×

خبردار

Joomla\CMS\Filesystem\Folder::create: نہیں کرسکا create directoryPath: [ROOT]/cache/com_templates

کلماتی که حضرت آدم برای پذیرش توبه اش خواند، چه بود؟

پرسش:

کلماتي که حضرت آدم براي پذيرش توبه اش بيان کرد شرح در سوره بقره ايه 37 امده است که حضرت ادم از خدا کلماتي را اموخت که موجب پذيرفتن توبه اش شد.اين کلمات چه بود؟آيا با گفتن، توبه ما نيز پذيرفته مي شود؟

پاسخ:

پرسشگر محترم سلام. اميد است هميشه موفق و شادکام باشيد.
توبه يعني پشيماني واقعي و تصميم به بازگشت از گناه و جبران آن . توبه ، اگر نصوح و  واقعي باشد از هر گناهي، پذيرفته است ،چه کبيره باشد و چه صغيره . پذيرش آن مختص به گناه خاصي نيست.
انه من عمل منکم  سوء بجهالة ثم تاب من بعد ظلمه و اصلح فانه غفور رحيم (1)
و اني لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدي(2)

بنابراين آنچه باعث پذيرش توبه مي شود ، پشيماني واقعي از ارتکاب گنان و تصميم بر باز گشت و اصلاح است  . شفاعت براي کسي کارساز است که توبه واقعي کرده باشد . کسي که واقعا پشيمان نشده و بازنگشته و تصميم بر اصلاح ندارد ، تکلم به الفاظ و اوراد و ادعيه براي او ارزش ندارد . حضرت آدم (ع) از اينکه مرتکب خوردن از درخت ممنوعه شد ، به شدت پشيمان گرديد و به سوي خدا باز گشت .با توبه و زاري از حضرت حق خواست تا خطاي او را ببخشد و بپوشاند و او را به سراي قرب بازگرداند . خداوند که صداقت ايشان را ديد، آن کلمات را به ايشان آموخت تا بدانان توسل جويد و خداوند به حرمت آنان ، توبه وي را پذيرفت .
اما اين که اين کلمات چه بوده است ، روايات مختلف است و دو مصداق مهم براي آن ذکر کرده اند :
يکي ذکر توبه و مغفرت طلبي  به صورت زير:

لا اله الا انت سبحانک اللهم و بحمدک عملت سوء و ظلمت نفسي فاغفر لي و انت خير الغافرين  و ارحمني و انت خير الراحمين  فتب علي انک انت التواب الرحيم(3)
دوم خداوند اسامي پنج تن را به ايشان ياد داد تا به آنان توسل بجويد و حضرت با توسل به آنان، طلب توبه کرد و عرض کرد :
اللهم بجاه محمد و آله الطيبين بجاه محمد و علي و فاطمه و الحسن و الحسين و الطيبين من آلهم لما تفضلت عليّ بقبول توبتي و غفران خطيئتي و اعادتي من کراماتک الي مرتبتي. (4)

اما همان گونه که بيان شد ، سبب اصلي پذيرش توبه ، داشتن حقيقت قلبي و عملي توبه است.

پي نوشت ها:
1.انعام(6)،آيه 54.
2.طه (20)،آيه82.
3. البرهان ،ج1،ص191. اين دعا با شرح بيشتر و کمتر هم در روايات آمده که در همين منبع موجود مي باشند.
4همان ،195.

مرکز انگاري قلب از ديد قران

پرسش:

شرح بسياري از اسلام شناسان که خود را همچنان مسلمان مي دانند معتقدند قرآن نوشته پيامبر اسلام است که تجربه اي وحيانه اي را گذرانده است و از آن جا که دانايي پيامبر بيشتر از دانايي قوم نبوده است اشتباهاتي که در باور مردم آن زمان وجود داشته نيز در قرآن تکرار شده است .  تعدادي از آيات قرآن که کلمه قلب در آنها به کار رفته را اين جا بررسي مي کنم و مقاله کامل تري در اين رابطه که قبلا نوشته ام که شامل آيات بيشتري مي شود  در تاپيک جداگانه اي خواهم گذاشت : 283, 2- بقره : در اين آيه ذکر شده «ولا تکتمو الشهده و من يکتمها فانه اثم قلبه... »يعني شهادت را کتمان نکنيد و هر کس آن را کتمان کند , قلبش گنهکار است.
 گناه از اصطلاحات ديني است . دين داران همچنان به تقليد از کتاب ديني گناه را به دل نسبت مي دهند حال آن که نمي دانند در همان کتاب ديني اگر گوينده از وجود مغز باخبر بود گناه را به مغز نسبت مي داد . گوينده قرآن اگر با اطلاعات به علم جديد مي خواست اين سخنان را بگويد شايد اين گونه مي گفت : شهاد..........

پاسخ:

با سلام و تشکر از ارتباط شما

«قلب» در قرآن به معانى گوناگونى آمده است. از جمله:
1-  عقل و درك چنان كه در آيه 37 سوره «ق» مى‏خوانيم:
«إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ؛در  قرآن مطالب تذكر و يادآورى است براى آنان كه نيروى عقل و درك داشته باشند».
 2-  روح و جان چنان كه در سوره احزاب آيه 10 آمده است: «هنگامى كه چشم ها از وحشت فرو مانده و جان ها به لب رسيده بود»
 3-  مركز عواطف، آيه 12 سوره انفال شاهد اين معنى است: «بزودى در دل كافران ترس ايجاد مى‏كنم».

توضيح : در وجود انسان دو مركز نيرومند به چشم مى‏خورد:
1- مركز ادراكات كه  «مغز و دستگاه اعصاب است».
2- مركز عواطف كه عبارت است از  قلب صنوبرى كه در بخش چپ سينه قرار دارد .

 مسائل عاطفى در مرحله اول روى همين مركز اثر مى‏گذارد، و هنگامى كه با مصيبتى رو برو مى‏شويم ،فشار آن را روى  قلب صنوبرى احساس مى‏كنيم،  وقتى  به مطلب سرورانگيزى بر مى‏خوريم ،فرح و انبساط را در همين مركز احساس مى‏كنيم، نتيجه اينكه اگر در قرآن مسائل عاطفى به قلب (همين عضو مخصوص) و مسائل عقلى به قلب (به معنى عقل يا مغز) نسبت داده شده‏، به همين دليل است . (1)

در آيه مورد نظر به نظر مي رسد که قلب به معناي عقل و درک به کار نرفته و نيازي به اين معنا نيست ؛ زيرا کتمان شهادت مي تواند ، همان گونه که با حساب و کتاب عقلي صورت گيرد ، مي تواند به انگيزه هاي دروني نيز صورت گيرد ، يعني دل و درون انسان کشش به سوي اداي شهادت ندارد،  طبق اين معنا آن را به عنوان يك گناه قلبى معرفى كرده و مى‏گويد:" كسى كه چنين كند ،قلب او گناهكار است"


پاورقي :
 1 - برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص 44

"إِنَّمَا" در آیه ی تطهیر, چند احتمال معنایی را می رساند؟

پرسش:

تطهير شرح  إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (صرف نظر از احايث شأن نزول) مي دانيم که إنما اداي حصر است. ولي در اين آية دو احتمال وجود دارد: يکي حصر إنما براي ضمير ,کم, که همان اهل بيت است که اين فرض دليل بر تکويني بودن اين اراده و عصمت اهل بيت است ،ديگري اختصاص إنما براي اذهاب الرجس که معني ديگري پيدا مي کند، يعني اراده خداوند فقط دور کردن آلودگي است ،نه چيز ديگر. که اين انحصار براي اهل بيت و عصمت آنها نيست، يعني ممکن است اراده تکويني نباشد، چون به اشخاصي منحصر نشده. همانند إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ که دو معني دارد(إنما را حمل بر نحن کنيم يا حمل بر عمل استهزا) اول:ماييم که فقط استهزاء مي کنيم دوم: ما فقط استهزا مي کنيم نه کار ديگر. جواب چيست؟

پاسخ: 

پرسشگر گرامي باسلام و تشکراز ارتباطتان
علامه طباطبايي آيه را مفيد دو حصر دانسته : حصر و انحصار اراده  خدا در بردن رجس از اهل بيت، يعني خدا اراده کرده فقط  رجس و پليدي را از شما ببرد.  
دوم حصر اراده خدا در بردن رجس فقط از اهل بيت ،نه ديگران. (1)
اما احتمال اول نمي تواند درست باشد ؛ زيرا اين معنا با ادامه آيه كه فرمود: : "ليطهرکم تطهيرا" حاصل است ؛ پس در اين جا حصر «انما» بي معنا خواهد بود.  زيرا تطهير جز با بردن رجس حاصل نمي شود، پس ديگر نيازي به  آوردن "انما"نيست و« انما» معنايي نخواهد داشت. چيزي که «انما» و حصر را معنا دار مي کند، برگرداندن آن به انحصار اراده بردن رجس از اهل بيت است، يعني زماني «انما» معنا دارد و افاده حصر مي کند  که بخواهد بردن رجس را منحصر در اهل بيت کند. در غير آن صورت نه معنا دارد و نه مدح و فضيلتي است ،زيرا بيان همان اراده عمومي خدا در  حق بعضي افراد است   که در آيه ديگر اين اراده در حق همه افراد تصريح شده است :
ما يريد الله ليجعل عليکم من حرج و لکن يريد ليطهرکم و ليتم نعمته عليکم.(2)
بنا بر اين انحصار در اين آيه فقط مي تواند مربوط به اهل بيت باشد . انحصار در رجس از معناي تطهير بعدي نيز حاصل مي شود‌؛ بنابراين معنا چنين مي شود كه اراده خدا بر آن است كه فقط از شما اهل بيت رجس دور شود و اين همان معناي عصمت است.

1. ترجمه الميزان ،ج16،ص468.  
2. مائده(5)،آيه 6.

اگر حضرت آدم پیامبر بود, چرا از دستور خدا سرپیچی کرد؟

پرسش:

اگر حضرت آدم پيامبر و معصوم بود، چگونه مي‌توان آيه 35 سوره بقره «ولا تقربا» حمل بر ترک اولي کرد، در حالي که آيه با حرف «لا» ناهيه شروع شده و نهي بيانگر حرمت است، نيز کلمه «ظالمين» در آيه آمده واين کلمه در آيه 124 بقره در جواب حضرت ابراهيم آمده که ظالمين از امام شدن محرومند، زيرا از شرايط امامت عصمت است؟

پاسخ:

با سلام و اهدای امید

برخي از مفسران مانند علامه طباطبايي نهي آدم از نزديکي به درخت ممنوعه را از نوع امر و نهي ارشادي مي‌دانند، نه مولوي و حرمت و کراهت در امر و نهي مولوي وجود دارد. توضيح آنکه:
نواهي که از صاحبان امر و نهي صادر مي‌گردد، بر دو نوع است:
أ ـ امر و نهي مولوي: صاحب امر به اتکاي منصبي الهي يا مردمي که دارد فرمان مي‌دهد يا از چيزي نهي مي‌کند و به اصطلاح از موضع قدرت سخن مي‌گويد؛ از نظر اين که او بزرگ و فرمانده است و طرف مقابل او کوچک و فرمانبر.
ب ـ امر و نهي ارشادي: امر کننده، برتري و مقام و فرماندهي خود را در نظر نمي‌گيرد، بلکه دستورهايي که به زيردست مي‌دهد، بيطرفانه و تنها از باب پند و اندرز است و روي خيرخواهي و دلسوزي، نتيجة کردار و رفتار شنونده گوشزد مي‌کند، مانند دستور طبيب در مورد خوردن دارو و خودداري از خوردن غذاهايي ناسازگار با بيماري. هرچند در اين صورت ضرر عمل نکردن به دستور، دامنگير بيمار مي‌شود.
بررسي آياتي که دربارة حضرت آدم(ع) در سوره‌هاي «بقره»، «اعراف» و «طه» وجود دارد، به خوبي نشان مي‌دهد امر الهي ارشادي بوده، نه مولوي،‌زيرا نشان مي‌دهد که خدا نخواسته بفرمايد: من از آن نظر که مولايم و شما بنده،‌امر مي‌کنم که ازخوردن اين ميوه شجره خودداري کني، بلکه در محيط و فضاي ارشاد بوده که خداوند بسان يک ناصح دلسوز به آدم و حوا فرمود: اين (شيطان) دشمن تو و همسر تو است. شما را از بهشت بيرون نکند که تيره‌بخت مي‌شويد. اکنون در پرتو نعمت «بهشت، نه گرسنه مي‌شوي و نه برهنه و نه در آنجا تشنه و آفتاب‌زده مي‌شوي» تأمل در آيه نشان مي‌دهد که نهي، پيامدهاي معنوي (که دوري از درگاه الهي است) نداشته، بلکه تمام تبعات آن مربوط به وضع زندگي آدم و همسر او بوده، ‌مخالفت آن تنها سبب محروميت حضرت آدم(ع) از يک سري موقعيت‌ها و نعمت‌ها مي‌شد.
اصولاً امر و نهي مولوي خداوند که ترک آنها گناه محسوب مي‌شود، پس از استقرار آدم روي زمين صادر شد و پيش از آن اصلاً شريعت و آيين و تکليف نبود، تا امر و نهي آن مولوي باشد. تنها ارشاد به آدم بود که عوارض خوردن درخت دامنگير وي نشود.
در مورد کلمه «ظالمين» که در آيه 124 سورة بقره آمده،‌ معناي عام ظلم مورد نظر است که شامل گناه مي‌شود و همان گونه که اشاره کرديد، گناه مغاير با عصمت و منع به دست گرفتن امامت است، اما همان گونه که بيان داشتيم، ظلمي که در مورد حضرت آدم(ع) بيان شده، متفاوت با آيه 124 سورة بقره است. آيه 124 مربوط به کساني است که روي زمين قرار دارند و داراي تکليف هستند و مخالفت آنها با فرمان‌هاي الهي،‌مخالفت با امر مولوي بوده و گناه محسوب مي‌شود و عهد الهي به انسان گناهکار نمي‌رسد، اما در مورد آدم، امر ارشادي بوده که مخالفت آنها گناه محسوب نمي‌شد، بلکه تنها آثار و پيامدهاي تکويني مخالفت با اين امر نمايان مي‌شد و آن گونه شد که آدم با نزديک شدن به درخت (خوردن) عيب‌هايش آشکار شد  وبه زمين هبوط کرد و از مقام بهشتي بيرون آمد.
جهت آگاهي بيشتر به کتاب منشور جاويد، آيت الله سبحاني، ج 5، ص 67، نيز تفسير الميزان مراجعه شود.

شان نزول این آیات چیست؟

پرسش:

شأن نزول آيه 100سوره توبه-آيه 29 و 18 سوره فتح- آيه 23 سوره احزاب - آيه 43 سوره بقره- آيه 55 سوره مائده چيست؟

پاسخ:

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان
در مورد شان نزول آيه 100 توبه قول هايي هست . بعضي گفته اند منظور از "السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار " کساني است که به دو قبله با پيامبر نماز خوانده اند . (1)
بعضي گفته اند منظور مسلماناني است که در بيعت رضوان شرکت داشتند يا تا بيعت رضوان ايمان آورده بودند .(2) و...
ولي اينها مصداق مي باشند . منظور کساني اند که قبل از قدرت و شوکت گرفتن مسلمان ها با صداقت ايمان آوردند.
شان نزول آيه 18 و 29 فتح، اين سوره در بيعت رضوان و در تمجيد از اصحابي است که در بيعت رضوان شرکت کردند . تا آخر عمر بر بيعت خود استوار ماندند. البته بودند کساني که در اقدام ارزشمند بيعت شرکت کردند و اين کار جهادي آنان مورد رضاي خدا بود و آنان هم به خاطر اين شرکت در بيعت مورد رضاي خدا قرار گرفتند ولي متاسفانه بعد از آن بيعت شکستند و عمل ارزشمند خود را تباه کردند و از بندگان  خدا خارج شدند. خداوند در همين سوره فرموده:
ان الذين يبايعونک انما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم فمن نکث فانما ينکث علي نفسه و من اوفي بما عاهد عليه الله فسيؤتيه اجرا عظيما (2)
همانا آنان که با تو بيعت مي کنند ، با خدا بيعت مي کنند . دست خدا بالاي دست ها است و هرکس پيمان بشکند ، بر خود شکسته است . آن کس که به پيمان وفا کند ،خدا به زودي او را پاداش عظيم خواهد داد.
شان نزول 23 سوره احزاب ،گفته اند کساني که به عهد وفا کردند، شهداي بدر و احد بودند . بقيه مجاهدان مؤمن از منتظران  بودند . روايات اهل سنت انس بن نضير و طلحة بن عبيد الله را مورد نزول اين آيه شمرده اند(3) ولي روايات اهل بيت بالاترين مصداق وفا کنندگان به اين عهد را  حمزه، عبيده و جعفر شمرده اند و مصداق منتظران را علي بن ابيطالب .(4)
 آيه 43 بقره بنا بر روايات در شان رسول خدا و علي بن ابيطالب است.(5)
 آيه 55 مائده هم بنا بر روايات مورد تاييد شيعه و  سني ، در شان علي بن ابيطالب است.(6)
براي آگاهي بيشتر به اسباب النزول واحدي و جامع البيان طبري و البرهان بحراني و درالمنثور سيوطي و ديگر تفاسير ماثور مراجعه کنيد.
پي نوشت ها:
1.  جامع البيان ، طبري،ج11،ص6 ؛در المنثور ، سيوطي، ج3،ص269-270.
2.همان.
3.ترجمه اسباب النزول ،ص187.
4.البرهان، ج4، ص429.
5.همان،ج1،ص205.
6.اسباب النزول ،واحدي ، ص201.

Publish modules to the "offcanvas" position.