×

خبردار

Joomla\CMS\Filesystem\Folder::create: نہیں کرسکا create directoryPath: [ROOT]/cache/com_templates

کدام آیه محرمات الهی را بیان نموده است؟

پرسش:

شان نزول آيه 151 سوره بقره را بنويسيد؟ کَما أَرْسَلْنا فيکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ يَتْلُوا عَلَيْکُمْ آياتِنا وَ يُزَکِّيکُمْ وَ يُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ يُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

پاسخ: 

سلام پروردگار بر شما

اين آيه و آيات بعدي در مقام بيان محرمات الهي است، محرماتي که اختصاص به شريعت معيني از شرايع الهي ندارد  و آن محرمات عبارت است از :
شرک به خدا، ترک احسان به پدر و مادر، ارتکاب فواحش و کشتن نفس محترمه بدون حق، که از آن جمله است کشتن فرزندان از ترس روزي، نزديک شدن به مال يتيم، مگر به طريق نيکوتر، کم فروشي، ظلم در گفتار، وفا نکردن به  عهد خدا و پيروي کردن از غير راه خدا و بدين وسيله در دين اختلاف انداختن.(1)   
در عين حال اين آيه و آيات مشابه، اهداف و  وظايف پيامبران را تبيين مي­کند، که در ذيل به آن اشاره مي شود:  
1- آيات وپيام هاي خدا را براي مردم تلاوت کنند . مردم را به اين وسيله به وظايف دنيوي و آخرتي خود آشنا نمايند.
2- آموزش و تعليم دادن حکمت که عبارت باشد از ياد دادن تمامي معارف الهي و فروع ديني.
3-  پاک کردن مردم که عبارت باشد از زايل کردن پليدي ها و آلودگي هاي فکري و اعتقادي همچون شرک و کفر. نيز پاک کردن از ملکات رذيله مثل تکبر و بخل و حسادت ، نيز از بين بردن اعمال فاسد چون کشتن افراد به ناحق، زنا، شرابخواري و... (2)

1.الميزان،  ترجمه فارسي، ج7، ص 513.
2. همان، عربي،  ج 1،ص 496. ذيل آيه 151 از سوره بقره.

شرایط مهاجریت در اسلام چیست؟

پرسش:

تفسير آيه 61 سوره بقره شرح : با توجه به ترجمه آيه شريفه مذکور ، آيا اراده و اقدام مهاجرت به کشورهاي غير مسلمان و مرفه براي استفاده از امکانات زندگي مادي ونيز فراقت از دشواري ها و مشکلات معيشتي ، تحصيلي و . . . . . بمنزله مصداق زمان حال قابل بررسي و ملاحظه مي باشد ؟

پاسخ:
با سلام و تشكر به خاطر ارتباطتان
آيه مذکور به شرح زير است:
وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ
قوم موسي بعد از نجات يافتن از دست فرعونيان و خارج شدن از سرزمين فراعنه،به ورود به ارض مقدس و بهرمند شدن از نعمت هاي آن سرزمين پربرکت که توسط ستمگران اشغال شده بود،مامور شدند ،ولي از اجابت اين فرمان سرباز زدند و به موسي گفتند:تو و خدايت برويد و با آنان بجنگيد . ما اين جا به انتظار مي نشينيم زيرا تا آن قوم ستمگر در ارض مقدس هستند، ما وارد نمي شويم .(1)
خداوند به کيفر تن آسايي و عافيت طلبي و شانه خالي کردن از بار مبارزه ، آنان را به سرگرداني در بيابان محکوم کرد. در بيابان به دعاي حضرت موسي چند نعمت نصيبشان شد تا از گرسنگي و تشنگي نميرند. از جمله اين که "منّ" و "سلوي" که دو غذا بود( در مورد اين دو نعمت در کتب بحث شده که براي اطلاع به تفاسير مراجعه کنيد) و سنگي که از آن چشمه ها مي جوشيد، بر آنان نازل شد.
اين آيات حکايت دارد قوم موسي بعد از سال ها بيابان گردي و سرگرداني به جاي اين که از رفتارهاي غلط خود پشيمان شوند و براي ورود به ارض مقدس و بيرون راندن ظالمان ستمگر از آن سرزمين در رکاب موسي اعلام آمادگي کنند و با ورود فاتحانه به آن سرزمين، عزت و آقايي به دست آورده و به اعلاي کلمه الله همت ورزند،از وي خواستند که شرايط زندگي آنان را عوض کند و...؛
خدا هم به کيفر رفتار هاي غلط و برخوردهاي ناصواب، آنان را به خفت و خواري هميشگي محکوم کرد . براي رسيدن به تقاضايشان به ورود به شهر و سرزمين فلسطين راهنمايي نمود.
اين آيه نه تشويق به مهاجرت است و نه منع مهاجرت . نمي دانيم ارتباط اين آيه با مهاجرت به خارج از کشور براي بهرمند شدن از امکانات فراوان آن جا چيست.
اما رفتن به خارج از کشور براي بهرمند شدن از امکانات مادي و...، هيچ منعي ندارد ،به شرط آن که :
-مهاجرت کننده بداند که مي تواند در آن سرزمين به وظايف ايماني خود عمل کند .شرايط محيطي و فرهنگي آن جا، او را فاسد و خراب نخواهد کرد.
-خروج از کشور اسلامي باعث ضربه خوردن به نظام اسلامي نمي شود.
-کشوري که مقصد اوست ،دار الحرب و مهد مبارزه نظامي عليه اسلام و نظام اسلامي نباشد که با رفتن به آن کشور مجبور شود عليه نظام اسلامي بجنگد.
با توجه به اين که در شرايط امروز هيچ کشوري جز رژيم اشغالگر قدس با نظام اسلامي دشمني و جنگ نظامي ندارد و فقط آن کشور دارالحرب به شمار مي رود، هجرت به کشورهاي ديگر به عنوان اقدام عليه نظام اسلامي به حساب نمي آيد .اگر فرد مهاجر از سالم ماندن ايمان و اعتقاد خود در کشور مقصد مطمئن باشد، مهاجرت به آن کشور ها هيچ منعي ندارد.

1.مائده(5)آيه 24.

حکایت متداول شدن سحر در بین یهودیان، در کدام آیه بیان شده؟

پرسش:

آيه 102 سوره بقره را مفصلا شرح دهيد؟  شأن نزولش را بفرماييد.وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطينُ عَلي‏ مُلْکِ سُلَيْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لکِنَّ الشَّياطينَ کَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَي الْمَلَکَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّي يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا يَعْلَمُونَ

پاسخ:

با سلام و ادب
ترجمه آيه:
«يهود از آنچه شياطين در سلطنت ‏سليمان خوانده و درس گرفته بودند، پيروى كردند و سليمان كفر نورزيد ليكن آن شيطان‌صفت ها به كفر گراييدند كه به مردم سحر مى‏آموختند. نيز يهود از آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود، پيروى كردند، با اينكه آن دو فرشته هيچ كس را تعليم سحر نمى‏كردند، مگر آن كه قبلا به او مى‏گفتند: ما وسيله آزمايشى براى شما هستيم. پس زنهار كافر نشوى، ولى آن ها از آن دو فرشته چيزهايى مى‏آموختند كه به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند. هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسيله آن به احدى زيان برسانند. چيزى مى‏آموختند كه برايشان زيان داشت و سودى بديشان نمى‏رسانيد. قطعا يهوديان دريافته بودند كه هر كس خريدار اين متاع باشد، در آخرت بهره‏اى ندارد. وه كه چه بد بود آنچه به جان خريدند، اگر مى‏دانستند».
مفسران در تفسير و توضيح اين آيه اختلاف عجيبي به راه انداخته‌اند، به طوري که نظير اين اختلاف را در هيچ آيه‌اي از قرآن نمي‌يابيم:
1ـ مرجع ضمير اتّبعوا چه کسانند؟ يهوديان عصر سليمان يا يهوديان عهد رسول الله يا همه يهوديان؟
2ـ تتلوا به چه معني است؟ پيروي شيطان مي‌کني و به گفته او عمل مي‌کني يا او را مي‌خواني يا تکذيب مي‌کني.
3ـ منظور از شياطين، جن است يا انس يا هر دو گروه؟
4ـ علي در علي ملک سليمان چيست؟ به معناي على و استعلا يا به معناي. . . . . . . . . .
5ـ در لکنّ الشياطين کفروا آيا شياطين بدين جهت کافر شدند که سحر را براي مردم استخراج کردند و يا براي اين بود که سحر را به سليمان نسبت دادند يا اصلاً معناي کفروا سحروا است؟
6ـ در يعلّمون السحر آيا رسماً سحر را به مردم آموختند و يا راه استخراج آن را ياد دادند و گفتند که سحر در زير تخت سليمان مدفون است و مردم آن را بيرون آورده و ياد گرفتند؟
7ـ‌وما أُنزل على الملکين چه معنا دارد؟ آيا حرف ما مرسوله و عطف بر ما تتلوا است يا عطف بر السحر؟ يا نافيه؟
8ـ معناي انزال آيا انزال کردن از آسمان از بلندي‌هاي زمين؟
9ـ معناي ملکين آيا دو ملک از ملائکه آسمان يا دو انسان زميني است؟
10ـ مراد از بابل در عراق است يا دماوند يا چيزي ديگر؟
11ـ در معناي جمله وما يعلّمان آيا معناي ظاهري تعليم مراد است يا اعلم و اعلام کردن است؟
12ـ در معناي فلا تکفر مراد کفر به عمل سحر است يا آموختن يا هر دو؟
13ـ ضمير فيتعلمون منهما به هاروت و ماروت برمي‌گردد يا به سحر و کفر يا معنايش اين است که مردم از دو ملک به جاي آنچه که آن ها تعليم کردند، علم بر هم زدن ميانه زن و شوهر را آموختند با اين که آن دو از آن کار نهي کرده بودند.
14ـ در جمله ما يفرّقون به بين المرء و زوجه آيا با سحر ميانه زن و شوهر محبت و دشمني ايجاد مي‌کرده‌اند و يا آن که يکي از آن دو را مغرور ساخته و با کفر و شرک وا مي‌داشتند و ميانه زن و شوهر اختلاف ديني مي‌انداختند و يا با سخن‌چيني بين آن دو را گل‌آلود نموده و سرانجام جدايي مي‌انداختند؟
اگر اين احتمالات و اختلاف‌هايي را که ذکر کرديم (منتهي اختلافاتي که در خارج اين قصه است) در يکديگر ضرب کنيم، عددي به يک ميليون و دويست و شصت هزار احتمال مي‌رسد. اين مطلب از عجائب نظم قرآن است که يک آيه‌اش با مذاهب و احتمال‌هايي مي‌سازد که عددش حيرت‌انگيز محيّر العقول است و در عين حال بر حُسن و زيبايي خود متکي است. (1)
تفسير و شأن نزول:
در زمان سليمان پيامبر(ع) گروهي در کشور او به عمل سحر و جادوگري پرداختند، سليمان دستور داد تمام نوشته‌ها و اوراق آن ها را جمع‌آوري کرده، در محل مخصوص نگه‌داري کنند، پس از وفات سليمان گروهي آن ها را بيرون آورده و شروع به اشاعه و تعليم سحر کردند، بعضي از اين موقعيت استفاده کرده و گفتند: سليمان اصلاً پيامبر نبود بلکه به کمک همين سحر و جادوگري‌ها بر کشورش مسلّط شد و امور خارق‌العاده انجام مي‌داد، گروهي از بني اسرائيل هم از آن ها تبعيت کردند و سخت به جادوگري دل بستند تا آن جا که دست از تورات نيز برداشتند.
بعضي از احبار و علماي يهود گفتند: او محمد تعجب نمي‌کند که مي‌گويد سليمان پيامبر است، در صورتي که او ساحر بوده است؟
اين گفتار يهود علاوه بر اين که تهمت و افتراي بزرگ نسبت به اين پيامبر الهي محسوب مي‌شد، لازمه‌اش تکفير سليمان(ع) است، زيرا طبق گفته آنان سليمان مرد ساحري بوده که خود را به دروغ پيامبر خوانده و اين عمل موجب کفر است. آيات فوق به آن ها پاسخ مي‌گويد. (2)
آيه با رعايت سياقي که دارد، مي‌خواهد يکي ديگر از خصايص يهود را بيان کند و آن متداول شدن سحر در بين آنان است و اين که يهود اين عمل خود را مستند به يک و يا دو قصه مي‌دانند که ميانه خودشان معروف بوده، در آن دو قصه پاي حضرت سليمان(ع) و دو ملک به نام هاروت و ماروت در ميان بوده است.
پس بنابر اين کلام عطف است بر صورتي که ايشان از قصه نام برده در ذهن داشته‌اند. مي‌خواهد آن صورت را تخطئه کند و بفرمايد جريان آن طور نيست که از قصه در نظر داريد، آري يهود به طوري که قرآن از اين طائفه خبر داده، مردمي هستند اهل تحريف در معارف و حقايق، نه خودشان و نه احدي از مردم نمي‌توانند در داستان‌هاي تاريخي به نقل يهود اعتماد کنند، چون هيچ پروايي از تحريف مطالب ندارند. اين رسم ديرينه يهود است.
 از آيه بر مي‌آيد که سحر در ميانه يهود امري متداول بوده، آن را به سليمان نسبت مي‌دادند، چون اين طور مي‌پنداشتند که سليمان آن سلطنت و ملک عجيب و تسخير جن و انس، وحش و طير و آن کارهاي عجيب و غريب و خوارقي را که مي‌کرد، به وسيله سحر کرد. البته همه آن معلومات در دست نيست. مقدمه‌اي از آن به دست ما
افتاده.
يک مقدار از سحر خود را هم به دو ملک بابل (هاروت و ماروت) نسبت مي‌دهند. قرآن هر دو سخن ايشان را رد مي‌کند و مي‌فرمايد: آنچه سليمان مي‌کرد، به سحر نمي‌کرد. چطور ممکن است سحر بوده و حال آن که سحر کفر به خداست و تصرف در عالم به خلاف وضع عادي آن است؟(3)
تفسير آيات مختلف را مي توانيد با مراجعه به كتاب هاي تفسيري مانند نمونه و الميزان مطالعه فرماييد. نياز به نامه نگاري و منتظر ماندن چند هفته يا براي رسيدن به پاسخ نيست.
چنانچه به اينترنت دسترسي داشته باشيد، مي توانيد اين تفاسير را در آن جا دريافت و مطالعه نماييد.

1. ترجمه تفسير الميزان، مترجم موسوي همداني، ج 1، ص 351.
2. تفسير نمونه، مکارم شيرازي، ج 1، ص 370.
3. ترجمه تفسير الميزان، مترجم موسوي همداني، ج 1، ص 353.

منظور از "ما في انفسکم" در قرآن چیست؟

پرسش:

آيه 284 سوره بقره را بر اساس تفسير الميزان علامه طباطبايي و يک تفسير معتبر شيعي و همچنين يک تفسير معتبر از علماي سني، تفسير کنيد.

پاسخ:

با سلام و ادب

َّ َّللهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما في‏ أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (284بقره)
بنا به تفسير الميزان منظور از "ما في انفسکم" ملکات نفساني مثبت يا منفي است که منشاء صدور عمل هستند، نه تصورات نفساني که تصديق در پي آن­ها نيست و در نفس استقرار نيافته و منشاء فعل يا ترکي نشده­اند.
منظور ملکات روحي مثل ايمان، کفر، حب، بغض، تصميم و. . . مي باشد.
علامه مي­فرمايد : خطورات قلبي خارج از ارده انسان است. محاسبه و کيفر به خاطر آن ها به مثابه تکليف به چيزي است که از اختيار خارج است و اين از خدا به دور مي باشد. (1)
تفسير نمونه هم همين نظر را داشته، بحثي را مطرح کرده که با توجه به اين آيه که عزم جزو کارهاني قلبي و دروني است و با توجه به اين آيه محاسبه مي­شود. پس آيا اين آيه با رواياتي که عزم بر گناه را تا منجر به عمل نشود، گناه نمي­شمارد و محاسبه شدني نمي­داند، منافات ندارد؟
در جواب مي­نويسد: آن روايات ناظر به گناهاني است که در خارج واقع مي­شود و نيت مقدمه است مانند ظلم و دروغ و. . . نه گناهاني که دروني است مانند کفر و نفاق و. . . (2)
تفسير التحرير و التنوير نيز همين گونه تفسير کرده که خدا به همه اعمال ظاهر و باطن ما و همه اعمال جوانحي(قلبي) و جوارحي(عملي) ما آگاه است. خطورات نفسانيه که تصديق و استقرار در نفس ندارد چون خارج از اراده و اختيار و توان مکلف است، محاسبه و کيفر ندارد. تصديق هايي که منشاء اعتقاد و باور و. . . باشند، مثل ايمان و کفر و ريا و. . . محاسبه مي شوند. تصديق هايي که منشاء ظهورات بيروني مي گردد، اگر فرد منصرف شود و آثار خارجي را ايجاد نکند، محاسبه نمي­شود. اگر آن ها را محقق گرداند، محاسبه مي­گردد. اما اگر منصرف نشود، ولي مانعي نگذارد آثار را محقق گرداند، در محاسبه شدن يا نشدن اختلاف است. (3)

1. ترجمه الميزان، ج2، ص671.
2. نمونه، ج2، ص396.
3. التحرير و التنوير، ابن عاشور، ج2، ص593.

معجزه بلند شدن کوه طور, رد کدام آیه بیان شده؟

پرسش:

آيه 63 سوره بقره آيا کوه کاملا بر سر قوم موسي قرار گرفت مانند اينکه يک کله قند را بر بالاي سر کسي نگهداري يا قضيه ديگري بود و شأن نزول آن چه بود يا احساسي کردند کوه در حال سقوط است؟

پاسخ:

با سلام و احترام

در قرآن در چهار مورد به اين جريان تصريح شده:
وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرينَ (63-64بقره)
به ياد آريد آن زمان را كه با شما پيمان بستيم . كوه طور را بر فراز سرتان بداشتيم. آنچه را كه به شما داده‏ايم، با اطمينان بگيريد . آنچه را كه در آن است، به خاطر بسپاريد. باشد كه پرهيزگار شويد.
ولى از آن پس از فرمان سرباز زديد . اگر فضل و رحمت خدا نبود، از زيانكاران ‏بوديد.
وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ أُشْرِبُوا في‏ قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إيمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ ( 93بقره)
 با شما پيمان بستيم و كوه طور را بر فراز سرتان بداشتيم. اكنون آنچه را كه برايتان فرستاده‏ايم ،با ايمان استوار بگيريد و كلام خدا را بشنويد. گفتند: شنيديم و به كار نخواهيم بست. بر اثر كفرشان عشق گوساله در دلشان جاى گرفت. بگو: اگر بدانچه مى‏گوييد باور داريد، باورتان شما را به بدكارى وا مى‏دارد.
وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِميثاقِهِم (154نساء)
 به خاطر پيمانى كوه طور را بر فراز سرشان بداشتيم .
وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ    (171اعراف)
 كوه را بر فراز سرشان چون سايبانى نگه داشتيم . مى‏پنداشتند كه اكنون بر سرشان خواهد افتاد. كتابى را كه به شما داده‏ايم، با نيرومندى بگيريد و هر چه را كه در آن آمده است ،به ياد داريد، باشد كه پرهيزگار شويد.
در اين که  بالا نگه داشتن کوه به چه سان بوده ،نظر هايي هست، از جمله:
جمعى از مفسران معتقدند كه به فرمان خداوند، طور از جا كنده شد . همچون سايبانى بر سر آن ها قرار گرفت (1)
بعضى ديگر مى‏گويند: زلزله شديدى در كوه واقع شد . چنان كوه به لرزه درآمد كه افرادى كه پائين كوه بودند، سايه قسمت هاى بالاى آن را بر سر خود مشاهده كردند . احتمال مى‏دادند هر لحظه ممكن است بر سر آن ها فرود آيد، ولى به لطف الهى زلزله آرام گرفت و كوه به جاى خود قرار گرفت (2)
اين احتمال نيز وجود دارد كه قطعه عظيمى از كوه به فرمان خدا بر اثر زلزله و صاعقه شديد از جا كنده شد،  از بالاى سر آن ها گذشت، به طورى كه چند لحظه، آن را بر فراز سر خود ديدند و تصور كردند كه بر آن ها فرو خواهد افتاد.(3)
 ظاهرا قول اول صحيح باشد. جريان از اين جهت بود که خدا موسي را به نبوت و نجات بني اسرائيل فرستاد. ايشان با ارائه معجزات فراوان، اين قوم را از رنج فرعونيان نجات داد . با نجات يافتن، وقتي با اقوام بت پرست مواجه شدند. از موسي تقاضاي خداي ديدني و محسوس مانند خدايان مشرکان کردند. به خاطر اين تقاضاي نابجا مورد توبيخ شديد واقع شدند . موسي عليه السلام به طور براي ميقات رفت . گروهي از منتخبان آن ها را با خود برد . در آن جا باز هم آنان از ايمان آوردن به خداي يگانه ابا  و اعلام کردند تا خدا را با چشم نبينند ، ايمان نمي آورند . خدا آنان را ميراند و دوباره زنده کرد .بقيه بني اسرائيل هم گوساله پرست شدند .آنان به خداي يگانه ايمان نمي آوردند . وقتي حضرت موسي تورات را هم بر آنان عرضه کرد، از پذيرش آن به عنوان کتاب آسماني و دستور عمل زندگي ابا داشتند . خدا کوه را کند و بالاي سر آنان نگه داشت تا نشانه و آيت يکتايي خدا، نبوت موسي و وحيانيت تورات باشد .آنان با توجه به اين معجزه يقين کنند و آن را با قوت بپذيرند و بدان ملتزم  شوند ،ولي آنان با مشاهده اين معجزه عظيم گرچه تورات را به عنوان وحي و دستور زندگي پذيرفتند، ولي در عمل باز هم سرپيچي و عصيان پيشه کردند.
بنا بر اين رفع طور و نتق جبل در اين جا يک عمل خارق العاده و نشانه و آيت ارتباط موسي با غيب و وحيانيت تورات بود.  مانند ديگر معجزات پيامبران با توجيهات شبه علمي نبايد با آن مواجه شد. خدا اين آيت را نشان داد تا يقين بني اسرائيل به خداي يگانه و نبوت موسي و وحيانيت تورات زياد شود . اين معجزه براي ترساندن از عاقبت نافرماني و دعوت آنان به ايمان به موسي و تورات بود مانند ديگر معجزات که براي بشر خيره سر ترساننده و يقين آورنده است اما اين ترس به گونه اي نيست که اختيار را از او گرفته ، او را به ايمان اجباري وادارد ،زيرا خدا ايمان اجباري نمي خواهد . بني اسرائيل هم مجبور نشدند. با اين که وحيانيت تورات را پذيرفتند و عهد بستند که بدان وفادار بمانند،  به عهد خود پايبند نماندند و بدان عمل نکردند.
پي نوشت:
1. مجمع البيان، ذيل آيه171 اعراف.
2. المنار، ذيل آيه مورد بحث.
3. نمونه، ج1، ص294.

آيه 63 سوره بقره آيا کوه کاملا بر سر قوم موسي قرار گرفت مانند اينکه يک کله قند را بر بالاي سر کسي نگهداري يا قضيه ديگري بود و شأن نزول آن چه بود يا احساسي کردند کوه در حال سقوط است؟

پاسخ: @@در قرآن در چهار مورد به اين جريان تصريح شده:

وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرينَ (63-64بقره)

به ياد آريد آن زمان را كه با شما پيمان بستيم . كوه طور را بر فراز سرتان بداشتيم. آنچه را كه به شما داده‏ايم، با اطمينان بگيريد . آنچه را كه در آن است، به خاطر بسپاريد. باشد كه پرهيزگار شويد.

ولى از آن پس از فرمان سرباز زديد . اگر فضل و رحمت خدا نبود، از زيانكاران ‏بوديد.

وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ أُشْرِبُوا في‏ قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إيمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ ( 93بقره)

 با شما پيمان بستيم و كوه طور را بر فراز سرتان بداشتيم. اكنون آنچه را كه برايتان فرستاده‏ايم ،با ايمان استوار بگيريد و كلام خدا را بشنويد. گفتند: شنيديم و به كار نخواهيم بست. بر اثر كفرشان عشق گوساله در دلشان جاى گرفت. بگو: اگر بدانچه مى‏گوييد باور داريد، باورتان شما را به بدكارى وا مى‏دارد.

وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِميثاقِهِم (154نساء)

 به خاطر پيمانى كوه طور را بر فراز سرشان بداشتيم .

وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ    (171اعراف)

 كوه را بر فراز سرشان چون سايبانى نگه داشتيم . مى‏پنداشتند كه اكنون بر سرشان خواهد افتاد. كتابى را كه به شما داده‏ايم، با نيرومندى بگيريد و هر چه را كه در آن آمده است ،به ياد داريد، باشد كه پرهيزگار شويد.

در اين که  بالا نگه داشتن کوه به چه سان بوده ،نظر هايي هست، از جمله:

جمعى از مفسران معتقدند كه به فرمان خداوند، طور از جا كنده شد . همچون سايبانى بر سر آن ها قرار گرفت (1)

بعضى ديگر مى‏گويند: زلزله شديدى در كوه واقع شد . چنان كوه به لرزه درآمد كه افرادى كه پائين كوه بودند، سايه قسمت هاى بالاى آن را بر سر خود مشاهده كردند . احتمال مى‏دادند هر لحظه ممكن است بر سر آن ها فرود آيد، ولى به لطف الهى زلزله آرام گرفت و كوه به جاى خود قرار گرفت (2)

اين احتمال نيز وجود دارد كه قطعه عظيمى از كوه به فرمان خدا بر اثر زلزله و صاعقه شديد از جا كنده شد،  از بالاى سر آن ها گذشت، به طورى كه چند لحظه، آن را بر فراز سر خود ديدند و تصور كردند كه بر آن ها فرو خواهد افتاد.(3)

 ظاهرا قول اول صحيح باشد. جريان از اين جهت بود که خدا موسي را به نبوت و نجات بني اسرائيل فرستاد. ايشان با ارائه معجزات فراوان، اين قوم را از رنج فرعونيان نجات داد . با نجات يافتن، وقتي با اقوام بت پرست مواجه شدند. از موسي تقاضاي خداي ديدني و محسوس مانند خدايان مشرکان کردند. به خاطر اين تقاضاي نابجا مورد توبيخ شديد واقع شدند . موسي عليه السلام به طور براي ميقات رفت . گروهي از منتخبان آن ها را با خود برد . در آن جا باز هم آنان از ايمان آوردن به خداي يگانه ابا  و اعلام کردند تا خدا را با چشم نبينند ، ايمان نمي آورند . خدا آنان را ميراند و دوباره زنده کرد .بقيه بني اسرائيل هم گوساله پرست شدند .آنان به خداي يگانه ايمان نمي آوردند . وقتي حضرت موسي تورات را هم بر آنان عرضه کرد، از پذيرش آن به عنوان کتاب آسماني و دستور عمل زندگي ابا داشتند . خدا کوه را کند و بالاي سر آنان نگه داشت تا نشانه و آيت يکتايي خدا، نبوت موسي و وحيانيت تورات باشد .آنان با توجه به اين معجزه يقين کنند و آن را با قوت بپذيرند و بدان ملتزم  شوند ،ولي آنان با مشاهده اين معجزه عظيم گرچه تورات را به عنوان وحي و دستور زندگي پذيرفتند، ولي در عمل باز هم سرپيچي و عصيان پيشه کردند.

بنا بر اين رفع طور و نتق جبل در اين جا يک عمل خارق العاده و نشانه و آيت ارتباط موسي با غيب و وحيانيت تورات بود.  مانند ديگر معجزات پيامبران با توجيهات شبه علمي نبايد با آن مواجه شد. خدا اين آيت را نشان داد تا يقين بني اسرائيل به خداي يگانه و نبوت موسي و وحيانيت تورات زياد شود . اين معجزه براي ترساندن از عاقبت نافرماني و دعوت آنان به ايمان به موسي و تورات بود مانند ديگر معجزات که براي بشر خيره سر ترساننده و يقين آورنده است اما اين ترس به گونه اي نيست که اختيار را از او گرفته ، او را به ايمان اجباري وادارد ،زيرا خدا ايمان اجباري نمي خواهد . بني اسرائيل هم مجبور نشدند. با اين که وحيانيت تورات را پذيرفتند و عهد بستند که بدان وفادار بمانند،  به عهد خود پايبند نماندند و بدان عمل نکردند.

1. مجمع البيان، ذيل آيه171 اعراف.

2. المنار، ذيل آيه مورد بحث.

3. نمونه، ج1، ص294.

Publish modules to the "offcanvas" position.