از کجا بدونیم در عبادت شرک داریم؟

 

 

 

شرك در عبادت

تعريف منطقى شرك در عبادت
از آن‏جا كه شرك در عبادت از بحث هاى كليدى در فهم بسيارى از مسائل مربوط به توحيد و شرك است، در اين مقاله كوشش شده است كه واژه‏ى پرستش وحقيقت و مفهوم آن از ديدگاه قرآن به صورت منطقى تعريف و تحليل گردد.
عبادت در لغت
دركتابهاى معروف لغت‏ براى عبادت معانى مختلفى ذكر شده كه نمى‏توانند تفسيرى حقيقى از عبادت در اختيار ما قرار دهند.
1. لسان العرب: اصل العبودية: الخضوع و التذلل.
2. مفردات راغب: العبودية: اظهار التذلل وا لعبادة ابلغ منها لانها غاية التذلل.
3. قاموس المحيط: العبادة: الطاعة.
4. مقاييس اللغة: العبد له اصلان كانما متضادان و الاول من ذينك الاصلين يدل على لين و ذل‏والاخر على شدة و غلظ و من الباب الاول البعير المعبد المهنوء بالقطران و هذا ايضا يدل على ما قلناه لان ذلك يذله و يخفض منه....
5. مصباح المنير: العبادة هي الانقياد والخضوع.
6. صحاح اللغة: اصل العبودية الخضوع و الذل.
تعريفى كه صاحب قاموس المحيط از عبادت به دست داده العبادة الطاعة خالى از مناقشه نيست; زيرا طاعت‏به معنى موافقت امر است و بين عبادت و موافقت امر، نسبت تساوى برقرار نيست; زيرا گاهى چيزى موافق با امر بوده ولى عبادت شمرده نمى‏شود.
صاحب مجمع البيان آورده است:
«و قول من قال ان العبادة هي الطاعة للمعبود يفسد بان الطاعة موافقة الامر و قد يكون موافقا لامره ولا يكون عابدا له الا ترى ان الابن يوافق امر الاب ولا يكون عابدا له و كذلك العبد يطيع مولاه ولا يكون عابدا له بطاعته اياه و الكفار يعبدون الاصنام ولا يكونون مطيعين لهم اذ لا يتصور من جهتهم الامر». (1)
و اما آيا مطلق تكريم و خضوع و تذلل، عبادت مى‏باشد چنان‏كه در ساير كتب لغت آمده يا نه؟ ما در قسمت دوم همين نوشتار در ضمن بررسى آراى وهابيون عدم صحت اين كلام را روشن خواهيم كرد.
مفهوم عبادت در قرآن
براى عبادت،تعاريف متعددى شده است. در اين قسمت‏با ذكر مهمترين آنها، به بررسى آن از ديدگاه قرآن مى‏پردازيم:
1. تعرف اول:
«عبادت، عبارت است از: خضوع لفظى يا عملى كه ناشى از اعتقاد مخضوع له مى‏باشد».
فخر رازى ذيل قول خداوند: «لقد ارسلنا نوحا الى قومه يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره‏» (مؤمنون/23)مى‏گويد:
نوح ابتدا گفته:«خدا را عبادت كنيد» و سپس گفته «اله ديگر غير از او موجود نيست‏»، و عبارت دوم به منزله‏ علت ‏براى عبارت اول است; زيرا وقتى الهه‏ ديگرى براى آنها نباشد هرچه از سود و نيكى و خوبى ولطف به آنها مى‏رسد از ناحيه‏ى خدا خواهد بود و نعمتهاى غير متناهى مستلزم نهايت تعظيم مى‏باشد وعبادت خدا به دليل علم به اين‏كه غير از او اله ديگرى موجود نيست، واجب شده است. (2)
و در ذيل آيه شريفه:«اني انا الله لا اله الا انا فاعبدني‏» (طه/14)مى‏گويد:
«فاء در «فاعبدني‏» دلالت مى‏كند بر اين‏كه عبادت خدا به دليل الوهيت او واجب شده است‏». (3)
علاوه بر اين دو آيه، آيات متعدد ديگرى دلالت‏ بر صحت تفسير مذكور مى‏كند. از اين آيات، علاوه بر اين‏كه فهميده مى‏شود كه ملاك معتبر در عبادت، اعتقاد به الوهيت مخضوع له مى‏باشد، مطلب ديگرى نيز قابل استفاده است و آن اين كه عرب جاهلى در زمان نزول قرآن معتقد به الوهيت‏ بت‏ها بوده‏ اند و بر اين مطلب آيات ديگرى نيز شهادت مى ‏دهند از جمله:
1.«الذين يجعلون مع الله الها آخر فسوف يعلمون‏» (حجر/99).
2. «واتخذوا من دون الله آلهة ليكونوا لهم عزا» (مريم/81).
3.«ائنكم لتشهدون ان مع الله آلهة اخرى‏» (انعام/19).
علامه طباطبايى ذيل آيه شريفه:«يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره‏» (اعراف/59)،مى‏گويد:
مفاد اين آيه‏ى شريفه دعوت به سوى پرستش خدا و ترك پرستش آلهه غير خداوند است. چون وثنى‏ها غير خدا از ملائكه و جن و مقدسين را مى‏ پرستيدند و براى آنها دعوت الوهيت مى‏كردند يعنى آنها را معبود مى‏دانستند نه خدا را، و جمله‏ى: «ما لكم من اله غيره‏»، در معناى اين است كه فرموده باشد:«براى شما معبودى غير از خدا نيست چون غير خدا ربى كه مدبر عالم و امور شما باشد نيست تا او را به اميد خيرش و ترس از غضبش بپرستيد».
و در ذيل آيه شريفه:«لا اله الا انا فاعبدني‏» (طه/14)مى‏فرمايد:
«عبادت خداوند را متفرع بر وحدانيت‏ خالق و مربى دانسته و مى‏فرمايد: چون خداى متعال كسى است كه هرچيزى از او آغاز و قايم به وجود او و منتهى به اوست پس ديگر جا ندارد كه كسى جز براى او خضوع عبادتى بكند پس اوست الله معبود به حق‏و اله ديگرى غير از او نيست، و لذا امر به عبادت را متفرع بر اين حقيقت نموده است و فرموده:«فاعبدني‏».
حاصل سخن آن‏كه بعضى از آيات قرآنى، وكلمات مفسران بر وجود رابطه ميان الوهيت و عبادتى دلالت دارند و اين‏كه تحقق عبادت بستگى به اين دارد كه مخضوع‏له را اله بدانيم.
و اما اين‏كه معناى اله و ملاك الوهيت چيست، در قسمت دوم مشروحا به آن پاسخ خواهيم داد.
2. تعريف دوم عبادت:
«عبادت، عبارت است از: خضوع در مقابل كسى كه معتقديم مالك شانى از شئون وجود وحيات مى‏باشد».
مقصود از مالكيت كه در تعريف اخذ شده است مطلق مالكيت نيست; زيرا اعتقاد به مالكيت قانونى و اعتبارى هرگز موجب نمى‏شود تا خضوع در مقابل آن، عبادت محسوب شود; زيرا بشر دوران بردگى فردى را كنار گذاشته و در عصر بردگى اجتماعى زمان حال، امتثال اوامر حاكمان را عبادت نمى‏شمرد. پس مقصود از اين مالكيت در اينجا حقيقى است كه منشا آن، امور زير مى‏باشد: (4)
1. گاهى فرد به خاطر خالق بودن متصف به مالك بودن مى‏شود و به دين جهت‏خداوند مالك حقيقى جهان است; چرا كه خالق جهان و انسان است و لذا قرآن تمام موجودات با شعور را عبد خداوند مى‏داند و خداوند را توصيف به مالك حقيقى مى‏كند; زيرا همه‏ى آنها را خداوند خلق كرده است:
«ان كل من في السماوات والارض الا آتى الرحمن عبدا» (مريم/93).
و به همين جهت‏بندگان را امر به عبادت مى‏كند و خالق بودن خويش و پروردگارى ذاتش را علت لزوم عبادت بندگان مى‏داند:
«يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم‏» (بقره/21).
«ذلكم الله ربكم لا اله الا هو خالق كل شي‏ء فاعبده‏» (انعام/102).
2. گاهى ذاتى متصف به مالكيت مى‏شود از جهت اين‏كه رازق و محيى و مميت است. قرآن كريم نظر بشر را جلب مى‏كند به مالكيت‏خدا نسبت‏به رزق انسانى و اين‏كه حيات و ممات او به دست‏خداست، تا اين نكته را بفهماند كه فقط خدا مستحق پرستش است: «الله الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم‏» (روم/40).
«هل لكم مما ملكت ايمانكم من شركاء فيما رزقناكم‏» (روم/28).
3. گاهى ذاتى متصف به مالكيت مى‏شود; زيرا مغفرت و شفاعت‏به دست اوست:«قل لله الشفاعة جميعا» (زمر/44)،«من يغفر الذنوب الا الله‏»(آل عمران/135).
در قرآن آيات متعددى وجود دارد كه دلالت‏بر صحت تفسير مذكور مى‏كند:
سيد قطب ذيل آيه:«يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم‏» (بقره/21)، آورده است:«اين آيه پيامى است‏به همه‏ى مردم براى اين‏كه عبادت كنند كسى را كه همه‏ى آنها و انسانهاى قبل از آنها را خلق كرده است. آن خدايى كه در القيت‏يكتاست واجب است كه در پرستش هم يكتا باشد». (5)
صاحب تفسير «كاشف‏» ذيل آيه شريفه:«ذلكم الله ربكم لا اله الا هو خالق كل شي‏ء فاعبدوه‏» (انعام/102)،مى‏گويد:
«خطاب، متوجه مشركان است و معناى آيه اين است كه خداوند مستجمع صفات وحدانيت مى‏باشد و خلقت عالم و تدبير همه‏ى امور به دست اوست; بنابر اين شايسته است كه جز او هيچ‏كس عبادت نشود». (6)
و صاحب تفسير «كشاف‏» ذيل همين آيه مى‏گويد:
«جمله‏ «فاعبدوه‏» مسبب از جمله‏ى ماقبل است‏بدين بيان كه: هر آن‏كس كه اين صفات را دارد فقط او سزاوار پرستش است پس او را عبادت كنيد و غير از او را نپرستيد». (7)
صاحب تفسير المنار ذيل همين آيه وحدت معبود را معلل به وحدت خالق كرده و مى‏گويد:
«آن كسى كه چنين صفاتى دارد خداوند است نه فرزندان يا همتايانى كه براى او تراشيده‏اند، پس او را عبادت كنيد و شريكى براى او قرار ندهيد، اله غير از او نيست، خالق همه چيز است، پس آن اله كه مستحق عبادت است همان رب خالق است و غير او همه مخلوق بوده، واجب است كه خود آنها خدا را عبادت كنند پس چگونه مى‏شود اين مخلوقات را عبادت كرد؟» (8)
تذكر: بعضى، عبادت را به خضوع در مقابل كسى كه اعتقاد به ربوبيت او داشته باشند تفسير كرده‏اند به طورى كه خضوع علمى يا قولى در مقابل كسى كه اعتقاد به ربوبيت مخضوع له باشد آن را عبادت محسوب مى‏كنند. صاحب كتاب «البيان‏» در تفسير عبادت مى‏گويد:
«انما تتحقق العبادة بالخضوع لشي‏ء على انه رب يعبد». (9)
به نظر مى‏رسدكه اين تفسير از عبادت به تعريف دوم رجوع مى‏كند; زيرا مقصود از رب در تفسير مذكور عبارت است از: ذاتى كه مالك شانى از شؤون(تربيت و تدبير) چيزى باشد.
معناى رب
از تعريف دوم و همچنين تفسير مذكور از صاحب «البيان‏» كه رجوع به تعريف دوم مى‏كرد معلوم مى‏شود كه ملاك تحقق عبادت، اعتقاد به ربوبيت مخضوع له مى‏باشد (10) به همين جهت لازم است معناى رب را توضيح دهيم.
در لغت عرب به كسى «رب‏» گفته مى‏شود كه تدبير و كارگردانى چيزى به او واگذار شده و سرنوشت آن در اختيار او باشد. و اگر در لغت عرب به مالك خانه و دايه كودك و كشاورز مزرعه «رب‏» مى‏گويند از اين جهت است كه اختيار اداره‏ى آنها به او واگذار شده و سرنوشت آنها در دست او قرار دارد.
و اگر خدا را «رب‏» مى‏دانيم براى اين است كه سرنوشت كليه شئون ما از وجود و هستى، حيات و ممات، رزق و روزى، تقنين و تشريع، مغفرت و شفاعت در دست او قرار دارد.
حال اگر كسى تصور كند كه يكى از شئون و امور مربوط به سرنوشت ما در دست ديگرى قرار دارد، مثلا خدا امر حيات و ممات را به ديگرى واگذار كرده است‏به گونه‏اى كه آن فرد به طور مستقل عهده‏دار همه و يا يكى از اين مقامات مى‏باشد در اين صورت او را رب خود پنداشته‏ايم و اگر با اين عقيده در برابر او خضوع كنيم او را عبادت كرده‏ايم. صاحب تفسير المنار در تفسير معناى رب‏مى‏گويد:
«والرب هو السيد المالك و المربي المتصرف‏». (11)
ودر جاى ديگر مى‏گويد:
«الرب هو السيد و المالك المدبر المربي‏». (12)
ما در قسمت دوم همين نوشتار در ضمن بررسى آراى وهابيها توضيح بيشتر در همين باره ارايه خواهيم كرد و نشان خواهيم داد كه رب را نمى‏توان به معناى خالق دانست هر چند ربوبيت از شئون خالقيت است.
پاسخ به يك اشكال
از آنچه تاكنون گذشت ظاهر مى‏شود كه آيات قرآن و سخنان مفسران شيعه و سنى دلالت دارد بر اين‏كه عبادت، آن خضوع و تذللى است كه ناشى از اعتقاد به الوهيت و يا ربوبيت مخضوع‏له باشد. در اين‏جا ممكن است كسى بگويد: تنها چيزى كه از آيات و كلمات مفسران ثابت‏شده اين است كه عبادت مشركان ناشى از اعتقاد به الوهيت و يا ربوبيت‏بتها بوده است ولى اين مطلب دلالت نمى‏كند بر اين‏كه الوهيت و ربوبيت در مفهوم عبادت ماخوذ است و عبادت براى خضوع ناشى از الوهيت‏يا ربوبيت وضع شده است.
پاسخ: اين اشكال در صورتى وارد است كه بخواهيم اعتقاد به الوهيت‏ يا ربوبيت را جزو معناى لغوى عبادت و داخل در موضوع‏له بدانيم ولى مراد ما اين است كه معناى اصطلاحى عبادت، مطلق خضوع و تذلل نيست‏بلكه اخص و اضيق از آن مى‏باشد. و هر كس به وجدان و فطرت خويش رجوع كند اين مطلب را مى‏يابد. وچون خضوع و تذلل و تعظيم امر مشترك بين عبادت و غير آن بوده و به منزله‏ى جنس مى‏باشد در صدد بر آمديم كه عبادت را با يك خصوصيتى كه به منزله فصل باشد از غير آن تمييز دهيم و چون لفظ بسيطى كه مبين اين خصوصيت‏باشد پيدا نكرديم قيد «اعتقاد به الوهيت ‏يا ربوبيت‏» را به آن افزوديم.
3. تعريف سوم عبادت
«خضوع كردن شخصى كه خود را وجودا و فعلا وابسته مى‏داند در مقابل شخصى كه مستقل است‏» عبادت نام دارد.
خداوند در موارد متعددى خود را به صفت «قيوم‏» متصف كرده است:«الله لا اله الا هو الحي القيوم‏» (بقره/255، آل عمران/2)،«و عنت الوجوه للحي القيوم‏» (طه/11).
معناى «قيوم‏»، القائم بنفسه المقيم لغيره مى‏باشد، يعنى هيچ نيازى به غير ندارد بلكه غير به او نيازمند است.
مطابق تعريف سوم از عبادت، اگر شخصى در مقابل موجودى خضوع كند به اين گمان و پندار كه او ذاتا در افعال خود مستقل است، اين خضوع، عبادت محسوب مى‏شود و لازمه‏ى اين معنا آن است كه اگر فعل خداوند را از غير خداوند (كه از خود اراده و استقلالى ندارد) طلب كند او را عبادت كرده است; زيرا طلب در اين‏گونه موارد منفك از خضوع نيست.
آنچه در اينجا بسيار مهم است تشخيص فعل خدا از فعل ساير مخلوقات است تا در هنگام طلب چيزى از انبيا و اوليا و صالحان در گرداب شرك غوطه ‏ور نگرديم.
فعل خدا چيست؟
آيا مطلق خلق و تدبير و رزق، فعل خدا است و هيچ موجودى به صورت غير مستقل و به اذن خدا دخالت در اين امور ندارد؟!
اين معنا را هرگز نمى‏توان ملتزم شد; زيرا خود قرآن بعضى از اين امور را به غير خدا نسبت داده است:
«اني اخلق لكم من الطين كهيئة الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله وابرى الاكمه و الابرص و احى الموتى باذن الله و انبئكم بما تاكلون وما تدخرون في بيوتكم‏»(آل عمران/49).
بلكه مراد از فعل خدا، قيام به فعل به طور استقلال است‏بدون اين‏كه از غير كمك بگيرد. لذا اگر شخصى در مقابل ديگرى به اين عنوان كه او مستقل در فعل است‏خضوع كند خواه فعل عادى مثل راه رفتن و سخن گفتن، يا غير عادى مثل معجزات حضرت مسيح اين خضوع، عبادت مخضوع‏له محسوب مى‏شود.
بر اساس سه تعريفى كه بيان شد نتيجه مى‏گيريم كه قول و فعل و خضوعى كه ناشى از اعتقاد به الوهيت‏يا ربوبيت‏يا بى نياز بودن در فعل باشد عبادت محسوب مى‏شود و اگر براى غير خدا انجام گيرد، شرك در عبادت به شمار مى‏آيد. اما اگر در مقابل شخصى نهايت‏خضوع و تكريم را بدون اين اعتقاد انجام دهد نه مشرك است و نه عبادت شخص مخضوع‏له محسوب مى‏شود.
البته امكان حرمت‏بعضى از مصاديق خضوع وجود دارد، مثلا سجده‏ى عاشق براى معشوق و يا زن براى شوهر هرچند كه در شريعت اسلام حرام مى‏باشد لكن عبادت نيست;زيرا فرق است‏بين اين‏كه يك چيزحرام باشد و يا اين‏كه عبادت غير خدا باشد. و رمت‏سجود در مقابل بشر بدون آن كه اعتقاد به الوهيت و ربوبيت او داشته باشد به خاطر دليل خاص ديگرى است. و لذا مشاهده مى‏گردد كه حرمت‏سجود از خصايص اسلام است و قبل از آن حرام نبوده چنان كه قرآن سجده‏ى يعقوب و فرزندان او براى يوسف را نقل مى‏كند:«و رفع ابويه على العرش و خروا له سجدا» (يوسف/100).  «جصاص‏» در كتاب «احكام القرآن‏» مى‏گويد:
قد كان السجود جائزا في شريعة آدم‏عليه السلام للمخلوقين و يشبه ان يكون قد كان باقيا الى زمان يوسف عليه السلام فكان في ما بينهم لمن يستحق ضربا من التعظيم و يراد اكرامه و تجليله بمنزلة المصافحة والمعانقة في ما بيننا و بمنزلة تقبيل اليد. قد روى عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم في اباحة تقبيل اليد اخبار و قد روى الكراهة الاان السجود لغير الله على وجه التكرمة و التحية منسوخ بما روت عائشة و جابر و انس ان النبي قال: ما ينبغي ان يسجد لبشر و لو صلح لبشر ان يسجد لبشر لامرت المراة ان تسجد لزوجها من عظم حقه عليها». (13)
نتيجه ‏گيرى ابحاث گذشته
اگر ما يكى از اوليا و صالحان را در حيات يا ممات او احترام كنيم از اين جهت كه بنده‏ى صالح و ولى مقرب خدا بوده و اعتقاد به الوهيت و ربوبيت‏يا استقلال در تاثير نسبت‏به او نداشته باشيم، اين فعل عبادت نبوده و موجب شرك نمى‏شود. بنابر اين بوسيدن دست نبى يا امام يا معلم يا پدر و مادر يا قرآن يا كتب دينى يا ضريح قبور اولياى الهى، فقط تعظيم و تكريم بوده و به هيچ وجه عبادت محسوب نمى‏شود. چنان‏كه توسل به اوليا و شفاعت از آنها نيز چون فاقد اعتقاد به استقلال در تاثر است عبادت محسوب نمى‏شود.
صاحب تفسير «المنار» مى‏گويد:
«ان المؤمن الموحد لا يكون مستعبدا خاضعا الالخالقه وحده دون جميع خلقه فالخروج عن ذلك شرك. و الشرك نوعان:
احدهما: ان ترى لبعض المخلوقات سلطة غيبية وراء الاسباب العادية فترجوا نفعه و تخاف ضره وتدعوه و تذل له سواء شعرت في توجيه قلبك اليه بانه ينفعك بذاته او بتاثير في ارادة الله تعالى بحيث‏يفعل لاجله ما لم يكن يفعله لولا محض فضله و رحمته و هذا هو الشرك في الالوهية.
و ثانيهما: ان ترى لبعض المخلوقين حق‏التشريع و التحليل والتحريم لذاته و هذا هو الشرك في الربوبية‏». (14)
لازم به تذكر است كه نامگذارى قسم دوم به شرك ربوبى صحيح نيست‏بلكه شرك در تقنين و تشريع است و شرك در ربوبيت چنان‏كه گذشت آن است كه مدبر يا مدبرات مستقل ديگرى غير از خداوند را قبول داشته باشد
صاحب تفسير المنار در تعريف عبادت مى‏گويد:
«ان الذين يعتقدون ان الملك قوة غيبية سماوية افيضت على الملوك من الملا الاعلى و اختارتهم للاستعلاء على سائر اهل الدنيا لانهم اطيب الناس عنصرا و اكرمهم جوهرا هؤلاء هم الذين انتهى بهم هذا الاعتقاد الى الكفر و الالحاد واتخذوا الملوك آلهة و اربابا و عبدوهم حقيقة... و امرنا الله بان لا نعبد غيره لان السلطة الغيبية التي وراء الاسباب الا له دون غيره‏» (15) (محتمل است كه: «لله دون غيره‏» صحيح باشد).
با دقت در كلام وى معلوم مى‏شود كه اين تعريف به تعريف سوم رجوع مى‏كند.
4. تعريف چهارم
صاحب تفسير المنار تعريف ديگرى نيز براى عبادت ارايه داده است:
«تدل الاساليب الصحيحة و الاستعمال العربي الصراح على ان العبادة ضرب من الخضوع بالغ حد النهاية ناش عن استشعار القلب عظمة للمعبود لا يعرف منشؤها واعتقاده بسلطة له لا يدرك كنهها و ماهيتها. و قصارى ما يعرفه منها محيطة به و لكنها فوق ادراكه فمن ينتهى الى اقصى الذل والخضوع لا يقال انه عبده و ان قبل موطى اقدامه مادام بسبب الذل و الخضوع معروفا». (16)
چنان كه ملاحظه مى‏شود اين تعريف، خالى از اشكال نيست; زيرا بعضى از مصاديق عبادت، نه تنها خضوع، به حد نهايى نيست‏بلكه خضوع شديد هم نيست مانند بعضى از نمازهايى كه فاقد خشوع است. وگذشته از آن در بعضى موارد خضوع عاشق در مقابل معشوق و سرباز در مقابل فرمانده شديدتر از خضوعى است كه بسيارى از مؤمنان در مقام دعا و عبادت و نماز در مقابل خدا به‏جاى مى‏آورند. و در عين حال خضوع ايشان، عبادت محسوب نمى‏شود با اين‏كه خضوع مؤمنان در مقابل پروردگار هرچند از خضوع آنها كمتر است عبادت شمرده مى‏شود.
البته صاحب المنار در لابلاى كلامش در موارد مختلف اشاره به تعريف صحيح عبادت كرده است كه ذيل تعريف سوم عبادت، كلامى از ايشان نقل كرديم و در اينجا هم كلامى ديگر از ايشان مى‏آوريم:
«للعبادة صور كثيرة في كل دين من الاديان شرعت لتذكير الانسان بذلك الشعور بالسلطان الالهي الاعلى الذي هو روح العبادة و سرها». (17)
جمله‏ى «شعور به سلطان الهى‏» حاكى از آن است كه فرد عبادت كننده چون معتقد به الوهيت معبود است عمل او عبادت محسوب مى‏شود و مادامى كه اين اعتقاد مقرون به عمل او نباشد عملش متصف به عبادت نمى‏شود.
ضمنا كلام ايشان به تعريف اول عبادت رجوع مى‏كند; زيرا در تعريف اول گفتيم كه عبادت، عبارت است از خضوع لفظى و يا عملى كه ناشى از اعتقاد به الوهيت مخضوع‏له باشد. و صاحب المنار با ذكر كلمه «الشعور بالسلطان الالهي‏» اشاره به آن تعريف دارد.
5. تعريف پنجم عبادت
شيخ محمود شلتوت استاد اسبق الازهر تعريفى از عبادت كرده است كه با تعريف چهارم از نظر معنى متحد است هرچند از نظر لفظ مختلف است:
«العبادة خضوع لا يحد لعظمة لاتحد». (18)
ايراداتى كه بر اشكال چهارم وارد بود بر اين تعريف هم وارد است و لذا آن را اعاده نمى‏كنيم. بديهى است كه در پايان مقال، با جمع بندى همه‏ىمطالب، معناى صحيح عبادت هم آورده خواهد شد.
پى‏نوشت‏ها:
1. مجمع البيان:1/101، دار المعرفة.
2. تفسير الكبير:14/149.
3. همان مدرك:22/19.
4. مفاهيم القرآن:1/411.
5. في ظلال القرآن:1/51.
6. كاشف:3/238.
7. كشاف:2/54.
8. المنار:1/151.
9. البيان، ص 503.
10. بعضى از آيات كه علت انحصار عبادت در خدا را رب بودن او مى‏داند عبارتند از: يونس/3; حجر/99; مريم/36; زخرف/64; مائده/72; انبياء/92 و آل عمران/51.
11. المنار:/7/569.
12. همان مدرك:8/444.
13. احكام القرآن:1/32.
14. المنار: 5/277.
15. المنار:1/56.
16. همان مدرك.
17. همان مدرك:1/57.
18. مفاهيم القرآن:1/430، به نقل از: تفسير القرآن الكريم، ص 37.

 

 

 

Comments (1)

This comment was minimized by the moderator on the site

سلام. سایت خوب و مناسبی داری که خوشم اومد. انشا الله موفق باشید .وبلاگ ما هم دیدن فرمایئد و از نظرات خود ما را بهره مند فرمایید.

There are no comments posted here yet

Leave your comments

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
Attachments (0 / 3)
Share Your Location

آپ کے سوالات

حمایت از سایت

برای حمایت از سایت لوگوی زیر را در سایت خود درج نمایید.

آخرین ارسال سایت