×

خبردار

Joomla\CMS\Filesystem\Folder::create: نہیں کرسکا create directoryPath: [ROOT]/cache/com_templates

پاسخ خداوند به اندیشه ی انحرافی کفار

پرسش:

  شأن نزولي آيات 14 و 15 آل عمران چيست؟( وزيِّن للناس...)

پاسخ:

با سلام و تشکر از ارتباط جنابعالی

بيشتر آيات قرآن شأن نزول ندارند. از جمله آنها دو آيه شريفه فوق است. اين دو آيه به حقيقت حال مطلب قبلي اشاره دارد و از يک انديشه انحرافي پاسخ مي­گويد چون کفار معتقد بودند با اموال و اولاد، مي توانند از خدا بي نياز شوند ولي خدا در اين دو آيه مي­فرمايد که زن و فرزند و ثروت، سرمايه هايي براي زندگي مادي اين جهانند و نمي­توانند هدف اصلي انسان باشند.
 درست است که بدون اين وسائل، راه سعادت ومعنويت را نيز نمي­توان پيمود، اما استفاده کردن از آنها در اين راه مطلبي است، و دلبستگي تمام عيار تا حد پرستش مطلبي ديگر. خداست که عشق و علاقه به فرزندان و مال و ثروت را در نهاد آدمي ايجاد کرده تا او را آزمايش کند و در مسير تکامل و تربيت، پيش ببرد، همچنان که در سوره کهف آيه 6 مي فرمايد:
"ما آنچه در روي زمين هست، زينت براي آن قرار داديم تا تربيت اخلاقي بيابند »يعني از عشق و علاقه، تنها در مسير خوشبختي و سازندگي بهره گيرند و نه در مسير فساد و ويرانگري (1) براي اطلاع بيشتر به تفسيرهاي زير مراجعه نماييد :
پي نوشت:
1. تفسيرنمونه، ج2ص 339. باتلخيص. تفسير مجمع البيان، ج2 ص188؛تفسير الميزان.

چرا خداوند خطاب به پیامبر گفته: "اگر براي افرادي آمرزش بخواهي، براي حال آنها تأثير ندارد"

پرسش:

در آية 6 سورة منافقون خداوند خطاب به پيامبر(ص) مي‌فرمايد: اگر براي افرادي آمرزش بخواهي، براي حال آنها تأثير ندارد. اين مردمان چه افرادي هستند؟ شأن نزول اين آيه چيست؟ آيا اين آيه مقام پيامبر را زير سؤال نبرده است، زيرا خداوند مي‌فرمايد: به حالشان يکسان است و خداوند هرگز آنها را نخواهد بخشيد.

پاسخ:

با سلام و عرض ارادت

قرآن‌پژوهان بر اين باورند که آيه فوق ادامة بيان اعمال منافقان و نشانه‌هاي گوناگون آنها است که گروهي در شهر مدينه به خاطر کبر و غرور و خود برتر بيني که داشتند، هنوز ايمان به خدا و پيامبر و رسالت او نداشتند، گرچه به ظاهر در صف مسلمانان قرار گرفته بودند؛ از جمله اين منافقان «عبدالله اُبيّ» بود. هنگامي که با يکي از مهاجرين مشاجره لفظي پيدا کرد، جمله‌اي به او گفت که نسبت به تمام مسلمانان مهاجر توهين‌آميز بود و آن جمله اين بود:‌ «اگر به مدينه بازگرديم، ‌خواهي ديد که عزيزان، ذيليلان را بيرون خواهند کرد».(1)
منظورش از عزيزان، خود و طرفدارانش بود و از ذليلان مهاجران، سپس رو به اطرافيانش کرد و گفت: اين نتيجه کاري است که به سر خودتان آورده‌ايد. اين گروه را در شهر خود جا و مکان داديد و اموالتان را با آنها قسمت کرديد.
وي در حالي که به مرد مهاجر اشاره مي‌کرد گفت: اگر کمک‌هاي شما نبود، اينها برگردن شما سوار نمي‌شدند و از سرزمين شما مي‌رفتند.
پس از اين واقعه آيات سورة منافقون نازل شد و سخت اين فرد منافق را نکوهش و سرزنش کرد، از اين رو به او پيشنهاد کردند که نزد رسول خدا بيايد، تا حضرت براي او از درگاه خدا طلب آمرزش نمايد.
وي دوباره سخن زشتي بر زبان جاري کرد و گفت: گفتيد ايمان بياورم، آوردم؛ گفتيد زکات بده،‌دادم؛‌چيزي نمانده که بگوييد براي محمد سجده کن!
اين گونه سخن گفتن روشن است که آثار زشت کبر و غرور و خود برتربيني است که از صفات منافقان به شمار آمده، از اين رو در آيه 6 براي رفع هر گونه ابهام مي‌فرمايد: «سواءٌ عليهم استغفرت لهم أم لم تسغفر لهم؛(2) اي پيامبر به فرض که آنان نزد تو بيايند و براي آنان استغفار کني، زمينه آمرزش در آنها وجود ندارد. بنابر اين تفاوتي نمي‌کند که براي آنان استغفار بکني يا نکني. هر گز خداوند اينان را نمي‌بخشد».
اما پاسخ قسمت دوم (آيا اين آيات مقام پيامبر را خدشه‌دار نمي‌کند) خير، زيرا استغفار پيامبر(ص) علت تامه براي آمرزش نيست، بلکه مقتضي است و استغفار در صورتي اثر دارد که زمينه مساعد و قابليت لازم فراهم شود. اگر به راستي توبه کنند و تغيير مسير دهند و از مرکب غرور وخود برتربيني پياده شوند و در برابر حق تسليم شوند، استغفار و شفاعت پيامبر(ص) تأثيرگذار است.(3)
از آن جا که پيامبر رحمةً للعالمين است، وظيفه دارد نسبت به همة بندگان خدا طلب رحمت و مغفرت داشته باشد، چرا که براي هدايت و ارشاد و تکامل بندگان مبعوث شده است، ولي وقتي زمينه هدايت در برخي وجود ندارد، ديگر استغفار فايده ندارد.
در واقع مشکل از استغفار خواستن پيامبر نيست، بلکه مشکل از آنها است که آمادگي دريافت فيض و رحمت خدا را ندارند؛ همان‌گونه که خداوند بخشنده و ارحم الراحمين است، اما وقتي کسي آمادگي دريافت رحمت الهي را درون خود فراهم نکرده باشد، مشکل از خود اوست، نه از رحمت بي‌پايان الهي.
با اين بيان خداوند پيامبر را نيز از طلب استغفار براي آنان بازمي‌دارد؛ زيرا فايده‌اي به حال آنان ندارد و هشداري است براي منافقان که آنان آن قدر از رحمت خدا دور شده‌اند که استغفار پيامبر نيز سودي برايشان نخواهد داشت؛ شايد با اين هشدار از راهي که دارند و غروري که گرفتارش شد‌ه‌اند، نجات يابند.

پي‌نوشت‌ها:
. منافقون (63) آيه 8.
2. همان، آيه 6.
3. تفسير نمونه، ج 24، ص 157 ـ 161، با تلخيص.

داستان بنی قریظه در کدام آیات و سوره ها آمده است؟

پرسش:

درباره آيات 105سوره توبه و 78 سوره حج و 143 بقره. شأن نزول آنها را بيان کنيد.

پاسخ:

 با سلام و احترام

براي آيات فوق به طور مستقل و جداگانه شأن نزولي ذکر نشده اما با شأن نزول آيات پيشين بي ارتباط نيست و شامل آيات فوق مي­شود، از اين رو به اختصار به توضيح آن مي­پردازيم.
درباره شأن نزول اين آيه و آيات پيشين آن رواياتي گزارش شده که در بيشتر آنها نام«ابولبابه انصاري»ديده مي­شود که مربوط به داستان بني قريظه است، گروهي از يهود با فرد مزبور مشورت کردند آيا تسليم حکم پيامبر(ص) مي­شوند، ابولبابه گفت: اگر تسليم شويد، همه شما را سر مي­برند! بلافاصله از گفته خود پشيمان شد و توبه کرد و خود را به ستون مسجد پيامبر(ص) بست و بعد آيه فوق نازل شد و خداوند توبه او را پذيرفت. اکنون ستوني در مسجد پيامبر(ص) به نام ستون توبه يا ابولبابه موجود است که آيات در آنجا نازل شده است.(1)
اما آيه 78 و دو آيه پيشين آن سوره حج به طوري که برخي از مفسران قرآن پژوه گفته­ اند درباره بعضي از مشرکان از جمله «وليدبن مغيره» است که مغز متفکر مشرکان به شمار مي­آمد. به هنگام بعثت پيامبر با تعجب و انکار مي­گفتند: «آيا از ميان همه ما وحي الهي بر محمد ( اين يتيم فقير و تهيدست امت ما) نازل شده است؟!
آيات فوق نازل شد و به آنان پاسخ داد که انتخاب پيامبران و فرشتگان براي رسالت بر اساس شايستگي و معيار معنويت و قابليت آنها بوده است، از اين رو در آيه 78 خطاب به پيامبر مي­فرمايد:«در راه خدا جهاد کنيد و حق جهاد را ادا نماييد. او شما را انتخاب کرد و در دين کار سنگين و شاقي بر شما نگذارد. اين همان آيين پدر شما ابراهيم است. او شما را در کتب پيشين و در اين کتاب آسماني مسلمان ناميد تا پيامبر شاهد و گواه بر شما باشد و شما گواهان بر مردم، بنابراين نماز بر پا داريد...(2)».
شأن نزول آيه 143 سوره بقره و آيات پيش و پس از آن درباره يکي از تحولات مهم تاريخ اسلام است، که تغيير قبله است، که موجي عظيم ميان مردم به وجود آورد. در آيه فوق به قسمتي از فلسفه و اسرار تغيير قبله اشاره شده است و مي­فرمايد: همانگونه که قبله شما يک قبله ميانه است، شما را امت ميانه قرار داديم، اُمتي که از هر جهت در حد اعتدال باشد».(3)
در پايان توصيه ما به حضرت عالي اين است که براي يافتن پاسخ هاي قرآني و به خصوص شأن نزول آيات بهتر است که به تفاسير مراجعه کنيد؛ زيرا آنچه که ما مي آوريم، فراتر از تفاسير نخواهد بود.

1.تفسير نمونه، ج8، ص115.
2. همان،ج14، ص178.
3. همان، ج1، ص482.

کدام آیه دلالت بر ممنوعیت شنيدن اخبار آسماني, توسط شیاطین دارد؟

پرسش:

شأن نزول آيات 210 ـ 212 سورة شعرا چيست؟

پاسخ:

با سلام و اهدای امید

در اين آيات مي‌خوانيم:
«قرآن را شياطين نازل نکرده‌اند. آنان نه درخور اين کارند و نه توان آن را دارند. شياطين را از شنيدن  وحي معزول داشته‌اند». اين آيات پاسخي به يکي از تهمت‌هايي است که به پيغمبر مي‌زدند که با جن در ارتباط است و آنان آيات را بدو ياد مي‌دهند اما بايد بدانند شياطين و جنيان آيات را نازل نکرده، بلکه تنزل رب العالمين است.
محتواي قرآن (که در مسير حق و دعوت به پاکي و عدالت و پارسايي است) شباهت  و تناسبي با افکار شيطاني و القائات شياطين ندارد و اينان جز فساد و شر، کاري ندارند! به علاوه رابطة شياطين از اخبار آسمان‌ها بُريده شده، ‌از شنيدن اخبار آسمان برکنار و معزول‌اند.
بدين ترتيب سه نکته بيان شده: عدم تناسب محتواي قرآن با القائات شيطاني؛ عدم قدرت شياطين بر چنين کاري؛ ممنوع بودن شياطين از شنيدن اخبار آسماني.(1)

1. تفسير نمونه، ج 15، ص 363 ـ 364،‌با تلخيص.

"بخوان" در سوره علق به چه معناست؟

پرسش:

در شان نزول سوره علق آمده:جبرئيل در غار حراء به پيامبر اكرم صل الله عليه وآله وسلم گفت:اي محمد بخوان!پيامبر صل الله عليه و آله وسلم مي فرمايند:من قرائت كننده نيستم. سوال اينجاست كه تكرار كردن حرف نيازي به سواد ندارد.چرا پيامبر اكرم صل الله عليه وآله وسلم فرمودند:من خواننده نيستم؟

پاسخ:

با سلام خدمت شما دوست عزیز
در كتابهاي روايي و تاريخي آمده است : جبرئيل نامه اي از حرير بهشتي به حضرت نشان داد كه در آن نوشته بود اقرا باسم ربك ... 1

 بنا بر اين روايت جبرئيل از حضرت خواست كه آيات را از روي نوشته بخواند واو گفت : من قرائت كننده نيستم .

راغب در مفردات مى گويد: كلمه (قرائت ) به معناى ضميمه كردن حروف و كلمات به يكديگر در زبان است، و اين كلمه را به هر ضميمه كردنى نمى گويند، مثلا در جمع كردن عده اى را به دور هم نمى گويند: (قراءت القوم )، دليل اين ادعا اين است كه تكرار يك حرف از حروف الفباء در زبان را هم قرائت نمى گويند.

و به هر حال وقتى گفته مى شود (قرات الكتاب ) معنايش اين است كه از ضميمه كردن چند حرف از آن، كلمه در آوردم و از ضميمه كردن كلمات آن با يكديگر جمله هايى در آورده، مطالبى استفاده كردم، هر چند كه آن حروف و اين كلمات را به زبان هم نياورده باشى پس قرائت، هم شامل مطالعه مى شود، و هم شامل آنجايى كه جمع حروف و كلمات را تلفظ بكنى، و هم آنجايى كه اين عمل را با شنيدن انجام دهى، كه اطلاق قرائت بر معناى اخير تلاوت هم ناميده مى شود، همچنان كه خداى تعالى فرموده : (رسول من اللّه يتلوا صحفا مطهره ).

و ظاهر اينكه به طور مطلق فرمود: (اقرا)، اين است كه منظور از آن معناى اول است، و مراد، امر به تلقى آياتى از قرآن است كه فرشته وحى از ناحيه خدا به آن جناب وحى مى كند، پس جمله مورد بحث امر به قرائت كتاب است، كه خود اين امر هم از آيات آن است، و اين، نظير گفتار هر نويسنده اى است كه در آغاز نامه اى كه به ديگرى مى نويسد سفارش مى كند كه اين نامه مرا بخوان، و به آن عمل كن، پس اينكه مى گويد: (اين ) و يا مى گويد (آن ) خودش نيز جزو نامه است.

از اين سياق دو احتمال تأييد مى شود:

اول اينكه : اين آيات اولين آياتى است كه از قرآن كريم بر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم) نازل شده.

دوم اينكه : تقدير كلام (اقرا القرآن ) و يا چيزى كه اين معنا را برساند مى باشد.

خلاصه مى خواهيم بگوييم آيه شريفه امر به مطلق قرائت نيست، و نخواسته با چشم پوشى از مفعول، فعل (اقرا) را به طور لازم استعمال كرده باشد، و نيز منظور از اين دستور خواندن به مردم نيست و نخواسته با حذف متعلق (مردم ) اقرء را در (اقرا على الناس ) استعمال كرده باشد، هر چند كه خواندن بر مردم هم يكى از اغراض نزول وحى است، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (و قرانا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا)، و نيز كلمه (باسم ربك ) مفعول فعل (اقرا) و حرف (باء) در آن زايده، و تقدير كلام (اقرا اسم ربك )، يعنى بسم اللّه الرحمن الرحيم نيست.

و جمله (باسم ربك ) تعلق است به كلمه اى تقديرى، نظير (اقرا مفتتحا) و يا مبتدئا باسم ربك.

و ممكن هم هست متعلق به خود (اقرا)، و حرف باء براى ملابسه (اتصاف ) باشد، و اين منافات ندارد با اينكه بسم اللّه اول سوره سوره باشد، و تكرار آن نيست، چون در بسم اللّه خود خداى تعالى كلام خود را با آن آغاز كرده، و در (اقرا باسم ربك ) دستور مى دهد بندگانش خواندن را به نام او آغاز كنند، هر چند كه در جاى ديگر دستور داده هر كارى را كه مى خواهند آغاز كنند، با بسم اللّه آغاز كنند، پس در حقيقت آيه مورد بحث دستور العمل است نظير امر به گفتن ان شاء اللّه در آيه (و لا تقولن لشى ء انى فاعل ذلك غدا الا ان يشاء الله ) - دقت فرماييد.

معناى (قرائت) و مفاد (اقرء باسم ربّك الّذى خلق...) 

و در جمله (ربك الذى خلق ) اشاره شده است به اينكه رب تو تنها و تنها آن كسى است كه عالم آفريده، و اين همان توحيد ربوبيت است كه مقتضى است عبادت را در او منحصر كنند، و اين خود رد اعتقاد مشركين است كه مى گفتند خداى سبحان تنها خلقت و ايجاد را به عهده دارد، و اما ربوبيت يعنى مالكيت و تدبير عالم از آن مقربين درگاه او است، و خداى تعالى بعد از ايجاد عالم تدبير امور آن را به عهده آنان گذاشت، كه يا از جنس فرشتگانند، و يا از جنس جن ، و يا افراد برجسته اى از انسان. در آيه مورد بحث اشاره كرده به اينكه خير، چنين نيست، و تصريح كرده به اينكه ربوبيت هم مانند خلقت مخصوص خداى تعالى است .

و در جمله (خلق الانسان من علق ) منظور از (انسان ) جنس بشر است، كه از راه تناسل پديد مى آيد، و كلمه (علق ) به معناى خون بسته شده است، يعنى اولين حالتى كه منى در رحم به خود مى گيرد.

پس آيه شريفه، به تدبير الهى وارد بر انسان اشاره دارد، تدبيرش از لحظه اى كه به صورت علقه در مى آيد، تا وقتى كه انسانى تام الخلقه مى شود، و داراى صفاتى عجيب و افعالى محير العقول مى گردد، پس انسان انسانى تمام و كامل نمى شود، مگر به تدبير مستمر و پى در پى خداى تعالى كه اين تدبير پى در پى چيزى نيست مگر خلقت پى در پى، (پس ممكن نيست خلقت را از خدا و تدبير را از غير او بدانيم ) پس خداى تعالى بعين همان دليل كه خالق انسان است مدبر او نيز هست در نتيجه انسان چاره اى جز اين ندارد كه خداى واحد را رب خود بگيرد. بنا بر اين در جمله مورد بحث احتجاجى بر توحيد در ربوبيت شده است.

خلاصة المنهجج‏6321ونيز ر.ك الدر المنثور جلالالدين السيوطي ج 6 ص 369

Publish modules to the "offcanvas" position.