×

خبردار

Joomla\CMS\Filesystem\Folder::create: نہیں کرسکا create directoryPath: [ROOT]/cache/com_templates

تفسير آيه 51 سوره مائده چيست؟

پرسش:

معني و تفسير آيه 51 سوره مائده چيست ؟

پاسخ: 

با سلام خدمت شما دوست عزیز

  "اوليأ" جمع ولي از ماده "ولايت‌" به معني نزديكي فوق‌العاده ميان دو چيز است و در موارد مختلف‌، معاني متفاوتي دارد، مانند آن كه وقتي به خدا و رسول و امام معصوم "ولي‌ّ" گفته مي‌شود، به معناي "سرپرستي و حق‌ّ تصرف و رهبري مادي و معنوي‌" است‌، مانند آن چه در آيه 55 سوره مائده آمده است‌:
 "إِنَّمَا وَلِيُّكُم‌ُ اللَّه‌ُ وَرَسُولُه‌ُو وَالَّذِين‌َ ءَامَنُواْ الَّذِين‌َ يُقِيمُون‌َ الصَّلَوَة‌َ وَيُؤْتُون‌َ الزَّكَوَة‌َ وَهُم‌ْ رَ َكِعُون‌َ ; سرپرست و ر هبر شما تنها خدا است‌، و پيامبر او و آن‌ها كه ايمان آورده‌اند و نماز را برپا مي‌دارند و در حال ركوع زكات مي‌دهند."
اين كلمه (ولي‌ّ) گاهي نيز به "دوست‌"، "هم‌پيمان‌" و "سرپرست‌"  گفته مي‌شود. ولي با توجّه به شأن‌نزول آيه و ساير قرائني كه در دست است‌، منظور اين نيست كه مسلمانان هيچ گونه رابطه تجاري و اجتماعي با يهود و مسيحيان نداشته باشند، بلكه منظور اين است كه با آن‌ها هم‌پيمان نگردند و در برابر دشمنان روي دوستي آن‌ها تكيه نكنند. سپس با يك جملة كوتاه‌، دليل اين نهي را بيان كرده و مي‌فرمايد:
"هر يك از آن دو طايفه دوست و هم‌پيمان هم مسلكان خود هستند" در شأن نزول آيه فوق نقل است‌:
 بعد از جنگ بدر، عباده‌بن‌صامت خزرجي خدمت پيامبر(ص) رسيد و گفت‌:  هم پيماناني از يهود دارم كه از نظر عدد زياد و از نظر قدرت نيرومندند، اكنون كه آن‌ها ما را تهديد به جنگ مي‌كنند و حساب مسلمانان از غير مسلمانان جدا شده است‌،  از دوستي و هم‌پيماني با آنان برائت مي‌جويم‌. هم‌پيمان من تنها خدا و پيامبر او است‌،
عبداللّه‌بن‌أُبي‌ّ گفت‌: ولي من از هم‌پيماني با يهود برائت نمي‌جويم‌، زيرا از حوادث مشكل مي‌ترسم و به آن‌ها نيازمندم‌،
پيامبر به او فرمود: آنچه در مورد دوستي با يهود بر عباده مي‌ترسم‌، بر تو نيز مي‌ترسم‌،
عبداللّه گفت‌: چون چنين است ، من هم مي‌پذيرم و با آن‌ها قطع رابطه مي‌كنم‌،
 آيات فوق نازل شد و مسلمانان را از هم‌پيماني با يهود و نصاري بر حذر داشت(1)

1. تفسير نمونه‌، آيت‌الله مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 4، ص 409، دارالكتب الاسلاميه‌.

شرایط سنگسار در قرآن، چیست؟

پرسش:

شان نزول آيات15و16 سوره مائده را بنويسيد؟

پاسخ:

 

با سلام و ادب

علامه طباطبايي در تفسير الميزان(1) اقوالي را كه در شان نزول اين آيه وارد شده، بيان نموده كه از جمله آنها روايتي است كه از تفسير مجمع البيان نقل مي‌كند.
در تفسير مجمع البيان(2) در ذيل آيه 41 همين سوره، مرحوم طبرسي به نقل از امام باقر (ع) و جماعتي از مفسرين مي‌نويسد:
 زنى از اشراف خيبر با مردى از اشراف همان قبيله زنا كرد . هر دو هم محصن بودند، يعنى هم زن شوهر داشت و هم مرد همسر داشت. اخبار يهوديان از سنگسار كردن آن دو به خاطر اينكه از اشراف بودند ،كراهت داشتند، نامه‏اى به يهوديان مدينه نوشتند كه از پيامبر  حكم اين مساله را بپرسند، به اين اميد كه حكم اسلام آسان‏تر از حكم تورات- كه سنگسار است- باشد،
 سر انجام عده‏اى از يهوديان مدينه  به سوى رسول خدا (ص) به راه افتادند و چون شرفياب حضور حضرتش شدند، عرضه داشتند: خبر بده ما را كه حكم مرد زنا كار و زن زنا كارى كه هر دو محصن باشند چيست؟  چه حدى بايد بر آن دو جارى شود؟  فرمود: آيا هر حكمى كه  بكنم، قبول مى‏كنيد و به حكم من راضى مى‏شويد؟ گفتند: بله، در اين ميان جبرئيل نازل شد و حكم سنگسار را آورد و رسول خدا (ص) فرمود: حد آن دو، سنگسار شدن است .
 يهوديان حاضر نشدند آن حكم را بپذيرند .جبرئيل به رسول خدا (ص) عرضه داشت: مردى به نام «ابن صوريا» را كه به اين نام و نشان است بين خود و اين يهوديان حَكَم قرار بده.
رسول خدا (ص) از آن جمع پرسيد: جوانى امرد را كه موى صورتش نروئيده و سفيد چهره و لوچ است ،مى‏شناسيد كه در فدك منزل دارد و نامش ابن صوريا است؟
گفتند: بله، مى‏شناسيم، پرسيد: چگونه شخصى است ؟ عرضه داشتند:  اعلم علماى يهود است كه فعلا  روى زمين باقى مانده،  از هر كس ديگرى به آنچه خدا بر موسى نازل كرده ،داناتر است، حضرت فرمود: پس بفرستيد تا بيايد، يهوديان پيكى روانه فدك كردند و عبداللَّه بن صوريا را آوردند.
رسول خدا (ص) به او فرمود:  تو را به خدايى سوگند مى‏دهم كه جز او هيچ معبودى نيست،  خدايى كه تورات را بر موسى نازل كرد و دريا را براى شما بنى اسرائيل شكافت و شما را از غرق نجات داد و فرعون و فرعونيان را غرق كرد،  خدايى كه ابر را بر سر شما سايبان نمود،  خدايى كه بر شما من و سلوى نازل كرد ،آيا در كتابتان حكم سنگسار را براى مرد و زن زنا كار ديده‏اى ؟
ابن صوريا گفت: به  خدايى كه مشخصاتش را برايم شمردى ،سوگند مى‏خورم كه  چنين حكمى در تورات هست . به همان خدا سوگند كه اگر ترس آن نبود كه خدا، پروردگار تورات مرا به جرم دروغ بستن به تورات و تحريف آن آتش بزند ،هرگز اين اعتراف را نزد تو نمى‏كردم  ليكن
 تقاضا دارم بگويى كه حكم زناى محصنه در كتاب تو چيست؟
حضرت فرمود: حكم زنا در قرآن اين است كه اگر چهار نفر شاهد شهادت دهند كه زنا را دقيقا با چشم خود ديده‏اند ،واجب است بر حاكم كه آن زن و مرد را رجم كند،
ابن صوريا گفت:
خدا در تورات نيز همين حكم را نازل كرده.
رسول خدا (ص)  فرمود: پس اولين بارى كه حكم خدا را ناديده گرفتيد ،چه زمانى بود؟
گفت: هر وقت زنى از اشراف زنا مى‏كرد ،رهايش مى‏كرديم و چون زنى از طبقه ضعيف جامعه، زنا مى‏كرد ،حد سنگسار را بر او جارى مى‏ساختيم . همين باعث شد كه زنا در ميان اشراف شايع شد. اين وضع به همين صورت بود تا اينكه پسر عموى يكى از پادشاهان ما زنا كرد و ما سنگسارش نكرديم. چيزى نگذشت مردى ديگر از طبقه پايين جامعه، زنا كرد .همين كه خواستيم سنگسارش كنيم گفت: به هيچ وجه نمى‏گذارم سنگسارم كنيد ،مگر بعد از آنكه پسر عموى شاه را سنگسار كنيد (و چون آبروى علماى يهود را در خطر ديديم) جمع شديم و از پيش خود حدى براى زناى محصنه معين كرديم كه آسان‏تر از سنگسار باشد و در اشراف و غير اشراف يكسان اجرا گردد و آن تازيانه و داغ نهادن بود، به اين نحو كه چهل ضربه شلاق بخورد . سپس صورتش را سياه كنند. مرد زنا كار را بر الاغى و زن زنا كار را بر الاغى ديگر سوار كنند .آن هم به اين نحو كه روى آن دو به طرف دم الاغ باشد و بعد آن دو را در شهر بگردانند، از آن به بعد حكم زناى محصنه به جاى رجم، چنين شكنجه‏اى شد.
يهوديان ابن صوريا را به ملامت گرفتند كه چه زود اسرار يهود را به او گفتى. براى حل  مشكلى كه براى آن به تو مراجعه كرديم، اهليت نداشتى  ليكن چون غايب بودى ،نخواستيم در پاسخ محمد- كه مى‏پرسيد: چنين مردى را در فدك مى‏شناسيد- از تو بد گويى كنيم (و بگوئيم  حكميت او را قبول نداريم)،
ابن صوريا گفت:  براى اين اعتراف كردم كه  مرا به تورات سوگند داد . اگر اين نبود ،هرگز سر يهود را فاش نمى‏كردم .
 بالآخره رسول خدا (ص) دستور داد آن زن و مرد يهودى را  جلو در مسجد سنگسار كردند .
 ابن صوريا عرضه داشت:  اولين عالم يهودى بودم كه امر تو را بعد از آنكه ديگران پنهانش كرده بودند ،هويدا ساختم،
خدا  در اين مورد اين آيه را نازل كرد: «يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ»
همچنين در روايتي که «سيوطي» در «الدر المنثور» (3) به نقل از «عکرمه» نقل کرده ، بعد از ذکر داستان مختصري که تا حدودي شبيه اين داستان است ،«عکرمه» مي گويد : بعد از اجراي حکم رجم توسط پيامبر هر دو آيه (آيه 15 و 16) با هم در اين باره نازل شد.
1. تفسير الميزان، ج 5، ص 284.
2. تفسير مجمع البيان، ج 3، ص 299.
3. تفسير الدر المنثور، ج 2، ص 268.

چرا شفاعت و توسل در مذهب تشیع وجود دارد؟

پرسش:

درمذهب شيعه اعتقاد براين است که انسانها براي رفع مشکلات وبخصوص شفاعت دست نياز بسوي انسانهائي مانند خود ( که حضورفيزيکي ندارند واصولا آنهارا درک نکرده اند و فوت کرده اند وناگزيرباهمان باوري که خداي يکتاراقبول دارند . اين افرادراهم بايد قبول داشته باشند ) دراز ميکنند علماي مذهب هم باستناد آيه 35 سوره مائده و 64 سوره نساء . اعلام ميکنند چون اين عمل درعرض خداوند نيست اشکالي ندارد ( با توجه به اينکه وسيله تقرب بخدا که درآيه 35 ذکرشده بطورآشکار درقرآن نام برده شده و مفاد آيه 64 نيز اختصاص به شخص پيامبران( ص ) دارد که تحت نظارت مستقيم خداوند بوده اند . نه افراد ديگر ) معذالک سئوال اين است که . خداوند درآيه 52 سوره کهف به انسانهائي که غيرخدا از ديگران پيروي ميکنند ميفرمايد (بخوانيد کساني راکه معبود خودساخته ومي پنداريد به شما کمک ميکنند ولي هرچه آنهارا ميخوانند جوابشان رانميدهند وسپس ميفرمايد ما ميان اين دوگروه . پيروان وپيشوايان . فاصله ومرکز هلاکتي قرارداده ايم وگناهکاران آتش دوذخ رامشاهده ميکنند . باعرض تشکر مجدد ازشما لطفا ديدگاه خود را بیان کنید.
پاسخ:

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان
 اگر کسي به غير خدا ، بدون اذن و اجازه و امر خدا متوسل شود ، کارش غلط و شرک و کفر است زيرا کسي را مقرب درگاه خدا و واسطه شمرده که خدا او را مقرب و واسطه ندانسته ، به وساطت و شفاعت او اجازه نداده ، بندگانش را به توسل به او فرا نخوانده است . کار مشرکان از اين سنخ است . آنان بت ها و الهه هاي خود را مقربان درگاه خدا مي دانستند که با توسل به آنان مي خواستند به خدا نزديک شوند، در حالي که آن بت ها و الهه ها نه جايگاهي نزد خدا داشتند . نه خدا به شفاعت و توسل بدانان فراخوانده بود،  اين قطعا شرک و کفر است:
ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي (1)
 آيه 62سوره کهف نيز اشاره به همين موضوع دارد، يعني مربوط به خدايان مشرکان است که مشرکان اولا آنان را شريک و مقرب درگاه خدا مي دانستند ، در حالي كه بتان براي آن ها سودي ندارد و پاسخ آن ها را نمي دهند.
 ثانيا براي توسل و شفاعت خواهي از آنان هيچ دليل و سندي از جانب خدا نداشتند.
 اگر کسي به ديگري متوسل شود و او را شريک خدا و در عرض و هم رديف  خدا بداند، نيز مشرک و کافر است مثل مسيحيان که عيسي را خدا و يا پسر خدا و سومين خدا شمردند . اگر کسي پيامبر و امامان را شريک خدا و در عرض و همرديف  خدا بداند، قطعا مانند مسيحيان مشرک و کافر است.مبارزه شديد امامان با غلو براي همين بود که کسي آنان را همرديف و شريک خدا قرار ندهد.
در عرض خدا قرار دادن براي هر كسي باشد، غلط و نادرست است، خواه پيامبر اسلام باشد، يا هر شخص ديگري؛ بنابراين اگر توسل آن گونه كه وهابيت ادعا دارد، شرك به حساب آيد، خواه در پيامبر باشد يا هر كس ديگر،  اشكال وارد است، در حالي كه  نمي توانيم ادعا كنيم كه آيه قرآن  دعوت به شرك مي كند.
پس بايد معناي مورد قبول و صحيحي داشته باشد . ما همين معنا را در مورد ائمه به كار مي بريم( آن هم به دلايل روايات صحيح و معتبر) پس حداقل اين كه ادعاي شرك آن ها غلط و نادرست است.
آيه مورد نظر اطلاق دارد . تنها زمان حيات مادي را شامل نمي شود . اگر نخواهيم از اطلاق آيه استفاده كنيم، دلايل و روايت صحيح وجود دارد كه وجود نازنين پيامبر پس از مرگ نيز از حيات برخوردارند، همان گونه كه در مورد شهيدان در قرآن آمده است.
 به همين جهت اين آيه اكنون بر بالاي ضريح مقدس پيامبر نوشته شده ، وهابيت كه به خيال خود تمام آثار شرك را پاك كرده و از بين برده، با اين اثر و آيه قرآن كاري نداشته است . البته وهابيان عمل به آيه را صرفا با رفتن به مدينه و مشرف شدن به مسجد پيامبر و طلب مغفرت از خدا به شفاعت ايشان مي دانند اما ما و بقيه مسلمان ها   طلب استغار و آمرزش طلبي از رسول خدا( يعني تقاضا از ايشان که براي ما از خدا آمرزش بطلبد) در همه جا و همه زمان ها ممکن مي دانيم ،زيرا رسول خدا عبد و خليفه خدا است. به اراده ايشان بر جهان احاطه دارد . ملائکه در خدمت اويند . تقاضا و توسل ما را به محضر ايشان ابلاغ مي کنند . با توجه به آيات و روايات بي شمار اهل بيت معصوم ايشان  در اين کرامت و تفضيل خدايي با ايشان شريک و همراه مي باشند همچنان که در صلوات و محبت و اطاعت و...با ايشان شريک و در کنار ايشان هستند. با توجه به آن آيات و روايات، اختصاص برداشت شده در مورد ايشان از اين آيه را نسبت به اهل بيت معصوم ايشان کنار مي نهيم.
در هر حال ادعاي شرك، يا ادعاي حضور در مدينه و... هيچ كدام ادعاي منطقي و عقلاني نيست . با آيات قرآن سازگار نيست.
 اگر به کسي به اين عنوان که خدا او را دوست دارد و برگزيده خداست و خداوند  محبوبيت و برگزيدگي را در قرآن و به زبان پيامبرش اعلام کرده و به توسل به او فراخوانده ، متوسل شود،  عين بندگي و اطاعت خداست . در عين اين که  مي توانيم مستقيم با خدا مرتبط شده ، به ساحتش عرض بندگي کرده ، از حضرتش حاجاتمان را بطلبيم ،ولي طبيعي است که توجه به درگاه خدا با توسل به محبوب هاي خدا و مقربان درگاهش و بندگان برگزيده اش که آنان را به امامت و هدايت ما گمارده، بهتر است زيرا با توجه متوسلانه به پيامبر و امامان، به خدا اعلام مي کنيم که خدايا ،هم خدايي تو را گردن نهاده ايم ؛ هم امامت و هدايتگري بندگان بر گزيده ات را ؛ چون پذيرش نبوت و امامت پيامبر و امام ، محبوب خداست ، پس عملي که نشانگر اين پذيرش باشد، بهتر از عملي است که  پذيرش را نشان ندهد.
وقتي پادشاهي، فردي را به ولايت عهدي معرفي کرده باشد ،  هنگام عرض ارادت به پادشاه، يا به مقام خودش متوسل مي شوي و عرض مي کني: پادشاها ، ارادتمند و مطيع شمايم و اين حاجت را دارم و يا به مقام وليعهدش متوسل شده و او را واسطه قرار مي دهي و مي گويي:  پادشاها ،به مقام ولي عهدت چنين و چنان؛ در  عرض ارادت و طلب حاجت دوم،  ضمن اعتراف به پادشاهي او به انتصابش هم اعلام پايبندي کرده و مقام وليعهدش را تاييد مي کني و اين مطلوب تر است.
اما صدا کردن  پيامبران و امامان با توجه به اينکه  عبد خدا و محبوب خدا هستند و حيات جاويد و طيب يافته اند و به اذن خدا در جهان قدرت تصرف دارند و به اصطلاح دست خدا هستند و حيات و ممات آن ها يکسان هست و بعد از مرگ نيز بر جهان احاطه دارند، هيچ مانعي ندارد . در روايات و آيات و سيره نبوي اجازه اين نوع توسل رسيده است. وقتي  مي گوييم يا رسول الله ، او را به عنوان ولي خدا و بنده برگزيده خدا و محبوب خدا و...صدا مي زنيم . اگر اين موارد به ادله قوي براي ما ثابت نبود،  به هيچ وجه به اين شخصيت ها متوسل نمي شديم. آنان را صدا نمي زديم.
اين که  به علي بن ابي طالب و امامان عليهم السلام متوسل مي شويم، چون محبوب و خدا و پيامبر است.
يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله (2)
علي خدا و پيامبر را دوست دارد . خدا و پيامبر هم علي را دوست دارند.
اگر علي محب و محبوب خدا و پيامبر نبود،  به او توجه نمي کرديم و از او شفاعت نمي طلبيديم.  خدا را به خاطر خدايي اش و به خاطر اينکه نعمت هاي بي شمار به ما داده ، دوست داريم . پيامبر را چون بنده بر گزيده و محبوب خداست، در مرتبه بعد از خدا و علي را چون محب خدا و رسول و محبوب خدا و رسول است ، دوست داريم.
اظهار ارادت به بنده و محبوب پيامبر و بنده و محبوب خدا ، اظهار ارادتي بالاتر به  پيامبر و به حق تعالي  است.
بنابراين دست نياز فقط به سوي خدا دراز مي کنيم . پيامبر و امامان را چون بنده ومحبوب خدا هستند و خدا ما را به توسل و شفيع و واسطه قرار دادن آنان خوانده، به وساطت مي طلبيم و شفيع مي سازيم. حضور فيزيکي آن ها لازم نيست زيرا توجه ما به خدا است.برآورنده حاجات را خدا مي دانيم، نه غير خدا .
اما آن جا هم که مستقيم پيامبر يا امامان را صدا مي زنيم ، آنان را در رديف خدا قرار نداده ايم بلکه معتقديم به اراده خدا آنان حيات طيب يافته اند . بر جهان تسلط دارند اما تسلطي به خواست و اراده خدا . آنان را عبد، خليفه و مظهر خدا مي دانيم که هر چه دارند، عطاي خداست . از خود هيچ ندارند . ملائکه به امر خدا در خدمت آنان هستند . سلام و حاجت طلبي ما را به محضر آنان ابلاغ مي کنند.
آنان به امر خدا در طول خدا قرار مي گيرند، نه در عرض خدا ،همچنان که خدا در قرآن آنان را در طول خويش قرار داده، نه در عرض خود :
اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم(3)
خدا و رسول خدا و اولي الامراز خودتان  را اطاعت کنيد.
و من يطع الله و رسوله...(4)
در اين آيات رسول هم عرض خدا نيست، بلکه در طول خدا و از باب رسالت واجب الاطاعه است.
سند ما هم در اين مورد، آيات و روايات بي شماري است که در جواز و مشروعيت و استحباب توسل و شفاعت طلبي از رسول خدا و معصومين رسيده است.( مي توانيد در اين زمينه به کتاب هايي که در باره توسل و در رد عقايد وهابيان نوشته شده مراجعه کنيد.)
بنابراين پيامبر و امامان را نه شريک خدا مي دانيم و نه  بدون دليل و مدرک و اجازه خدا، به در خانه آنان رفته و مي رويم.  همان گونه که بارها گفته ايم پيامبر و امامان را بندگان محبوب و مقرب درگاه خدا مي دانيم . خدا محبت آنان را از ما خواسته و ما را به شفاعت طلبي و توسل به آنان فراخوانده است . با استناد به  آيات و روايات به توسل و شفاعت طلبي رو آورده ايم ،نه اين که همچون مشرکان از جانب خود براي خدا شريکاني بتراشيم . آنان را بدون تاييد خدايي محبوب و مقرب درگاه خدا شمرده و به آنان متوسل گرديم.
اگر بدون تعصب به اعتقاد ما و مشرکان نگريسته شود ، تصديق خواهد شد که فاصله اعتقاد ما با اعتقاد آن ها بيش از فاصله زمين تا آسمان است.

1.زمر(39)،آيه 3.2
2.نيل الاوطار، شوکاني،ج8،ص55.
3. نساء(4)آيه59.
4.همان،آيه 13.

پیامهای آیه 24 سوره نساء را بیان بفرمایید.

پرسش:

تفسير آيه 24 سوره نساء را بنويسيد.

پاسخ:

سلام خداوند بر شما

در  آيه   مد نظر؛ پيام هاي زيادي نهفته است  .
1.براي ازدواج نبايد سراغ زنان شوهر دار رفت " والمحصنات"
2.زنان اسير در جنگ با کفار نبايد بي سرپرست بمانند يا به کفار برگردانده شوند ،بلکه به عنوان همسر يا کنيز با مسلمانان رابطه شرعي داشته باشند " الا ما ملکت"
3. حرام بودن ازدواج با محارم و زنان شوهر دار و جمع ميان دو خواهر، از احکام ثابت قطعي و تغيير ناپذير است " حرمت ....کتاب الله عليکم"
4.صرف بودجه در مسير بي عفتي و فحشا حرام است " تبتغوا باموالکم....غير مسافحين"
5.ازدواج موقت شرعي است و مهريه زن بايد پرداخت شود" فما استمتعتم .....آتوهن أجورهن"
6.در مهريه رضايت طرفين شرط است " فيما تراضيتم به "
7.بعد از پايان مدت در ازدواج موقت مي توان مدت يا مهريه را با رضايت طرفين تمديد و اضافه کرد." لا جناح عليکم فيما تراضيتم به من بعد الفريضه"
8.ازدواج موقت و احکام و قوانين ازدواج برخاسته از علم و حکمت خدا است " عليما حکيما"
9. علم و حکمت دو شرط لازم براي قانون گذار است " کتاب الله ......عليما حکيما"

1. محسن قرائتي، تفسير نور، ج دوم، ص 268.

در کدام آیه از "اصلاح ذات البین" بحث شده است؟

پرسش:

تفسير آيه 85 و 114 سوره نسا که در مورد صلح دادن بين مردم است را مي خواهم.

پاسخ:

سلام خدا برشما
آيات مورد پرسش:
1- آية  اول (1) :‌«مَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُن لَهُ نَصِيبٌ مِّنهَْا  وَ مَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَهُ كِفْلٌ مِّنْهَا  وَ كاَنَ اللَّهُ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ مُقِيتًا»
ترجمه آيه:
هر كس وساطت پسنديده‏اى انجام دهد، او را بهره‏اى از آن خواهد بود، و هر كس وساطت ناروايى انجام دهد، او را نيز سهمي از آن خواهد بود، و خداوند همواره بر هر چيزى توانا و نگهبان است.
تفسير آيه:
با توجه به اينکه آيات قبلي و بعدي دربارة جهاد و قتال با مشرکين است ،اين آيه هم در مورد  قتال با مشرکين است اما دربارة اينکه منظور از شفاعت حسنه و شفاعت سيئه‌ در جهاد چيست، توجيهات مختلفي از سوي مفسرين بيان شده . از جملة  مراد از کسي که شفاعت حسنه انجام مي‌دهد، پيامبر (ص) است که مسلمانان را به جهاد در مقابل مشرکين تشويق مي‌کند(2). مراد از کساني که شفاعت سيئه و  وساطت ناروا انجام مي‌دهند، کساني هستند که درباره قتال با طائفه‏اى از مشركين (يعنى مشركين دو چهره و منافق که چون به مسلمانان بر مى‏خوردند، اظهار ايمان مى‏كردند و چون به محل خود مى‏گشتند، با مشركين اظهار دوستي مي‌کردند) مردد شده و نظرهايشان مختلف شده بود. يكى مى‏گفت  بايد با اينها قتال كرد چون در ادعاي ايمان، دروغ مى‏گويند، ديگرى مخالفت مى‏كرد و مي‌گفت: دست به چنين كارى نزنيد . براى  افراد دو چهره، به خاطر همين كه تظاهر به ايمان داشتند شفاعت مى‏كرد. خداى سبحان در اين آيات مؤمنين را از اينكه در حق آنان شفاعت كنند بر حذر مى‏دارد.(3)
 گرچه اين آيه در مورد جهاد با مشرکين نازل شده است اما  مورد باعث نمي‌شود که آيه عموميت خود را از دست بدهد و شامل وساطت در کارهاي ديگر نشود.  آيه هرگونه وساطت در کار خير را مستلزم شريک بودن در ثواب و هرگونه وساطت در کار شرّ را مستلزم شريک جرم بودن مي‌داند.  صلح دادن بين مردم هم که طبق تصريح خود قرآن« وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُم‏»(4) کار حسنه‌اي است ،وساطت درآن مي‌تواند يکي از مصاديق اين آيه باشد. بنابراين، آيه شامل وساطت در صلح دادن بين مردم هم مي‌شود. البته به معناي آن نيست که اين آيه در مورد صلح دادن بين مردم نازل شده باشد.
2- آيه دوم:(5) «لَا خَيرَْ فىِ كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَحِ  بَينْ‏َ النَّاسِ  وَ مَن يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»
ترجمة آيه:
در بسيارى از سخنانِ درِگوشى آنها، خير و سودى نيست مگر كسى كه امر به صدقه ، يا كار نيك، يا اصلاح در ميان مردم كند . هر كس براى خشنودى پروردگار چنين كند، پاداش بزرگى به او خواهيم داد.
تفسير آيه:
در آيات گذشته اشاره‏اى به جلسات مخفيانه شبانه و شيطنت آميز بعضى از منافقان يا مانند آنها شده بود، در اين آيه  مشروح تر از آن تحت عنوان نجوا بحث مى‏شود.
کلمه «نجوا» تنها به معنى سخنان در گوشى نيست بلكه هر گونه جلسات سرى و مخفيانه را نيز شامل مى‏شود. خداوند در اين آيه مى‏فرمايد: در غالب جلسات محرمانه و مخفيانه آنها كه بر اساس نقشه‏هاى شيطنت آميز بنا شده ،خير و سودى نيست. براى اينكه گمان نشود هر گونه نجوا و سخن در گوشى يا جلسات سرى مذموم و ممنوع است، چند مورد را به صورت استثنا در ذيل آيه ذكر كرده و مى‏فرمايد:
مگر اينكه كسى در نجواى خود، توصيه به صدقه و كمك به ديگران، يا انجام كار نيك، و يا اصلاح در ميان مردم ‏نمايد .اين گونه نجوا‏ها اگر به خاطر تظاهر و رياكارى نباشد بلكه منظور از آن كسب رضاى پروردگار بوده باشد، خداوند پاداش بزرگى براى آن مقرر خواهد فرمود.
 موارد سه‏گانه فوق، همه در عنوان« صدقه» مندرج است؛ زيرا آن كس كه امر به معروف مى‏كند، زكات علم مى‏پردازد . آن كس كه اصلاح ذات البين مى‏نمايد زكات نفوذ و حيثيت خود را در ميان مردم ادا مى‏كند. حضرت على (ع)  فرمود:« إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ زَكَاةَ جَاهِكُمْ كَمَا فَرَضَ عَلَيْكُمْ زَكَاةَ مَا مَلَكَتْ أَيْدِيكُمْ »(6)
يعني : خداوند بر شما واجب كرده است زكات نفوذ و حيثيت اجتماعى خود را بپردازيد همان طور كه بر شما واجب كرده كه زكات مال خود را بدهيد.(7)  
 گرچه در اين آيه، بحث صلح دادن بين مردم مطرح شده است اما اين طور نيست که اين آيه صرفا در مورد صلح دادن بين مردم باشد.

1. سوره نساء، آيه 85.
2. تفسير نمونه، ج‏4، ص38.
3. تفسير الميزان ، ج‏5، ص29.
4. سوره انفال، آيه 1.
5. سوره نساء، آيه114.
6. وسائل‏الشيعة، ج 16 ص 381.
7. تفسير نمونه، ج‏4، ص 125.

Publish modules to the "offcanvas" position.