پرسش:
آيات 6 و 7 و 8 سوره حجرات به چه ماجرايى مربوط است؟
پاسخ:
با سلام و عرض ادب و احترام
درباره شأن نزول اين آيات آمده است كه حارث بن ضرار خزاعى خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)رسيد و رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) وى را به اسلام دعوت كرد. حارث مسلمان شد.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) او را به پرداخت زكات فرا خواند و حارث اين حكم اسلامى را نيز پذيرفت و عرض كرد: اى رسول خدا! من نزد قبيله خود باز مى گردم و آنان را به اسلام فرا مى خوانم و به پرداخت زكات دعوت مى نمايم. پس آنان كه دعوت مرا اجابت كردند، زكاتشان را مى گيرم و شما فرستاده اى را در فلان زمان ارسال كنيد تا زكاتى را كه جمع كرده ام؛ برايتان بياورد.
زمانى كه حارث زكات قبيله خود ـ يعنى قبيله بنى مصطلق ـ را گرد آورد و زمان فرستادن زكات ها براى پيامبر فرا رسيد. براى فرستاده پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مشكلى پيش آمد و وى نتوانست نزد حارث برود. حارث گمان كرد كه خدا و رسولش از او خشمگين شده اند. از اين رو بزرگان قبيله بنى مصطلق را جمع كرد و به آنان گفت: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)زمانى را براى من مشخص كرده بود كه فرستاده خويش را نزد من گسيل دارد تا زكاتى را كه نزد من بود، بگيرد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)خلف وعده نمى كند. گمانم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از ما ناخشنود است كه فرستاده اش را از حركت به سوى ما باز داشته است؛ پس بياييد نزد رسول خدا برويم.
در همان زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) وليد بن عقبه را نزد حارث فرستاد تا زكاتى را كه حارث گرد آورده بود، بگيرد. وليد كه در دوران جاهليت با قبيله بنى مصطلق دشمنى شديدى داشت، وقتى ديد كه آن ها با خوشحالى به استقبالش آمده اند، ترسيد و نزد پيامبر بازگشت و گفت: حارث، زكات را به من نداد و مى خواست مرا بكشد.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) لشكرى را به سوى حارث و قبيله بنى مصطلق فرستاد و در نزديكى مدينه، آنان با حارث و همراهانش رو به رو شدند. حارث به آنان گفت: به كجا مأمور شده ايد؟ گفتند: مأموريم كه نزد تو بياييم. حارث پرسيد: چرا؟ گفتند: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)وليد بن عقبه را نزد تو فرستاد و وى مى گويد تو به او زكات نداده اى و مى خواسته اى او را بكشى. حارث گفت: نه، به خدايى كه محمّد را به حق برانگيخت سوگند كه من اصلا او را نديدم و او نزد من نيامد.
حارث كه خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: آيا زكات نداده و فرستاده مرا مى خواسته اى بكشى؟ حارث گفت: نه، به خدايى كه تو را به حق برانگيخت اصلا من او را نديدم و او هم مرا نديد. وقتى فرستاده شما نيامد نگران شدم كه مبادا خدا و رسولش از من خشمگين شده باشند و براى همين به سوى مدينه به راه افتادم. در اين هنگام بود كه آيات 6 و 7 و 8 سوره حجرات نازل گرديد:
(يااَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اِن جائَكُم فاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَيَّنوا اَن تُصيبوا قَومـًا بِجَهالَة فَتُصبِحوا عَلى ما فَعَلتُم نادِمين وَ اعلَموا اَنَّ فيكُم رَسولَ اللّهِ لَو يُطيعُكُم فى كَثير مِنَ الاَمرِ لَعَنِتُّم ولكِنَّ اللّهَ حَبَّبَ اِلَيكُمُ الايمانَ وزَيَّنَهُ فى قُلوبِكُم وَ كَرَّهَ اِلَيكُمُ الكُفرَ و الفُسوقَ و العِصيانَ اُولـئِكَ هُمُ الرّاشِدون فَضلاً مِنَ اللّهِ و نِعمَةً و اللّهُ عَليمٌ حَكيم؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد. بدانيد رسول خدا در ميان شماست؛ هرگاه در بسيارى از كارها از شما اطاعت كند، به مشقت خواهيد افتاد؛ ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل هايتان زينت بخشيده، و (بعكس) كفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است. كسانى كه داراى اين صفاتند هدايت يافتگانند؛ (و اين براى شما به عنوان) فضل و نعمتى از سوى خداست و خداوند دانا و حكيم است.)
از سياق آيات روشن مى گردد كه گروهى از مسلمانان بر قبول سخن وليد اصرار داشتند و از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)مى خواستند كه حتماً به جنگ با قبيله بنى مصطلق اقدام نمايد كه آيات مذكور، هم پذيرش سخن آدم فاسقى مانند وليد را نادرست مى خواند و هم به مسلمانان هشدار مى دهد كه هرگز نبايد رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را به انجام كارى وادار سازند؛ زيرا اگر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از آنان اطاعت كند، خودشان به رنج و سختى مى افتند.
در ضمن اين آيات به مسلمانان ياد آور مى شوند كه از خوشبختى شما اين است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان شماست و رابطه او با عالم «وحى» برقرار است و هرگاه خط و
خطوط انحرافى در ميان شما پيدا شود، از راه وحى شما را آگاه مى سازد؛ پس انتظار نداشته باشيد كه اين رهبر الهى و آسمانى، از شما اطاعت كند و از شما دستور بگيرد.[1]
[1]. ر.ك: تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 22، ص 152 ـ 159، دارالكتب الاسلاميه ؛ تفسير الميزان، علاّمه طباطبايى، ج 18، ص 319، انتشارات اسلامى.
پرسش:
منظور آيه 4 سوره حجرات كه مى فرمايد: «كسانى كه تو را از پشت حجره ها بلند صدا مى زنند، بيشترشان نمى فهمند» چيست؟
پاسخ:
با سلام و عرض ادب و احترام
در آيه 3 سوره حجرات مى خوانيم: (اِنَّ الَّذينَ يَغُضّونَ اَصواتَهُم عِندَ رَسولِ اللّهِ اُولـئِكَ الَّذينَ امتَحَنَ اللّهُ قُلوبَهُم لِلتَّقوى لَهُم مَغفِرَةٌ واَجرٌ عَظيم؛ آن ها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى كنند همان كسانى هستند كه خداوند دل هايشان را براى تقوا خالص نموده و براى آنان آمرزش و پاداش عظيمى است) و در آيه بعد (آيه 4) براى تأكيد بيش تر بر مضمون آيه 3، افرادى را كه اين دستور الهى را پشت سر مى افكنند، بى خرد مى شمرد و چنين مى فرمايد: (اِنَّ الَّذينَ يُنادونَكَ مِن وراءِ الحُجُراتِ اَكثَرُهُم لايَعقِلون؛ كسانى كه تو را از پشت حجره ها بلند صدا مى زنند بيشترشان نمى فهمند.)
در شأن نزول اين آيات نوشته اند كه گروهى از طايفه بنى تميم و اشراف آن ها وارد مدينه شدند. هنگامى كه داخل مسجد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شدند صدا را بلند كرده از پشت حجره هايى كه داخل منزلگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بود فرياد زدند: يا محمد اخرج الينا! «اى محمّد! بيرون بيا» اين سر و صداها و تعبيرات نامؤدبانه، متناسب با شأن پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)نبود. هنگامى كه آن حضرت بيرون آمد، گفتند: آمده ايم تا با تو مفاخره كنيم! اجازه ده تا شاعر و خطيب ما افتخارات قبيله بنى تميم را بازگو كند. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز اجازه داد. خطيب آنان كه عطارد بن حاجب نام داشت برخاست و از فضايل خيالى طايفه بنى تميم مطالب بسيارى گفت.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به خطيب انصار ثابت بن قيس فرمود: پاسخ آن ها را بده، او برخاست و خطبه بليغى در جواب آن ها ايراد كرد به طورى كه خطبه آن ها را از اثر انداخت.
سپس شاعر آنان ـ زبرقان بن بدر ـ برخاست و اشعارى در مدح اين قبيله گفت كه «حسان بن ثابت» شاعر معروف مسلمان پاسخ كافى به او داد.
در اين هنگام يكى از اشراف آن قبيله به نام «اقرع بن حابس» گفت: اين مرد خطيبش از خطيب ما تواناتر و شاعرش از شاعر ما لايق تر است و آهنگ صداى آن ها نيز از ما برتر مى باشد.
در اين موقع پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) براى جلب قلب آن ها دستور داد هداياى خوبى به آن ها دادند. آن ها نيز تحت تأثير مجموع اين مسائل، اسلام را پذيرفتند و به پيامبرى حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)اعتراف كردند.[1]
از عبارت پايانى آيه 4 سوره حجرات، (بيشترشان نمى فهمند) روشن مى گردد كه هر چه سطح عقل و خرد انسان بالاتر رود، بر ادب او افزوده مى شود؛ زيرا ارزش ها و ضدّ ارزش ها را بهتر درك مى كند و براى همين، بى ادبى، نشانه بى خردى است.
البته قرآن كريم نمى فرمايد كه «همه اين افراد نمى فهمند» بلكه مى گويد: «بيشترشان نمى فهمند» (اَكثُرهُم لا يَعقِلون) كه انتخاب اين تعبير دو دليل مى تواند داشته باشد:
1. براى رعايت ادب و احتياط از اين كه حتّى اگر يك نفر هم مستثنى باشد حق او ضايع نگردد، از كلمه «اكثر» استفاده مى شود. گويى خدا در اين آيه و با اين تعبير مى خواهد به مخاطبان خود بفهماند كه من كه پروردگار شما هستم و از همه چيز با خبرم، هنگام سخن گفتن ادب را رعايت مى كنم، پس چرا شما رعايت نمى كنيد؟[2]
2. احتمال ديگر آن است كه واقعاً در ميان آن افراد بى ادب، افراد عاقلى هم بوده اند كه از سر بى توجهّى يا به خاطر عادات هميشگى صداى خود را بلند مى كردند، از اين رو فرمود: بيشترشان نمى فهمند.[3]
[1]. مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسى، ج 9، ص 165، داراحياء التراث العربى. (با استفاده از ترجمه اين متن از تفسير نمونه).
[2]. تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 22، ص 140 و 141، دارالكتب الاسلاميه.
[3]. تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 22، ص 140 و 141، دارالكتب الاسلاميه.