سوالات و شبهات معارف قرآن كريم

پاسخ های علامه طباطبایی به سوالات

پاره اى از معارف قرآن كريم

توحيد مقصود از ما اوحى

س 438- مقصود از (مااوحى ) كه خداوند در گفتارش به پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم وحى نموده چيست ، آنجا كه مى فرمايد: و اوحى الى عبده ما اوحى (نجم : 10)
و خداوند به بنده اش آنچه را كه بايد وحى كند، وحى فرمود.
ج - آيه شريفه فوق در مقام تعظيم امرى است كه خداوند به رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم وحى نموده ، و بيانگر آن است كه آنچه وحى شده امر قابل توجهى از معارف الهيه بوده است . به نظر مى رسد قدر متيقين از آن (توحيد) بوده است ، زيرا معرفتى شريفتر از توحيد وجود ندارد، و امكان ندارد اثر انگشت (دخالت ) خداوند متعال در كارى نمايان نباشد. و هر كارى از او، و به او، و به سوى او منتهى مى شود. خداوند متعال در همين سوره مى فرمايد: و ان الى ربك المنتهى ، و انه هو اضحك و ابكى ، و انه هو امات و احيا، و انه خلق الزوجين الذكر و الانثى ، من نطفه اذا تمنى ، و ان عليه النشاه الاخرى ، و انه هو اغنى و اقنى ، و انه هو رب الشعرى ، و انه اهلك عادا الاولى ، و ثمودا فما ابقى . (نجم : 42 51)
و اينكه پايان كار به سوى پروردگار توست ، و هم اوست كه منحصرا مى خنداند و مى گرياند و مى ميراند و زنده مى گرداند، و اوست كه دو نوع : نر و ماده را از نطفه اى كه فرو مى ريزد، آفريد، و پديد آوردن عالم ديگر بر عهده اوست ، و هم اوست كه بى نياز مى كند و سرمايه مى بخشد، و پروردگار ستاره (شعرى ) است ، و عاديان قديم و ثمود را هلاك نمود، و كسى را باقى نگذاشت .

غلبه روم بر فارس چگونه موجب شادمانى مؤ منان است ؟

س 439- خداوند متعال مى فرمايد: غلبت الروم ادنى الارض ، و هم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين ، لله الامر من قبل و من بعد، يومئذ يفرح المومنون بنصر الله ، ينصر من يشاء، و هو العزيز الرحيم (روم : 2 5)
روميان شكست خوردند، در نزديكترين سرزمين ، ولى بعد از شكستشان در ظرف چند سال به زودى پيروز خواهند گرديد، كار، در گذشته و آينده از آن خدا است و در آن روز است كه مؤ منان از يارى خدا شاد مى گردند، و هر كه را بخواهد يارى مى كند، و اوست شكست ناپذير مهربان .
غلبه روم بر فارس چگونه موجب فرح و شادمانى مؤ منان است ؟
ج - مغلوب شدن و شكست فارس و كسر شوكت و عظمت آنها، سرور و فرح براى اهل ايمان بود؛ زيرا در آن زمان حجاز، مدينه ، مكه ، عراق ، و غير اينها در تحت سيطره فارس ، و شامات تحت سيطره روم بود، و خداوند متعال در اين آيات وعده غلبه روميان را بر فارس مى دهد، و به واسطه آن ، شادى و سرور براى مؤ منان حاصل مى شود.
وقتى كه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم براى خسرو پرويز (پادشاه وقت ايران ) نامه فرستاد و وى را به اسلام فرا خواند، خسرو پرويز، نامه حضرت را پاره كرد و نيز ماءمورى فرستاد كه نويسنده نامه را احضار كند. هنگامى كه آن ماءمور نزد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم رسيد، حضرت به او فرمود: صاحب تو (خسرو پرويز) كشته شده است ! وى به ايران بازگشت و ديد خسرو پرويز در گذشته است .

مراتب تقوى

س 440- آيا مراد از (متقين ) در گفتار خداوند متعال ، (متقين بالفعل ) مى باشد آنجا كه مى فرمايد: ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين (بقره : 2)
اين كتاب كه هيچ ترديدى در (حقانيت ) آن نيست ، مايه هدايت تقوا پيشگان مى باشد.
ج - بله ، منظور (متقين بالفعل ) است .

س 441- اگر منظور (متقين بالفعل ) باشد، ديگر احتياجى به هدايت ندارند كه قرآن ، هادى آنها باشد؟
ج - تقوى مراتب دارد، و متقين داراى مراتب هستند، و هدايت در اينجا كه مى فرمايد: (هدى للمتقين ) نيز هدايت بعد از هدايت است كه مختص تقوى پيشگان است و براى غير متقين نيست ، چنانكه مقصود از طلب هدايت در سوره حمد كه مكرر در نماز مى خوانيم و مى گوئيم : (اهدنا الصراط المستقيم ) (حمد: 5): (ما را به راه راست هدايت نما) با اينكه خود نماز از مصاديق هدايت به صراط مستقيم است نمازگزاران به نماز هدايت شده اند، طلب هدايت بعد از هدايت است .
بنابراين ، مراد از هدايت متقين ، مراتب بعد از هدايت اولى است كه هدايت اولى آنان قبل از قرآن و به سبب فطرت خدادادى و دست نخورده آنان است ، و هدايت دوم هدايت به قرآن مى باشد.
پس متقين بين دو هدايت واقع گرديده ، هدايت اول كه به وسيله آن جزو متقين شده اند، و هدايت دوم كه خداوند متعال بعد از تقوى به واسطه قرآن به آنان كرامت فرموده است . چنانكه كفار و منافقين نيز بين دو گمراهى و ضلالت واقعند. خداوند متعال مى فرمايد: فى قلوبهم مرض ، فزادهم الله مرضا (بقره : 10)
دلهايشان بيمار است ، لذا خداوند بر بيمارى آنان افزود.
و همچنين مى فرمايد: يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا، و ما يضل به الا الفاسقين (بقره : 26)
خداوند بسيارى را به واسطه قرآن گمراه ، و بسيارى را هدايت مى نمايد، البته جز گناهكاران را گمراه نمى نمايد.
نيز مى فرمايد: فلما زاغوا، ازاغ الله قلوبهم (صف : 5)
پس چون از حق برگشتند، خداوند دلهايشان را برگردانيد.

هدايت در قرآن كريم

س 442- خداوند متعال در بعضى آيات ، قرآن را كتاب هدايت براى عموم مردم معرفى نموده ، از آن جمله مى فرمايد: شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس (بقره : 184)
ماه رمضان كه قرآن در آن براى هدايت مردم نازل شده است .
و در بعضى از آيات ديگر، قرآن را وسيله هدايت خصوص متقين و تقوا پيشگان معرفى نموده است . مانند اينكه مى فرمايد: ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين (بقره : 2)
اين كتابى كه در (حقانيت ) آن هيچ ترديدى نيست ، مايه هدايت تقوا پيشگان است .
آيا اين دو دسته از آيات با هم تنافى ندارند؟
ج - خير، تنافى ندارند، زيرا قرآن دو نوع هدايت دارد، يكى براى توده مردم ، چنانكه مى فرمايد: (هدى للناس ) و ديگرى براى خصوص متقين ، چنانكه مى فرمايد: (هدى للمتقين ) و اين هدايت بعد از هدايت است ؛ يعنى قرآن يك نوع هدايت براى عموم مردم دارد، و يك نوع براى خصوص متقين و كسانى كه به او ايمان دارند و از محاربه الهى بر كنار هستند، كه بعد از ايمان به مرحله اول ، به مرتبه بالاتر ايمان هدايت مى شوند.

س 443- آيا ممكن است يك آيه ، هم هدايت براى عموم مردم باشد و هم براى متقين ؟
ج - بله ، ممكن است كه از يك آيه عموم مردم يك طور استفاده كنند، و متقين طور ديگر. توضيح اينكه : كافرى كه مؤ من نيست و در عين حال لجوج و معاند نيز نيست ، اگر در اثر شنيدن قرآن ايمان آورد، اين يك نوع هدايت است كه مشمول عموم مردم (ناس ) شده است . و بعد از اين ايمان نيز اگر هدايت شود، هدايت فوق العاده اى نصيب او مى گردد.
خداوند متعال مى فرمايد: والذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا، و ان الله لمع المحسنين . (عنكبوت : 69)
و كسانى كه درباره او بكوشند، به يقين آنها را به راههاى خود را رهنمون مى گرديم و قطعا خدا با نيكوكاران است .

 س 444- آيا با اينكه اهل تقوى ، هديا يافته اند، اينكه خداوند سبحان مى فرمايد: (هدى للمتقين ) (بقره : 2): (قرآن ، مايه هدايت اهل تقوى است ) تحصيل حاصل نيست ؟
ج - تحصيل حاصل نيست ؛ تقوى ، مراتب دارد، يكى از مراتب تقوى اين است كه انسان ايمان بياورد، مرتبه ديگر ايمان روى ايمان است و...درست مانند (اهدنا الصراط المستقيم ) (فاتحه : 6): (ما را به راه راست هدايت فرما) است ؛ زيرا نماز خودش ‍ صراط مستقيم است ، ولى بازنمازگزار مى گويد: (اهدنا الصراط المستقيم ) بنابراين هدايت ، مراتب دارد، هدايت فوق هدايت ؛ همچنين تقوى هم داراى مراتب است ، تقوى فوق تقوى .

س 445- خداوند متعال درباره قرآن مى فرمايد: قد جاءكم من الله نور و كتاب مبين ، يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ، و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه ، و يهديهم الى صراط مستقيم . (مائده : 15 و 16)
قطعا براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است . خدا هر كه رااز خشنودى او پيروى كند، به وسيله آن كتاب به راه هاى سلامت رهنمون مى سازد، و به توفيق خويش ، آنان را از تاريكى ها به سوى نور بيرون مى برد.
آيا (اتبع رضوانه ) خود هدايت نيست ؟
ج - بله (اتبع رضوانه ) خود هدايت است ، ولى يهدى به الله من اتبع رضوانه سبيل السلام از قبيل هدايت بعد از هدايت است .

هدايت تكوينى در قرآن كريم

س 446- معناى و لكل وجهه هو موليها (بقره : 148): (و براى هر كسى قبله اى است كه روى خود را به آن سوى مى كند) چيست ؟
ج - يعنى براى هر كدام هدف و مقصودى است كه به آن متوجه است .

س 447- آيا مرجع ضمير (هو) لفظ (كل ) است ، و يا به خداوند متعال بر مى گردد؟
ج - به (كل ) بر مى گردد.
از اين آيه دو نكته استفاده مى شود:
1 براى هر چيز و از جمله انسان ، هدفى خاص ، مشخص و مقدر شده است .
2 از اين جمله به ضميمه ادامه آيه شريفه كه مى فرمايد: (فاستبقوا الخيرات ) (بقره : 148): (پس در كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد). استفاده مى شود كه هدفهاى خير را دنبال كنيد، تا به سعادت كه مقصد شماست ، برسيد.

س 448- منظور از (هدايت ) در آيه شريفه (و الذى قدر فهدى ) (اعلى : 3): (و خدايى كه اندازه گيرى كرد و هدايت نمود) چگونه هدايتى است ؟
ج - هدايت تكوينى است . براى نمونه هر سنگى كه از بلندى و حالت استقامت ، بدون سرگردانى به زمين مى افتد، مقصد خود را مى يابد، خداوند متعال در اين آيات كيفيت هدايت را بيان نموده و مى فرمايد: سبح اسم ربك الاعلى ، الذى خلق فسوى ، والذى قدر فهدى ... (اعلى : 1 3)
نام پروردگار والاى خود را به پاكى بستاى ، همان كه آفريد و هماهنگى بخشيد، و آن كه اندازه گيرى كرد و راه نمود.
يعنى در آفرينش و حيثيت وجودى اشيا، آثار هدايت خداوند وجود دارد، و اين هدايت از آن خودشان نيست ، از آن خداست . و اين اوست كه تمام موجودات اعم از حيوانات ، نباتات و جمادات را هدايت و دستگيرى مى كند.

هدايت خدا و هدايت پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم

س 449- آيا از گفتار خداوند متعال كه هدايت را از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نفى مى كند، استفاده نمى شود كه ايصال الى المطلوب كار پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نيست ، آنجا كه مى فرمايد: انك لاتهدى من احببت (قصص : 56)
اين تو نيستى كه هر كه را دوست داشته باشى هدايت كنى .
ج - خداوند متعال در اين آيه به پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم مى فرمايد كه تو در هدايت ، مستقل نيستى ، بلكه هدايتت به دست خداوند است ، پس در واقع آيه شريفه استقلال در هدايت را نفى مى كند نه اصل هدايت را؛ زيرا خداوند متعال در آيه ديگر اصل هدايت را براى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم ثابت نموده و مى فرمايد: و انك لتهدى الى صراط مستقيم (قصص : 7)
و به راستى كه تو (مردم را) به خوبى به راه راست هدايت مى كنى .

معناى قريه در قرآن كريم

س 450- چرا در آيه و جعلنا فى كل قريه اكابر مجرميها، ليمكروا فيها... (انعام : 123): (و بدين گونه ، در هر آبادى گناهكاران بزرگش را مى گماريم تا در آن به نيرنگ پردازند...) (قريه ) به معناى روستا استعمال شده و لفظ (مدينه ) يعنى شهر نيامده است ؟
ج - (قريه ) به معناى مجمع و محل گرد آمدن مردم است كه شهر و روستا را شامل مى شود و اختصاصى به روستا ندارد.

حسن ابدى و براى هميشه

س 451- مقصود از حسن در آيه شريفه لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم (تين : 4): (قطعا انسان را در بهترين اعتدال آفريديم .) و نيز آيه شريفه الذى احسن كل شى ء خلقه (سجده : 7): (همان كسى كه هر چيزى راكه آفريده ، نيكو آفريده است ) چيست ؟
ج - حسن ابدى و براى هميشه است .

س 452- آيا از آيه و الكافرون هم الظالمون (بقره : 254): (و قطعا كافران ستمگرانند) حصر ظالمان در كافران استفاده مى شود؟
ج - خير، فقط براى تاءكيد است .

عزت ذاتى و عزت بالعرض

س 453- اين دو آيه چگونه قابل جمع است . قرآن كريم در جايى مى فرمايد: فان العزه لله جميعا (نساء: 139)
عزت و سرافرازى همگى از آن خداوند است .
و در جاى ديگر مى فرمايد: و لله العزه و لرسوله و للمؤ منين . (منافقون : 8)
و عزت و سرافرازى از آن خدا و رسولش و مؤ منان است .
ج - عزت ذاتى از آن خداست و به ديگران هم عطا مى نمايد، نظير (علم غيب )، (توفى ) و (شفاعت ).(160)
معناى زوجين در قرآن كريم

س 354- مراد از (زوجين ) در گفتار خداوند متعال چيست ، آنجا كه مى فرمايد: و من كل شى ء خلقنا زوجين (ذاريات : 49)
و از هر چيز، يك جفت آفريديم .
ج - احتمال دارد مقصود از آن در تكوينيات ، همان فاعل و منفعل ، يا عمل و عكس العمل باشد.

س 455- فاعل و منفعل در كوه و خاك چيست ؟
ج - علت و معلول ، زيرا آنها را نيز خداوند متعال از علتى خلق نموده و هيچگاه از آن جدا نمى شوند، مثلا خود سنگ معلول بوده ، و علت آن هم سببى است كه سنگ از آن به وجود مى آيد.

س 456- اگر قرآن براى مردم نازل شده و بايد معانى الفاظ آن براى نان مفهوم و واضح باشد، چگونه همگان اين معنى (علت و معلول ) رااز (زوجين ) برداشت نمى كنند؟
ج - خداوند متعال مى فرمايد: كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته (ص : 29)
قرآن ، كتاب مبارك و خجسته است كه ما به تو نازل نموديم ، تا در آيات آن تدبر و ژرف انديشى كنند.
و اين معنى از قرآن كريم فهميده نمى شود اما با تدبر، چنانكه فهم بيانات اهل بيت عليهم السلام نيز مبتنى بر تدبر است ، و تدبر از (دبر) به معناى سنجش آمده ، و با سنجيدن آيات متشابه با محكمات نكات فراوان به دست مى آيد، پس مردم قرآن را مى فهمند اما با تدبر و تاءمل .
بنابراين ، بايد در آياتى كه كلمه (زوج ) در آنها استعمال شده تاءمل كرد و با هم سنجيد، مانند آيه شريفه زير كه مى فرمايد: سبحان الذى خلق الازواج كلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لايعلمون (يس : 36)
پاك و منزه است خداوندى كه تمام جفت ها راآفريد، اعم از آنچه كه زمين آن را مى روياند، و يا از خودشان ، و يا از آنچه كه از آن آگاهى ندارند.

معناى و على الله قصد السبيل و منها جائر

س 457- مقصود از گفتار خداوند كه مى فرمايد: و على الله قصد السبيل و منها جائر. (نحل : 9): (و نمودن راه راست بر عهده خداوند است . و برخى از آن راه ها كژ است ) چيست ؟
ج - (سبيل ) يعنى دين ، و (قصد) به معناى ميانه ، و (قصد السبيل ) از قبيل اضافه صفت به موصوف است ، يعنى دين ميانه و معتدل . و (على الله ) يعنى بر خداوند است كه براى مردم بفرستد، و مقصود از (و منها جائر) دين هاى شرك آميز است .

عدم منافات بين تضرع و حزن در هنگام بلا

س 458- از برخى آيات قرآن استفاده مى شود كه حزن و اندوه مطلوب است ، مانند گفتار خداوند متعال كه مى فرمايد:
و لقد ارسلنا الى امم من قبلك ، فاخذنا هم بالباساء و الضراء لعلهم يتضرعون . (انعام : 42)
و به يقين ما به سوى امتهايى كه پيش از تو بودند (پيامبرانى ) فرستاده ايم ، و آنان رابه تنگى معيشت و بيمارى دچار ساختيم ، تا به زارى و خاكسارى در آيند.
آيا اين آيه با آيه الا ان اولياء الله لاخوف عليهم و لاهم يحزنون (يونس : 62): (آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى است ، و نه آنان اندوهگين مى شوند.) منافات ندارد؟
ج - آيه اول مربوط به اهل عذاب است و خداوند متعال مى فرمايد: كه ما براى آنها بلا مى فرستيم تا (لعلهم يتضرعون ) و آيه دوم درباره اولياى خداست كه خوف و حزنى براى آن ها نيست ؛ و (تضرع ) هم غير از (حزن ) است ، بنابراين دو آيه با هم تنافى ندارند.

س 459- خداوند متعال در جايى مردم را در مواقع گرفتارى و بلا، به صبر و شكيبايى امر نموده ، و مى فرمايد: و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات ، و بشر الصابرين ، الذين اذا اصابتهم مصيبه ، قالوا: انا لله و انا اليه راجعون . (بقره : 155 و 156)
و قطعا شما را به چيزى از قبيل ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى آزماييم ، و مژده ده شكيبايان را، همان كسانى را كه چون مصيبتى به آنان برسد، مى گويند: ما از آن خدا هستيم ، و به سوى او باز مى گرديم .
آيا اين آيه با آيه گذشته كه به تضرع و بى صبرى امر مى نمايد: (لعلكم يتضرعون ) منافات ندارد؟
ج - جايگاه دو آيه فرق مى كند، همان گونه كه بيان شد آيه (لعلهم يتضرعون ) مربوط به اهل عذاب است ، زيرا در هنگام نزول عذاب معنى ندارد كه گفته شود: (اما بر شما عذاب نازل مى كنيم ، شما صبر كنيد و تماشا نماييد) بلكه در اين هنگام بايد از آنها خواسته شود كه براى رفع آن ، تضرع و زارى نمايند؛ ولى آيه (و بشر الصابرين ) مربوط به اهل ايمان است كه در وقت گرفتارى و مصيبت و هنگامى كه پروردگار با گرفتن بعضى از نعمت ها آنان را امتحان مى كند، صابر و شكيبا هستند.

معناى ماذا ينفقون ؟

س 460- كسى در جلسه پرسيد: خداوند متعال مى فرمايد: و يساءلونك ماذا ينفقون ؟ قل : ما انفقتم من خير فللوالدين و الاقربين .. (بقره : 215)
از تو مى پرسند: چه چيزى انفاق كنند؟ بگو هر خيرى انفاق كنيد، به پدر و مادر و نزديكان .... تعلق دارد.
چرا در اين آيه شريفه جواب با سوال مطابقت ندارد؟ چرا كه سوال از بيان چيزهايى است كه انفاق ميشود: (ماذا ينفقون )، و جواب موارد مصرف آن را بيان مى كند: فللوالدين و الاقربين ...
ج - ابتدا يكى از حضار پاسخ داد: سوال از مصداق انفاق است كه آيا تنها انفاق بر ضدر و مادر را شامل مى شود يا موارد ديگر رانيز در بر مى گيرد؟ بنابراين ، جواب مطابق سوال است كه موارد مصرف را ذكر نموده است . سوال از جنس انفاق و چيزهايى كه انفاق مى شود نيست ، كه آيا مثلا خرما بدهيم يا گندم ، تا اشكال شود كه جواب با سوال تطابق ندارد.
حضرت استاد قدس سره فرمودند: تقريبى است ، بد نيست .

معناى سلام در قرآن كريم

س 461- خداوند سبحان درباره قرآن مى فرمايد: يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ، و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه ، و يهديهم الى صراط مستقيم (مائده : 16)
خدا، هر كه را از خشنودى او پيروى كند، به وسيله آن قرآن به راه هاى سلامت رهنمون سازد، و به توفيق خويش آنان رااز تاريكيها به سوى روشنايى بيرون ميبرد. و به راهى راست هدايتشان مى كند.
مقصود از (سلام ) در (سبل السلام ) در آيه اين شريفه چيست ؟
ج - ممكن است خود خداوند متعال مراد باشد، چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: هو الله الذى لااله الا هو الملك القدوس السلام ... (حشر: 23)
اوست خدايى كه معبودى جز او نيست و فرمانرواى بى آلايش و سالم از هر گزند است .
و مجموع آيه مورد سوال نظير اين آيه است كه مى فرمايد: و الذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا (عنكبوت : 49)
و قطعا كسانى راكه در (راه معرفت ) ما بكوشند، به راه هاى خويش رهنمون مى گردانيم .
و يا اينكه سلام به معناى عافيت و امن بوده و معناى يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام آن است كه انسان به گونه اى هديا شود كه در عالم وجود در عافيت و ايمن باشد و از هر گونه شقاوت و ناملايمات رها گردد؛ زيرا خداى متعال خير محض است و لاياءتى منه الا الخير و لايعطى الا الخير (و جز خير از او صادر نمى شود، و عطاى او همه خير است .)

معناى سلام هى حتى مطلع الفجر

س 462- مرجع ضمير (هى ) در آيه شريفه (سلام هى حتى مطلع الفجر.) (قدر: 5): (آن تا دم صبح ، صلح و سلام است .) چيست ؟
ج - ظاهرا مرجع آن كلمه (ليله ) است ، چنانكه ممكن است به كلمه (تنزل ) بر گردد. و در تذكير و تانيت ضمير ايرادى نيست ؛ زيرا در اين صورت مرجع ضمير مصدر (تنزل ) است ، كه ضمير راجع به آن جايز التذكير و التاءنيث مى باشد.

منت گذاردن مخصوص خداست .

س 463- چگونه خداوند از منت گذاردن بر ديگران نهى فرموده ، چنانكه مى فرمايد: لاتبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره : 264)
صدقه هاى خود را با منت و آزار، باطل مكنيد.
ولى آن رابراى خود ثابت مى كند، آنجا كه مى فرمايد: لقد من الله على المؤ منين ... (آل عمران : 164)
به يقين ، خداوند بر مؤ منان منت نهاد...
ج - منت يعنى به رخ كشيدن نعمت بر ديگران ، كه مانند تكبر و استعلاى بر ديگران مخصوص خداوند است و كسى حق اظهار اين معنى را ندارد.

معناى طاغوت در قرآن كريم

س 464- خداوند متعال مى فرمايد: و الذين كفروا اولياوهم الطاغوت (بقره : 257)
و كسانى كه كفر ورزيده اند، سر پرستشان طاغوت است .
(طاغوت ) در اين آيه شريفه به چه معنى است ؟
ج - (طاغوت ) از طغيان كردن و از حد خود تجاوز نمودن و دعوى الوهيت نمودن است . مانند شداد، نمرود و فرعون .

س 465- بنابراين به بتها نبايد طاغوت گفت ، زيرا از خود اراده ندارند تا امر و نهى كنند؛ از اين رو يخرجونهم من النور الى الظلمات (بقره : 257): (آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مى برند.) در حق آنها صادق نيست ؟
ج - خداوند متعال مى فرمايد: افرايت من اتخذ الهه هواه اضله الله على علم ؟ (جاثيه : 23)
پس آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده و خود او را دانسته گمراه گردانيده ؟...
از اين آيه استفاده مى شود كه اعتقاد و معتقد بت پرستان در باره بتها كه كاره اى هستند، خود يك نوع تصرف از ناحيه بتها در آنان مى باشد.

صراط مستقيم چيست ؟

س 466- مقصود از (صراط مستقيم ) در اين آيه شريفه چيست كه مى فرمايد: و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ، و لاتتبعوا السبل ، فتفرق بكم عن سبيله . (انعام : 153)
و بدانيد كه اين راه من راست است پس از آن پيروى كنيد، و از راههاى ديگر كه شما را از راه وى پراكنده مى سازد، پيروى مكنيد.
ج - صراط مستقيم راهى است كه رونده آن به مقصود نايل خواهد شد، كه خداوند متعال آن را در اين آيه شريفه به خود نسبت داده و مى فرمايد: (صراطى ) و در سوره حمد مى فرمايد: صراط الذين انعمت عليهم
راه كسانى كه نعمت ولايت را بر آنان ارزانى داشتى .
و در جاى ديگر (انعمت عليهم ) را بيان نموده و مى فرمايد: ...و لهديناهم صراطا مستقيما، و من يطع الله و الرسول ، فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين ، و حسن اولئك رفيقا (نساء: 68، 69)
...و قطعا آنان را به راهى راست هدايت مى كرديم ، و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ايشان را گرامى داشته (يعنى ) با پيامبران و صديقان و شهيدان و شايستگانند، و آنان چه نيكو همدمانند!
اين آيه بيانگر آن است كه اين چهار طايفه (پيامبران ، صديقان و شهيدان و صالحان ) در صراط مستقيم هستند. و منظور از صراط مستقيم عبوديت خالص حضرت حق است .
خداوند سبحان مى فرمايد: و ان اعبدونى ، هذا صراط مستقيم . (يس : 61)
و اينكه مرا بپرستيد، اين است راه راست .

مقصود از مطهرون در قرآن

س 467- مقصود از مطهرون در قرآن چه كسانى هستند: آيا مخصوص خمسه طيبه عليهم السلام است ، يا همه چهارده معصوم عليهم السلام را شامل مى شود؟
ج - آيه شريفه كه خداوند مى فرمايد: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (احزاب : 33): (خداوند مى خواهد آلودگى و پليدى رااز شما خاندان (پيامبر) بزدايد، و شما را پاك و پاكيزه گرداند.) به حسب نزول درباره خمسه طيبه عليهم السلام است .(161) ولى به نص حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، در حق چهارده معصوم عليهم السلام است ، و از كلمه (انما) در آيه شريفه نمى توان استفاده كرد كه (اهل البيت ) منحصرا خمسه طيبه عليهم السلام هستند.

(ابرار) چه كسانى هستند؟

س 468- اين گفتار خداوند متعال درباره چه كسانى است كه مى فرمايد: و سقاهم ربهم شرابا طهورا (انسان : 21)
پروردگارشان به آنان باده اى پاك مى نوشاند.
ج - اين آيه شريفه درباره (ابرار) است .

س 469- (ابرار) چه كسانى هستند؟
ج - آيه گذشته و آيات پيش از آن ، ابرار را معرفى مى كنند. خداوند متعال مى فرمايد: ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا، عينا يشرب بها عباد الله ، يفجرونها تفجيرا، يوفون بالنذر، و يخافون يوما كان شره مستطيرا، و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا، انما نطعمكم لوجه الله ... جزاهم بما صبروا جنه و حريرا، و سقاهم ربهم شرابا طهوا. (انسان : 5 12)
همانا نيكان از جامى مى نوشند كه آميزه اى از كافور دارد، چشمه اى كه بندگان خدا از آن مى نوشند (به دلخواهشان ) جارى مى كنند، همان بندگانى كه به نذر خود وفا مى كنند، و از روزى كه گزند آن فراگيرنده است مى ترسند. و بر اساس دوستى خدا به بيچاره و يتيم و اسير خوراك مى دهند... (و مى گويند:) ما تنها براى خشنودى خدا به شما خوراك مى دهيم ... خداوند به پاس صبر و شكيبايى كه آنان كردند، بهشت و پرنيان پاداششان مى دهد... و پروردگارشان باده اى پاك به آنان مى نوشاند.
آيه ديگر نيز ابرار را به كسانى كه از لحاظ اعتقاد و اخلاق و عمل پاك هستند، معرفى مى كند و درباره پاكى آنان از لحاظ اعتقاد و داشتن ايمان كامل مى فرمايد: ولكن البر من آمن بالله و اليوم الآخر و الملائكه و الكتاب و والنبيين (بقره : 177)
بلكه نيكى آن كسى كه انسان به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب آسمانى و پيامبران ايمان آورد.
و درباره پاكى آنان از لحاظ عمل مى فرمايد: و آتى المال على حبه ذوى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل و السائلين و فى الرقاب ، و اقام الصلوه و آتى الزكاه (بقره : 177)
و مال خود را بر اساس دوستى خدا به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و گدايان و در راه آزاد كردن بردگان بهد، و نماز را برپا دارد، و زكات را بپردازد.
و درباره اخلاق پسنديده آنان مى فرمايد: و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا، و الصابرين فى الباساء و الضراء و حين الباس ، اولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتقون (بقره : 177)
و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفا مى كنند، و در سختى و زيان و به هنگام جنگ شكيبايند، آنانند كسانى كه راست گفته اند. آنان همان پرهيزگارانند. جمله (الذين صدقوا) صدق در ايمان و عمل را شامل مى شود.

فايده اندك جلوه دادن در ديد كافران

س 470- اندك جلوه دادن مسلمانان در ديد كافران چه فايده داشت كه خداوند سبحان مى فرمايد: و اذا يريكموهم اذا التقيتم فى اعينكم قليلا، و يقللكم فى اعينهم ، ليقضى الله امرا كان مفعولا، والى الله ترجع الامور. (انفال : 44)
و آنگاه كه چون با هم برخورد كرديد، آنان را در ديدگان شما اندك جلوه داد، و شما را نيز در ديدگان آنان كم نمودار ساخت ، تا خداوند كارى را كه انجام شدنى بود تحقق بخشد، و كارها به تنها سوى خدا بازگردانده مى شود.
ج - خداوند متعال دو مقصود داشت : يكى تحقق جنگ ، و دوم شكست كفار، كه با كم نمودار ساختن مسلمانان در ديد كافران زمينه آن دو فراهم گرديد: ليقضى الله امرا كان مفعولا

معناى برترى داشتن بنى اسرائيل بر تمام جهانيان

س 471- آيا از آيه شريفه زير مى توان استفاده كرد كه بنى اسرائيل از تمام جهانيان افضل هستند؟
خداوند مى فرمايد: و يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم و انى فضلتكم على العالمين . (بقره : 47 و 122)
اى فرزندان اسرائيل ( حضرت يعقوب عليه السلام ) آن نعمتم را كه بر شما ارزانىداشتم ، و اينكه شما را بر جهانيان برترى دادم ، ياد كنيد.
ج - از سياق آيه شريفه تنها بر مى آيد كه خداوند متعال گروهى از آنها را تفضيل و برترى داده است ؛ زيرا حدود هشت هزار شخصيت از ميان بنى اسرائيل به پيامبرى رسيده اند، كه حضرت موسى و عيسى عليهماالسلام نيز از آنان هستند. و لازم نيست تفضيل فرد فرد بنى اسرائيل باشد، يا اينكه شايد مراد تفضيل آنان بر اهل عالم عصر خودشان باشد، نه بر اهل تمام عالم هاى بعد از خودشان .

معناى ولايت در قرآن

س 472- معناى (ولايت ) در گفتار خداوند متعال چيست آنجا كه مى فرمايد: الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور (بقره : 257)
خداوند سرپرست كسانى است كه ايمان آورده اند، آنان را از تاريكى ها به سوى نور بيرون مى آورد.
ج - معناى ولايت خدا بر بنده اين است كه بنده طورى شده اراده او اراده خدا، و رضاى او رضاى خدا، و خشم او خشم خدا گردد، و از خود هيچ اراده و اختيارى نداشته باشد. چنانكه خود در جاى ديگر مى فرمايد: الا، ان اولياء الله ، لاخوف عليهم ، و لاهم يحزنون . (يونس :62)
آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى است ، و نه آنان اندوهگين مى شوند.
اين آيه شريفه (ولى ) را در بنده استعمال مى كند، زيرا ولايت مانند دوستى ، طرفينى است ، و در اينجا ولايت به معناى آن است كه اراده خدا اراده بنده ، و خشنودى خدا خشنودى بنده گردد.

ولى الله در قرآن

س 473- آيا ولى الله داريم ؟
ج - بله ، خداوند متعال مى فرمايد: الا ان اولياء الله لاخوف عليهم ، و لا هم يحزنون . (يونس : 62)
آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى است و نه آنان اندوهگين مى شوند.
و از زبان حضرت يوسف عليه السّلام نيز مى فرمايد: انت وليى فى الدنيا و الآخره ، توفنى مسلما (يوسف : 101)
(اى خدا) تنها تو در دنيا و آخرت مولاى منى ، مرا مسلمان بميران .
يعنى در حالى كه مسلمان باشم روحم را قبض نما، و اين درخواست مرگ از خدا نيست ، بلكه طلب اسلام در هنگام توفى و قبض ‍ روح است .

تفاوت (لاخوف عليهم ) و (لاهم يحزنون )

س 474- معناى (لاخوف عليهم ) و (لاهم يحزنون ) و تفاوت آن دو چيست ؟
ج - (لاخوف عليهم ) يعنى (لايخافون ) و از مخاوف و مهاول قيامت ايمن هستند، و (لاهم يحزنون ) يعنى حزن و اندوه ندارند.

معناى و وجدك ضالا فهدى

س 475- معناى جمله (و وجدك ضالا فهدى ) (ضحى : 7) در سوره (الضحى ) چيست ؟
ج - يعنى (ووجدك غير معروف ) خداوند متعال تو را گمنام يافت ، بعد معروفيت كرد، و آوازه رياست او چنانكه مشاهده مى كنيم عالم گير شد.

معناى لها ماكسبت و علها مااكتسبت

س 476- مقصود از (كسبت ) و (اكتسبت ) در آيه شريفه لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت (بقره : 286): (آنچه به دست آورده به سود اوست ، و آنچه با اصرار و پافشارى كسب نموده به زيان اوست .) چيست ؟
ج - (كسبت ) مطلق صدور فعل را شامل مى شود، و (اكتسبت ) صدور فعل به نحو تكلف و با اصرار و زور است كه با مخالفت و تمرد و معصيت سازش دارد.

معناى علم در قرآن كريم

س 477- منظور از (علم ) در قرآن چيست ؟
ج - مقصود خداشناسى و معرفت است .

س 478- آيا علم ، خود عمل است ؟
ج - خير، علم ، فهم و درك است .

س 479- آيا علوم رياضى و طبيعى در عرف قرآن علم نيستند؟
ج - در عرف قرآن كريم خير، عرف قرآن آنها را علم نمى نامند، مثلا آيا مى توانيم گفتار خداوند متعال را كه مى فرمايد: و الذين اوتوا العلم (نحل : 27، اسراء: 107، حج : 54، قصص : 80، عنكبوت : 49 و...)؛ (و كسانى به آنان علم عطا شده است ) را به (كسانى كه به آنان رياضى و فيزيك عطا شده ) معنا كنيم ؟!

س 480- علمى كه در آيه شريفه و روايت ذيل مطرح است ، چه نوع علمى است ؟ خداوند سبحان مى فرمايد: يرفع الله الذين آمنوا منكم ، و الذين اوتوا العلم درجات . (مجادله : 11)
تا خدا رتبه كسانى از شما را كه ايمان آورده اند و كسانى را كه (بر حسب ) درجات بلند گرداند. و نيز در روايت آمده است : العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء. (162) دانس ، نورى است كه خداوند در قلب هر كس كه بخواهد مى افكند.
ج - علم نافع ، علمى است كه در انسان ، نور معرفت و ايمان به خدا و شناسايى اسماء و صفات الهى را ايجاد كند.

معناى ونفخت فيه من روحى

س 481- منظور از (روحى ) كه خداوند متعال در قرآن به خود نسبت مى دهد چيست ؟ آنجا كه ميفرمايد: و نفخت فيه من روحى (ص : 72)
و از روح خود در بشر دميدم .
ج - نسبت روح به خدا نسبت تشريفى است مانند (بيتى ).

س 482- هل الارواح متساويه فى الافراد؟(163) ج - روح به نحو كلى متواطى نيست ، بلكه داراى افراد مختلف است مانند روح كامل و اكمل و ناقص . و دليل اختلاف مراتب الروح هو اختلاف الافراد فى الكفر و الايمان ، و الطاعه و العصيان ، لانها اوصاف للروح ، لاللبدن .(164) و كتاب و سنت نيز در موارد فراوان ، تفاوت انسانها را به روح مى داند. از جمله خداوند متعال در قرآن مردم را به دو دسته تقسيم نموده و مى فرمايد: و العصر، ان الانسان لفى خسر، الا الذين امنوا، و عملوا الصالحات ، و تواصوا بالحق ، و تواصوا بالصبر (عصر 1 3)
سوگند به عصر، كه واقعا انسان دستخوش زيان است ، مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده و همديگر را به حق و شكيبايى سفارش كنند. و كنتم ازواجا ثلاثه ، فاصحاب الميمينه ما اصحاب الميمنه ؟ و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمه ؟ و السابقون السابقون ، اولئك المقربون (واقعه : 7 11)
و شما سه دسته مى شويد: ياران دست راست ، چه ياران دست راست ؟! و ياران دست چپ ، چه كسانى ياران چپ ؟! و سبقت گيرندگان مقدمند. آنانند كه مقربان (درگاه الهى ) هستند.
نيز در جاى ديگر باز مردم را به دو دسته تقسيم كرده و مى فرمايد: فاما الذين شقوا ففى النار... و اما الذين سعدوا ففى الجنه (هود: 106 108)
پس كسانى كه تيره بخت شده اند، در آتش اند... و كسانى كه نيكبخت شده اند در بهشت هستند...

راز اضافه روح و... به خدا

س 483- آيا اضافه (بيت ) و (روح ) به خداوند متعال چنانكه مى فرمايد: (ان طهرا بيتى ) (بقره : 125): (كه خانه ام (كعبه ) را پاكيزه نماييد.) و نيز مى فرمايد: نفخت فيه من روحى . (حجر: 29): (از روح خود در آن دميدم .) اضافه تشريفى است يا واقعيت دارد، يعنى آيا واقعا خداوند بيت و يا روح دارد؟
ج - خداوند متعال مالك همه اشياء است ، چنانكه مى فرمايد: له ما فى السموات و الارض (بقره : 116)
تمام آنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست .
و همه اشياى خارجيه هيچ استقلال و امتيازى از خود ندارند قائم به او هستند، بنابراين اگر (بيت )، (ارض )، (عبد) را به خود نسبت مى دهد و مى فرمايد: (بيتى ) (بيت الله ) و (ارضى )، (روحى ) و (عبدى ) در عين حال كه همگى واقعيت دارد، يك نوع تشريف و اكرام مضاف نيز هست .

شجره ملعونه در قرآن كريم

س 484- مقصود از الشجره الملعونه فى القرآن (اسراء: 60): (درخت لعنت شده در قرآن ) در آيه 60 سوره اسراء چيست ؟
ج - از سياق آيات و نيز از روايات (165) استفاده مى شود كه مراد (بنى اميه ) است .


160) آيات قرآنى در رابطه با اين سه موضوع : علم غيب ، توفى و شفاعت به ترتيب زير است :
الف علم غيب .
خداوند سبحان در سوره نمل ، آيه 65 مى فرمايد: قل لا يعلم من فى السموات و الارض الغيب الا الله
بگو: كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، غيب نمى دانند، بجز خدا.)
و در سوره يونس ، آيه 20، مى فرمايد: فقل : انما الغيب الله (پس بگو: غيب منحصرا از آن خداست .)
و در سوره هود، آيه 123 مى فرمايد: و لله غيب السموات و الارض ، و اليه يرجع الامر كله .) (و غيب آسمانها و زمين منحصرا از آن خداست ، و تمام كارها به او باز گردانده مى شود).
از اين آيات و نظاير آن بر مى آيد كه علم غيب منحصر به خداى سبحان است ، ولى در سوره جن ، آيه 26 مى فرمايد: عالم الغيب ، فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول . (خداوند داناى غيب است ، و كسى را بر غيب خود آگاه نمى كند، مگر رسولى را كه مورد پسند او باشد.) از اين آيه بر مى آيد، كه خداوند علم غيب رابه (من ارتضى من رسول ) اظهار مى كند. و از مجموع آيات استفاده مى شود كه خداوند متعال بالذات ، و رسول او بالعرض عالم غيب است .
ب توفى
خداوند در سوره زمر، آيه 42، توفى را به منحصرا به خود نسبت داده و مى فرمايد: الله يتوفى الانفس ‍ حين موتها (خداوند، خود جانها را به هنگام مرگ آنها، باز مى ستاند.
و در سوره سجده ، آيه 11 و ملك الموت نسبت داده و مى فرمايد: قل : يتوفاكم ملك الموت الذى و كل بكم . (بگو: ملك الموت كه بر شما گماره شده جانتان را باز مى ستاند.)
و در سوره انعام ، آيه 61، به فرشتگان و اعوان ملك الموت نسبت داده و مى فرمايد: (توفته رسلنا.): (فرستادگان ما جان او را باز مى ستانند).
از مجموع اين آيات نيز بر مى آيد كه توفى بالذات به خدا، و بالعرض به ملك الموت ، و فرستادگان اسناد دارد.
ج شفاعت
خداوند سبحان در سوره زمر، آيه 44 شفاعت را منحصرا به خود نسبت داده و مى فرمايد: قل لله الشفاعه جميعا: (بگو: شفاعت همگى منحصرا از آن خداست ).
ولى در سوره نجم ، آيه 26، سوره بقره ، آيه 255، و سوره يونس ، آيه 3 به ديگران نسبت مى دهد، از آن جمله در سوره نجم ، آيه 26 مى فرمايد: و لاتغنى شفاعتهم الا من بعد ان ياذن الله لمن يشاء (و شفاعت آنان كار ساز نيست مگر بعد از اينكه خداوند به هر كس خواست اذن دهد.)


161) ر، ك : الميزان ، ج 16، ص 311، و ص 316 319.
162) مشابه آن در: بحار الانوار، ج 1، ص 225، روايت 17.
163) آيا افراد ارواح متساوى و يكسان هستند؟
164) و دليل اختلاف مراتب روح ، اختلاف افراد در كفر و ايمان ، و طاعت و عصيان است ؛ زيرا اينها همگى اوصاف روح هستند، نه بدن .
165) ر،ك : بحار الانوار، ج 1، ص 119، و ج 33، ص 156،روايت 421، و ص 208، روايت 492، و ص 266، روايت 634، وج 44، ص 86، روايت 1، و ج 46، ص 337، روايت 25، و ج 58، ص 351، و ج 61، ص 169، روايت 24.
166) بحار الانوار، ج 67، ص 137.

Comments (0)

There are no comments posted here yet

Leave your comments

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
Attachments (0 / 3)
Share Your Location

آپ کے سوالات

حمایت از سایت

برای حمایت از سایت لوگوی زیر را در سایت خود درج نمایید.

آخرین ارسال سایت