×

خبردار

Joomla\CMS\Filesystem\Folder::create: نہیں کرسکا create directoryPath: [ROOT]/cache/com_templates

عالم از دیدگاه قرآن چه کسی است؟

پرسش:

با سلام تفاوت علم فرشتگان و آدم در آيه 33 سوره بقره  چيست؟ علم حقيقي چيست ؟ عالم از نظر قرآن چه کسي است؟

پاسخ:

با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان
داستان خلافت و جانشيني آدم از طرف خدا روي زمين از آيه 30 سوره بقره شروع   مي شود و تا آيه 39 خاتمه مي يابد، آن هنگام که خداي متعال ملائک را مورد خطاب خود قرار مي دهد که  روي زمين جانشين و حاکمي قرار خواهم داد.(  سوره بقره آيه 30)، از آن پس، مباحثه اي ميان خدا و فرشتگان در گرفت . گويا سابقه اي از نوع و جنس اين موجود در ذهن ملائک به خشونت و خون ريزي معطوف بود ، يا آن که آنان به علم اجمالي خود وضع و حال آدم را دريافتند که در زمين به خشونت روي مي آورد يا  زندگي زميني چنين زمينه اي را فراهم مي کند و چنين شد که خدا به آشکاري مقام انسان(آدم) پرداخت و داستان خلقت آدم و آدميان آغاز گشت و خليفه خدا بر مسند بندگي تکيه زد .
اين؛تمام ماجراي خلقت انسان در شمايي کلي بود  ليکن در اين بين ماجراي پرسش و پاسخ ميان خدا و ملائک به درسي پر عبرت براي فرشتگان تبديل شد،  زيرا که سخن از علم آدم به اسماء خدا و اسرار عالم به ميان آمد . در اين ميان، آنچه ميداندار شد، حيرت  فرشتگان بود و سر انجام اعتراف به جهل خود، ختم اين داستان راستان گشت.
 اما مفسران بزرگ قرآن در تفسير اين آيات ( که به تفاوت علم فرشتگان و آدم مي پردازد ) به تفصيل نگاشتند که:
اسماء الهي که به آدم تعليم داده شد، صرفا يک گروه از لغات و کلمات و اصطلاحات و اسم نبود، بلکه حقايقي بود که خداوند علم خاص آن را به انسان داد . اطلاع آدم بر اسماء مانند اطلاع ما از نام‌هاي اشياي مختلف نبوده است و گرنه فرشتگان پس از آن كه آدم آن‌ها را شرح داد، مثل او مي‌شدند و تفاوتي ميان آن‌ها و آدم باقي نمي‌ماند.
به علاوه اين چه فضيلت و احترامي براي آدم بود كه خدا الفاظي به او بياموزد، ولي به ملائكه ياد ندهد، درصورتي كه اگر به آن‌ها ياد مي‌داد، مانند او بلكه شايد بالاتر از او بودند. معلوم است چنين كاري براي اثبات فضيلت آدم براي ملائكه قانع كننده نبود. آيا همين كه خدا به كسي علم لغت بياموزد، كافي است كه با آن دربرابر فرشتگان استدلال و مباهات كند كه اين است جانشين و خليفه من، نه شما؟ سپس بگويد اگر شما هم راست مي‌گوييد و شايستگي خلافت من را داريد، از الفاظ و لغاتي كه انسان‌ها بعد از اين براي فهم مقاصد يكديگر وضع مي‌كنند، خبردهيد!
از همه گذشته  اگر منظور از لغات، فهم مقاصد آن بود که  فرشتگان احتياجي به آن نداشتند، چه اين كه آن‌ها بدون وساطت الفاظ، مقاصد را درك مي‌كنند. پس آن‌ها كمالي دارند فوق تكلم.
ضمناً از اين بيان معلوم مي‌شود علمي  كه فرشتگان پس از خبر دادن آدم از اسماء پيدا كردند، با  علمي كه خدا به آدم آموخته بود، تفاوت داشت، زيرا قسمت اوّل براي فرشتگان قابل درك بود، ولي قدرت فرا گرفتن قسمت دوم را نداشتند. شايستگي آدم براي مقام خلافت از لحاظ  علم به اسماء بود، نه خبر دادن از آن. فرشتگان در پاسخ خداوند متعال اظهار بي اطلاعي كرده، گفتند: خدايا! منزهي تو! جز آن چه به ما تعليم كرده اي نمي‌دانيم.
از بيانات فوق روشن شد كه منظور از علم آدم به اسماء تنها نام‌هاي عده اي از موجودات ، يعني آن نام و لفظي كه در لغت دارند نبود، بلكه علمي توأم با كشف حقيقت وجود آن‌ها بود؛ يعني مسماهاي آن اسم‌ها حقايق خارجي و موجودات مخصوصي بوده اند كه در پشت پرده غيبت، غيبت آسمان و زمين مخفي بوده و علم به آن‌ها براي يك موجود زميني مانند آدم امكان داشته، در حالي كه براي فرشته‌هاي آسماني امكان نداشته . از اين گذشته اين علم در احراز مقام خليفه الهي دخالت داشته است .(1)
علم به اسماء، ملاك خلافت الهي است . هر كس كه اين ملاك را دارا باشد، خليفه خدا خواهد بود. بنابراين خلافت خدا منحصر به حضرت آدم و معناي تعليم اسماء تعليم به خصوص حضرت آدم (ع)نيست، بلكه علم در نوع انسان به وديعه گذارده شده و همواره به طور تدريج آثارش در سن او ظاهر مي­گردد. چنانچه فرزندان آدم در راه هدايت قدم بگذارند، مي‌توانند آن علم را از قوه به فعليت برسانند.(2) مصداق بارز خليفةاللّه كه اسماء الهي را مي‌داند، امام معصوم است . در قرآن مي‌خوانيم:
قل كفي باللّه شهيداً بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب؛
بگو كافي است كه خداوند و كساني كه علم كتاب نزد آن ها است، گواه من باشند».(3)
در روايات اين آيه به اميرالمؤمنين (ع)و ائمه (ع)تطبيق شده است .(4)
 اما علم حقيقي ، نور معرفت و حق بيني و حق شناسي است. کسي که به حقايق جهان آگاهي يافته و آن حقايق را باور کرده . اين "علم" که نور و هدايت است، از جانب خدا عطا مي شود و با کتاب و درس و مدرسه به دست نمي آيد، گر چه کتاب و درس و مدرسه هم از زمينه سازهاي مهم دريافت اين نور است. راه يافتن اين علم بندگي و تهذيب نفس و تلاش و کوشش و جهاد با نفس است تا زمينه قلب را جلا دهد و مستعد پذيرش نور معرفت و ايمان گرداند. در روايت آمده:
العلم نور وضياء يقذفه الله في قلوب أوليائه(5)؛علم نوري است که خدا در قلب بندگان خاص خود مي اندازد.
با توجه به اين که علم حقيقي  حق بيني و حق شناسي است و با کتاب و دفتر به دست نمي آيد و کتاب و دفتر هم يکي از عوامل و مقدمات کسب آن است و بايد بنده و محبوب درگاه خدا شد تا اين علم از جانب خدا به فرد عطا شود، در قرآن بار ها از عالمان با عبارت" الذين اوتوا العلم=کساني که بدانان علم داده شده بود" تعبير شده است.. در جريان قارون ، وقتي  به مانور قدرت و ثروت و تجمل اقدام کرد و دل هاي بسياري را شيفته و واله شوکت و ثروت خود نمود، اهل علم و سخن آنان اين گونه معرفي و نقل مي شود:
وَ قالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُون‏(6) ؛کساني که بدانان علم داده شده بود، گفتند:واي بر شما( که تقاضا مي کنيد کاش مانند قارون بهرمند از دنيا بوديد و او را صاحب بهره بزرگ مي پنداريد) پاداش خدا براي اهل ايمان و عمل صالح ارزشمند تر است و جز پافشاران بر ايمان و عمل بدان نمي رسند.
درک اين حقيقت و باور بدان علم است و اين باور فقط با جهاد و مبارزه با نفس و توسل به خدا و...به دست مي آيد.
عالم کسي است که خود را از ظلمت جهل و کفر و ظلم و هوا و هوس و دنياطلبي و... رهانده ، به دستگيري و نجات ديگران همت کرده ، قلم چنين کسي مربي و تربيت کننده شهيدان است . از اين جهت است که قلم و مداد او از خون شهيد که نتيجه و محصول قلم خالصانه و نوراني اوست، برتر است.
کسي که خود بنده نشده و دانسته هايش او را از گناه و فساد و تباهي باز نداشته، بلکه دانسته هايش را در خدمت دنياطلبي گرفته و به گمراه ساختن خلق خدا همت گمارده و...،  از نگاه قرآن و روايات عالم نبوده و دانسته هايش علم نيست.
راه عالم شدن بندگي و تهذيب نفس و تعليم از عالمان رباني و عمل به دانسته ها است تا خدا نور علم حقيقي را به قلب بتاباند و چشمه حقيقت در قلب بشکفد و بر زبان جاري گردد.  
براي آگاهي بيش تر از معنا و مفهوم علم و عالم و فضيلت علم و عالم و نشانه هاي عالم و...به "ميزان الحکمه"،ج3،ص2061-2108 مراجعه کنيد.

 1. علامه طباطبايي، الميزان، ترجمه، ناصر مكارم شيرازي، ج 1 ،ص 151ـ 15.
 2. همان، ص 148.
 3. سوره رعد (13) آيه 43.
 4. تفسير نورالثقلين، ج 2 ص 521ـ 524.
5. العلم والحكمه في الكتاب والسنه ، ري شهري ، ص 31.
6.قصص(28)آيه80.

طبق آیه قرآن چه کسانی نمی میرند؟

پرسش:

با توجه به آيه 154 سوره بقره منظور قرآن از اين که چه کساني نمي ميرند چيست؟
پاسخ:

با سلام و ادب

مشرکان مرگ را نابودي مي دانستند و اين اعتقاد ريشه دار هنوز در ذهن مسلمانان رسوب داشت. بدين جهت وقتي تعدادي از مسلمانان در احد به شهادت رسيدند ، منافقان بازماندگان مسلمان آنها را به مرگ و نابودي آنان شماتت مي کردند . خداوند در اين آيه منافقان را شماتت کرده و مؤمنان را دلداري مي دهد که مپنداريد شهيدان راه خدا مرده و نابود شده اند بلکه آنان زنده و نزد  خدا روزي خورند .

تفسير مرگ به انتقال از اين جهان به جهان برزخ و سپس جهان آخرت ، همه انسان ها را دربر مي گيرد ،ولي در اين آيه راجع به مؤمنان شهيد خبر ديگري هم مي دهد و آن بهره مند بودن از روزي هاي طيب در محضر خدا است . اين آيه مؤمنان را دلداري مي دهد که شهيدان شما نه تنها با مرگ نابود نشده اند بلکه به حياتي بالاتر رسيده اند و از روزي هاي معنوي در بهشت برزخي بهره مند هستند.

معنای کلمه "فرقان" چیست؟

پرسش:

طبق آيه 53 سوره بقره منظور از کتاب چيست؟  کلمه فرقان به چه چيزي اشاره مي کند؟

پاسخ:

با سلام و تشکر از اعتماد جنابعالی

منظوراز واژه "کتاب "در آيه، تورات است. اما در مورد اينکه "فرقان" چيست، ديدگاه­ها مختلف است که به شرح زير بيان مي شود :
1-ابن عباس مي گويد : منظور از"فرقان" تورات است و اين دو لفظ در آيه با هم يک معنا دارند، گر چه در ظاهر و نام تفاوت دارند.
2- منظور از"فرقان" شکافته شدن دريا است که هر دو براي موسي نعمتي بزرگ بودند.
3- منظور از فرقان جداسازي روا از ناروا و حلال از حرام است. (1)

1. تفسيرمجمع البيان، ج1، ص 252.

حکایت زنده شدن مجدد اهالی یک شهر!

پرسش:

تفسير  آيه  243 سوره بقره را بنويسيد. أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ

پاسخ:

سلام خدا بر  شما

اين آيه اشاره سر بسته و در عين حال آموزنده‏اى به سرگذشت عجيب و عبرت آميز يكى از اقوام پيشين‏ دارد. گرچه در شأن نزول اين آيه اختلافاتي وجود دارد اما طبق آنچه از روايات استفاده مي‌شود و در تفسير نمونه ذكر شده (1) اين آيه مربوط به برخي از أهالي يكى از شهرهاى« شام» است كه نقل كرده‌اند اين شهر را بيمارى طاعون فراگرفت و با سرعتى عجيب و سرسام‏آور مردم را از بين مي‌برد؛ در اين ميان، عدّه بسيارى به اين اميد كه شايد از چنگال مرگ رهايى يابند، آن محيط و ديار را ترك گفتند؛ از آن جا كه آنها پس از فرار از محيط خود و رهايى از مرگ، در خود احساس قدرت و استقلالى نموده و با ناديده گرفتن اراده الهى و چشم دوختن به عوامل طبيعى دچار غرور شدند، پروردگار، آنها را در بيابان به همان بيمارى نابود ساخت.
البته از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه اصل آمدن بيمارى مزبور در اين سرزمين به عنوان مجازات بود، زيرا پيشوا و رهبر آنان از آنان خواست كه خود را براى مبارزه آماده كنند و از شهر خارج گردند اما آنها به بهانه اينكه در محيط جنگ، مرض طاعون است، از رفتن به ميدان جنگ خوددارى كردند؛ پروردگار آنها را به چيزى كه از آن هراس داشتند و بهانه فرار قرار داده بودند، مبتلا ساخت و بيمارى طاعون در آنها شايع شد. آنها خانه‏ هاى خود را خالى كرده و براى نجات از طاعون فرار كردند و همگى در بيابان از بين رفتند.
درباره نحوه زنده شدن ايشان نيز آمده كه مدت ها از اين جريان گذشت و «حِزْقيل» كه يكى از پيامبران بنى اسرائيل بود، از آن جا عبور نمود و از خدا خواست كه آنها را زنده كند؛ خداوند دعاى او را اجابت نمود و آنها به زندگى بازگشتند.
درباره اينكه مدت زندگي مجدد آنها چقدر بوده، روايتي در تفسير مجمع البيان(2) نقل شده كه شخصي به نام
حمران بن اعين‏ از امام باقر (ع) سؤال كرد: آيا اين قوم كه خدا به آنها گفت بميريد و بعد، آنها را زنده كرده آيا آنها را زنده كرد تا مردم آنها را ببينند و مجدداً آنها را نابود كرد يا اينكه آنها را زنده كرد و بازگرداند به دنيا تا به خانه خود رفته و غذا بخورند؟
حضرت فرمود: نه! خداوند آنها را زنده كرد تا بار ديگر در خانه‏هاى خودشان سكونت كنند و غذا بخورند و روابط زناشويي داشته باشند. مدتى كه خدا مي‌خواست زنده بودند و سپس هر كدام با اجل‌هاى خود مردند.
 از اين آيه، إمكان «رجعت»(3) به خوبى استفاده مى ‏شود.
در تاريخ گذشتگان مواردى را مى‏يابيم كه افرادى بعد از مرگ، به اين جهان بازگشتند مانند ماجراى جمعى از بنى اسرائيل كه همراه موسى (ع) به كوه طور رفتند كه در آيه 55 و 56 سوره بقره آمده و داستان عزير يا ارميا كه در آيه 259 همين سوره آمده، همچنين حادثه‏ اى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده است.
بنا براين مانعى ندارد كه همين مساله در آينده نيز تكرار شود.
دانشمند معروف شيعه، مرحوم « شيخ صدوق»(ره) نيز براى بيان إمكان مسأله رجعت، به اين آيه استدلال كرده است. (4)
 همچنين اين آيه مى‏تواند دليلي بر إمكان معاد و إحياى مردگان در روز قيامت باشد.
 همان گونه كه در شأن نزول آمد، آيه فوق، اشاره به گروهى از بنى اسرائيل مى‏كند كه براى فرار از زير بار مسئوليت جهاد، دست به بهانه‏تراشى زدند و خداوند آنها را به بيمارى طاعون مبتلا كرد، و همه را به طور سريع و برق‏آسا، از ميان برد، چنان كه هيچ دشمن خطرناكى در ميدان جنگ قادر به آن نيست. بنابراين نبايد تصور كنيم كه با فرار از زير بار مسئوليت و توسل به بهانه‏هاى مختلف مى‏توانيم در امان بمانيم، و تصور نكنيم كه در برابر قدرت و اراده پروردگار، مى‏توانيم مقاومت كنيم:
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ(5) ؛ هر جا باشيد، مرگ شما را درمى‏يابد هر چند در برج هاى بلند و محكم باشيد». بنابراين خدا مى‏تواند با دشمن بسيار كوچكى، مانند ميكرب طاعون يا وبا كه حتى با چشم ديده نمى‏شود، ما را چنان درو كند كه اثرى از ما باقى نماند.
بعد از اين مقدمه سازي و درس بزرگ، خداوند در آيه بعد (6) مي‌فرمايد: « وَ قَاتِلُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ سمَِيعٌ عَلِيم‏؛ در راه خدا، پيكار كنيد! و بدانيد خداوند، شنوا و داناست‏»

1. تفسير نمونه، ج‏2، ص218
2. تفسير مجمع البيان، ج‏2، ص605
3. «رجعت» يكي از اعتقادات شيعه است كه منظور از آن، بازگشت (زنده شدن) گروهي از بهترين مسلمانان و بدترين آنها در زمان ظهور حضرت مهدي(عج) مي‌باشد.
4. الاعتقادات في دين الإماميه، ص 605. سوره نساء، آيه 78
6. سوره بقره، آيه 244

دگرگونی اصحاب سبت(شنبه) چگونه بود؟

پرسش:

در ماجراي اصحاب سبت آيه 65 سوره بقره آيا آنها بعد از سرکشي به شکل بوزينه شدند يا خوک؟

پاسخ:

با سلام و احترام و تشکر از ارتباط جنابعالی

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ.(1)
و شناخته‏ايد آن گروه را كه در آن روز شنبه از حد خود تجاوز كردند، پس به آنها خطاب كرديم: بوزينگانى خوار و خاموش گرديد.
شرح مفصل تر ماجرا در سوره اعراف در ضمن چهار آيه آمده است. (2)
اين سرگذشت، چنان كه در روايات اسلامى به آن اشاره شده، مربوط به جمعى از بنى اسرائيل است كه در ساحل يكى از درياها (ظاهرا درياى احمر بوده كه در كنار سرزمين فلسطين قرار دارد) در بندرى بنام" ايله" (كه امروز به نام بندر ايلات معروف مى‏باشد) زندگى مى‏كردند (3).
الف : پيش از هر چيز بايد دانست که به شکل خوک و يا ميمون در آمدن بنا بر اين است که مسخ، جسماني باشد، ولي اگر مقصود مسخ اخلاقي باشد که برخي از مفسران به آن قائلند، ديگر خوک و ميمون ظاهري و جسمي شدن در کار نبوده است.
اين مفسران که در اقليت هستند مي­گويند:
مسخ روحاني و اخلاقي بوده، به اين معنى كه صفاتى همانند ميمون‏ يا خوك در انسان هاى سركش و طغيانگر پيدا شد. رو آوردن به تقليد كوركورانه و توجه شديد به شكم‏پرستى و شهوت‏رانى كه از صفات بارز اين دو حيوان بود در آنها آشكار گشت.
 اکثر مفسران به دليل اين که در بحث اعجاز، وجود چنين خارق عاداتى، نه استثنا در قانون عليت است، نه بر خلاف عقل و خرد، بلكه تنها يك جريان" عادى" طبيعى در اين گونه موارد شكسته مى‏شود، بدون هيچ مانعي پذيرفته اند که مسخ به معناي ظاهري اش که مسخ جسماني است معنا شود.
 مسخ و دگرگونى جسمانى متناسب با اعمالى است كه انجام داده‏اند، يعنى چون عده‏اى از جمعيت‏هاى گنهكار بر اثر انگيزه هواپرستى و شهوت‏رانى دست به طغيان و نافرمانى خدا مى‏زدند و جمعى با تقليد كوركورانه كردن از آنها، آلوده به گناه شدند، به هنگام مسخ، هر گروه به شكلى كه متناسب با كيفيت اعمال او بوده، ظاهر مى‏شده است.
البته در آيات مذکور تنها سخن از" قرده" (ميمون ها) به ميان آمده است و از خنازير (خوك ها) سخنى نيست، ولى در آيه 60 سوره مائده (4)گفتگو از جمعيتى به ميان آمده است كه به هنگام مسخ به هر دو صورت فوق (بعضى قرده و بعضى خنازير) تغيير چهره دادند. به گفته بعضى از مفسران مانند ابن عباس، آن آيه نيز در باره همين اصحاب سبت است كه پير مردان سرجنبانان شكم‏پرست و شهوت‏پرستشان به خوك و جوانان مقلد چشم و گوش بسته كه اكثريت را تشكيل مى‏دادند، به ميمون تغيير چهره دادند.
ب : ظاهر آيات چهار گانه اي که اشاره شد، اين است كه مردم آن ديار در مقابل فرمان روز شنبه سه گروه شدند (گنهكاران، ساكتان و اندرز دهندگان) که از آن سه گروه تنها گروه سوم از مجازات الهى مصون ماندند. به طورى كه در روايات آمده است، آنها هنگامى كه ديدند اندرزهايشان مؤثر واقع نمى‏شود، ناراحت شدند و گفتند: از شهر بيرون مى‏رويم، شب هنگام به بيابان رفتند و اتفاقا در همان شب كيفر الهى دامان دو گروه ديگر را گرفت.
 اما اينكه بعضى از مفسران احتمال داده‏اند كه تنها گروه گنهكار گرفتار عذاب شدند و ساكتان نيز رهايى يافتند، با ظاهر آيات فوق به هيچ وجه سازگار نيست.
بنابر اين از آيات فوق چنين برمى‏آيد كه كيفر مسخ شدن، منحصر به گنهكاران بود، زيرا مى‏گويد :فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ. . . (هنگامى كه در برابر آنچه نهى شده بودند، سركشى كردند. . . ) ولى از طرفى از آيات فوق نيز استفاده مى‏شود كه تنها اندرز دهندگان از مجازات رهايى يافتند، زيرا مى‏گويد: أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ (آنها را كه نهى از منكر مى‏كردند، رهايى بخشيديم).
از مجموع اين دو چنين استفاده مى‏شود كه هر دو گروه مجازات شدند، ولى مجازات مسخ، تنها مربوط به گنهكاران بود، و مجازات ديگران احتمالا هلاكت و نابودى بوده است، هر چند گنهكاران نيز چند روزى پس از مسخ شدن هلاك شدند
ج : طبق روايات، مسخ‏شدگان تنها چند روزى زنده مى‏ماندند و سپس از دنيا مى‏رفتند، و نسلى از آنها به وجود نمى‏آمد. (5)


1. اعراف(7) آيه 65.
2. « وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ كَذلِكَ نَبْلُوهُمْ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ (163)
وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً قالُوا مَعْذِرَةً إِلى‏ رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (164) فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِيسٍ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ (165)
فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ » (166)
163- و از آنها درباره (سرگذشت) شهرى كه در ساحل دريا بود، سؤال كن، و (به خاطر بياور) هنگامى را كه آنها در روز شنبه تجاوز (و طغيان در برابر قانون خدا) مى‏كردند، همان هنگام كه ماهيانشان روز شنبه (كه روز تعطيل و استراحت- شان بود) آشكار مى‏شدند اما در غير روز شنبه به سراغ آنها نمى‏آمدند. اين گونه آنها را به چيزى آزمايش كرديم كه در برابر آن نافرمانى مى‏نمودند.
164- و هنگامى را كه گروهى از آنها (به گروه ديگر) گفتند :چرا جمعى (گنهكار) را اندرز مى‏دهيد كه سرانجام خداوند آنها را هلاك خواهد كرد و يا به عذاب شديدى گرفتار خواهد ساخت (آنها را به حال خود واگذاريد تا نابود شوند) گفتند:
 (اين اندرزها) براى اعتذار (و رفع مسئوليت) در پيشگاه پروردگار شماست، به علاوه شايد آنها (بپذيرند و از گناه بازايستند و) تقوى پيشه كنند.
165- اما هنگامى كه تذكراتى را كه به آنها داده شده بود، فراموش كردند، نهى كنندگان از بدى را رهايى بخشيديم و آنها را كه ستم كردند، به عذاب شديدى به خاطر نافرمانى‏شان گرفتار ساختيم.     
166- هنگامى كه در برابر فرمانى كه به آنها داده شده بود، سركشى نمودند، به آنها گفتيم به شكل ميمون ها در آئيد و طرد شويد.
3. مكارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه، ج‏6، ص: 418، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ اول، 1374 ش.
4. قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ (مائده 60) بگو: آيا شما را از كسانى كه در نزد خدا كيفرى بدتر از اين دارند خبر بدهم: كسانى كه خدايشان لعنت كرده و بر آنها خشم گرفته و بعضى را بوزينه و خوك گردانيده است و
خود بت پرستيده‏اند؟ اينان را بدترين جايگاه است و از راه راست گمگشته‏ترند.
5. تفسير نمونه، ج‏6، ص: 425- 427.

Publish modules to the "offcanvas" position.