×

خبردار

Joomla\CMS\Filesystem\Folder::create: نہیں کرسکا create directoryPath: [ROOT]/cache/com_templates

آیا سوره ی کوثر شان نزول خاصی دارد؟

پرسش:

لطفا شان نزول سوره کوثر را بیان بفرمایید.

پاسخ:

با سلام و ادب خدمت شما دوست گرامی

مفسران اعم از شيعه و اهل سنت در شان نزول اين سوره اين گونه نگاشته ‏اند كه عاص بن‏ وائل سهمى جلوى يكى از درهاى مسجد الحرام بنام باب بنى السهم با رسول گرامى اسلام ملاقات كرد و با آن حضرت به گفتگو پرداخت. قريشى ‏ها كه شاهد اين منظره بودند از او سؤال كردند: با چه شخصى سخن مى‏ گفتى؟ او با عبارات بيشرمانه گفت: ‏با ابتر.

اين جواب به آن جهت ‏بود كه عبدالله، آخرين فرزند پسر آن بزرگوار، زندگى را بدرود گفته بود. و عرب جاهلى كسانى را كه داراى فرزند پسر نباشند «ابتر» قلمداد مى‏ كردند زيرا تنها راه استمرار اهداف فرد را در وجود پسر مى ‏دانستند.

خدا درجواب آن ها این سوره را نازل کرد و کوثر اشاره به ذریه حضرت زهرا (س) است. و دشمن پیامبر ابتر شد.(1)

کوثر از ریشه کثرت است و بر چیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است.(2)

البته آن خیر کثیرى که پیامبر در نتیجه اعطاى خداوند؛ مالک آن شده است، در آیه اول مشخص نشده و شاید بدین لحاظ باشد که با اطلاق و عدم تقیید آن، عظمت و شأن خاص، بدان ببخشد.

براى کلمه (کوثر) در این سوره، معانى متعدد مطرح شده است، علامه طباطبایى در المیزان با توجه به معناى آخرین آیه که دشمن آن حضرت را، ابتر معرفى کرده، مناسب‌ترین معنا را «کثرت» ذریه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ذکر می‌کند.(3) اگر خیر کثیر هم مراد باشد، یقیناً یکى از مصادیق آن، فراوانى نسل آن حضرت است.

کوثر، صیغه مبالغه است. یعنى اى پیامبر، به تو، دخترى دادیم که مجسمه خیر است، استوانه برکت و اسطوره بالندگى است، به تو دخترى دادیم که اگر همه فضایل و سجایاى انسانى را مجسم کنند، زهرا می‌شود.

اى پیامبر، به شکرانه این نعمتى که به هیچ‌کس داده نشده و نخواهد شد، نماز بخوان و در هنگام تکبیر، دستهایت را بلند کن که این یک حالت خضوع است براى بنده و جلالتى است براى خدا!

امام فخر رازى در ذیل آیه می‌نویسد:

کوثر هشت معنا دارد که تمام آن معانى درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است. آنگاه خودش می‌گوید: چگونه، فاطمه کوثر نباشد که چون علی‌بن‌الحسین و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، میوه و ثمره دارد.4

آرى فاطمه، چگونه خیر کثیر نباشد که از این نهر کوثر، صدها و بلکه هزاران جوى زلال و روشن، منشعب است.

حسن ختام این بخش، آن که نزول چنین سوره‌اى و چنین تعبیر بلندى (کوثر) درباره فاطمه در عهد جاهلیت عربى که «زن» نه تنها از کم‌ترین حقوق انسانى برخوردار نبود، بلکه تولد دختر مایه ننگ و سرافکندگى بود و دختران، زنده به گور می‌شدند، نشانگر جایگاه ارزشمند زن در مکتب حیات بخش اسلام است.

موجودى که می‌تواند منشأ این مقدار خیر و برکت در تاریخ بشریت باشد. موجودى که بنده ف این برگزیده خدا و اشرف مخلوقات عالم، باید به شکرانه برخوردارى از آن، در برابر پروردگارش، سربرخاک بساید.

به راستی در کدامین مکتب می‌توان چنین قرب و منزلتى براى زن یافت؟(5)

1. مجمع البيان، ج‏5، ص‏549 و الميزان، ج‏20، ص‏372 و درالمنثور، ج‏8، ص‏652،

2. طبرسی، مجمع البیان فى علوم القرآن، 5/549.

3. علامه طباطبایی، المیزان، 7/370.

4. امام فخر رازی، التفسیر الکبیر، 32/122.

5. سید جواد ورعی، کوثر، محبوبه است/63؛ ماهنامه پیام زن.


آیا براستی، از دیدگاه قرآن مردان بر زنان مقدم هستند؟

پرسش:

بر اساس آیه «الرجال قوامون علی النساء» چرا مردان بر زنان مقدم اند؟

پاسخ:

با سلام و احترام خدمت شما دوست عزیز

براى فهم آيه چند نكته را بايد توجه داشت:

أ) تفاوت‏هاى جسمانی و روحى و عاطفى و... بين زن و مرد وجود دارد.

ب) تفاوت‏ها لازمه آفرينش انسان ها است. همسويى زن و مرد، شراكت آنها در زندگى در جهت سعادت، آرامش و... لازم و ضرورى است.

پ) تفاوت‏ها مكمّل زن و مرد و در جهت پاسخ به نيازهاى هر يك است، نيز موجب لذت و بهره‏مندى هر چه بيشتر از زندگى است.

ت) كانون خانواده در اسلام از اهميت ويژه‏اى برخوردار است و هر چه كه موجب استوارى اين كانون شود، مورد توجه و عنايت الهى است. نيز تبيين احكام زن و مرد بر اساس آن است.

ث) تربيت فرزندان به دور از فشارهاى روحى و روانى، ايجاد محيط آرام و صحيحى درون خانواده براى همه اعضا و...، همان قدر ارزشمند است كه مديريت خانواده و تأمين نيازهاى اقتصادى خانواده ارزش دارد، اگر نگوييم كه عنصر اوّل برتر است؛ زيرا دومى مقدمه‏اى براى رسيدن به آن است.

حال در توضيح آيه مى‏گوييم:

قوام صيغه مبالغه قيم است؛ قيم به كسى اطلاق مى‏شود كه كارهاى ديگرى را به عهده گرفته و سرپرست او در آن امر مهم باشد. به عبارت ديگر قيّم يعنى كارگزار، سرپرست، كسى كه براى تشكيل خانواده و اداره آن قيام مى‏كند.

مراد از بما فضّل اللَّه، آن امتيازى است كه مردان از نظر جسمى و عقلى در بعد كارهاى سخت و مشكل و توان فرسا ، نه در كارهائى مثل علمى و تربيتى... بر زنان دارند.

جامعه بشرى يك نظام اندام واره و ارگانيكى است، كه هر يك از اعضا و جوارح مسؤليتى دارد كه ديگرى آن را ندارد، مانند اين كه: مغز وظيفه‏اش مديريت و صدور فرمان است. قلب مسئوليتش پمپاژ خون و رساندن اكسيژن به تمامى سلول‏هاى بدن است. نمي توان در ميان اين اندام ها از ترجيح عقل بر دل سخن گفت ؛ زيرا هر دو در جاي خود و با توجه به وظيفه اي كه دارند ، ارزشمند هستند. در اجتماع بشرى نيز وضع بدين منوال است، بلكه در كل جهان طبيعت چنين است.

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست‏

كه هر چيزش به جاى خويش نيكوست

بنابراين با وجود تفاوت‏هاى موجود در افراد اجتماع، يكى مسئوليت مديريت اجتماع را برعهده مى‏گيرد، يكى كشاورز مى‏شود و.... اجتماع چون مى‏بايست نظم داشته باشد و از هرج و مرج جلوگيرى شود، مدير لازم دارد.

خانواده كوچك‏ترين هسته جامعه بشرى است. در اين اجتماع كوچك نيز مى‏بايست وظايف و مسئوليت‏ها تقسيم و مشخص شود. يكى مديريت و مسئوليت اداره آن را مى‏بايست در دست بگيرد.

در دنياى امروز اين سخن پذيرفته شده است كه اگر هيأتى (حتى هيأت دو نفره) مأمور انجام كارى شود، حتماً بايد يكى از آن دو رئيس و مدير و ديگرى معاون يا عضو باشد وگرنه هرج و مرج پيدا مى‏شود، يعنى بايد در هر تشكل و اجتماعى اگر چه محدود، يكى از آنها مديريت كند. حال در خانواده مدير مرد باشد يا زن؟ بايد مسئوليت‏ها منطبق با نظام تكوينى و سازگار با آفرينش زن و مرد باشد. اسلام مى‏گويد اين مسئوليت منطبق با آفرينش مرد است و مدير خانه مرد و زن معاون او باشد. (الرجال قوامون على النساء...)(1)

اشتباه نشود و از اين سخن استبداد و ظلم مردان بر زنان برداشت نگردد، بلكه مراد اين است كه اين اجتماع كوچك با داشتن يك نفر به عنوان مدير و مسئول، كارهايش به خوبى بچرخد و همه از آن نفع ببرند.

ممكن است بپرسيد چرا اين مسئوليت را اسلام برعهده زن قرار نداده است. در پاسخ مى‏گوييم: همان گونه كه در بالا اشاره شد، اين مسئوليت همگام با خلقت و فطرت زن و مرد است.

توضيح: زن و مرد اگر چه در انسانيت تفاوتى ندارند، ولى از نظر امور جسمانى (اعضا و جوارح)، احساسات و عواطف و تمايلات و اخلاق و فعاليت‏هاى مغزى تفاوت هايى دارند.

از نظر توان بازو و رشد عضلات، توان زن به پاى مردان نمى‏رسد. در اين ترديدى نيست كه به تناسب تفاوت در آفرينش اين دو، معمولاً كارهايى را كه نيازمند به نيروى بازو و قدرت بدنى باشد، مردان انجام مى‏دهند. و كارهاى سبك و پرظرافت را زنان.

از نظر احساسات، عواطف و تمايلات بنا به گفته روانشناسان، \"محبت\"، \"رفتار انفعالى\"، \"رفتار عاطفى\" و \"حمايت كننده\" از ويژگى‏ها و رفتار زنانه، در مقابل، \"پرخاشگرى\"، \"استقلال\"، \"رقابت\" \"سلطه\" و \"حاكميت\" از ويژگى‏ها و رفتار و مردانه است.(2)

در راستاي اين تفاوت هاي طبيعي ما با دو گونه وظايف و مسئوليت در درون جامعه خانواده مواجه هستيم:

كارهايي كه نياز به عقل محاسبه گر و توانايي هاي روحي و جسمي براي كارهاي سخت و توان فرسا و دغدغه آفرين و...دارد.

كارهايي كه نياز به عواطف ، داشتن آرامش روحي ، ظرافت ، صبر و حوصله و...دارد.

اسلام نقش اول را به مردان و نقش دوم به زنان براي تأمين اهداف كه در فوق برشمرديم ، داده است.

براي درك اين موضوع تنها يك جمله كافي است كه هيچ مردي مادر نمي تواند باشد و اگر بخواهيد هزاران صفحه در مورد اين جمله مي توان نوشت.

بنابراين،به مقتضاى تفاوت در آفرينش و تكوين، تشريع و مسئوليت‏هاى اجتماعى مختلف مى‏شود. زن با تكيه به شوهرش و احساس حمايت گري شوهر از او محبت و عشق به او به آرامش مى‏رسد. اما مرد مى‏خواهد با فراهم آوردن نياز هاي افراد خانواده و بودن محيط آرام در درون خانه و برآورده شدن نيازهاي خود از زن و فرزندان به آرامش برسد و در اين راستا بايد مديريت صحيح داشته باشد.

اين سخن همان \"الرجال قوامون على النساء\" است، يعنى مرد بايد مسئول خانواده باشد.

به تناسب همين مسئوليت اسلام مى‏گويد: مرد وظيفه دارد هزينه خانواده را تأمين كند.

قرار دادن مسئوليت تأمين مخارج خانواده بر دوش مردان امرى طبيعى است و از اين كه به نفع زنان است و بارى بر دوش مردان وضع شده است، كسى اعتراض نمى‏كند، چون اين حكم به مقتضاى طبيعت است و در آفرينش ريشه دارد. نيز قراردادن وظيفه سنگين و طاقت‏فرساى جهاد و خدمت سربازى، بر دوش مردان امرى طبيعى است و از اين كه اين قانون به نفع زنان است و آنان را از اين كار طاقت فرسا معاف داشته است، اعتراضى نيست.

قرآن در آيه 34 سوره نساء بعد از بيان مسئوليت مردان در خانواده به دو نيروى مذكور (توانايى بدنى و نفقه) اشاره كرده است. (3)

در امور خانوادگى، مسئوليت‏هاى زنان و مردان را مى‏بايست كنار هم قرار داد و قضاوت نمود. همان گونه كه اسلام تكاليفى برعهده مردان قرار مى‏دهد كه برعهده زنان قرار نمى‏دهد، مانند نفقه، مهريه، ديه عاقله، جهاد و سربازى و... تكاليفى هم برعهده زنان قرار مى‏دهد كه برعهده مردان نيست. اين دو قسم را در مجموع و در کنار هم بايد سنجيد.

پى ‏نوشت‏ها:

1 - نساء (4)، آيه 34.

2 - روانشناسى رشد، ج 1، ص 330.

3 - محمد تقى مدرسى، تفسير هدايت، ج 2، ص 68 - 69.

نظر شيعه درباره آيات آغازين سوره «عبس» چيست؟

پرسش:
 نظر شيعه درباره آيات آغازين سوره «عبس» چيست؟
پاسخ:
با سلام و عرض ادب و احترام
 در شأن نزول اين آيه گفته اند كه مردى از بنى اميه نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نشسته بود كه در همان حال نابينايى به نام «عبدالله بن ام مكتوم» وارد شد.
وقتى آن مرد اموى چشمش به عبدالله افتاد، خود را جمع كرد، چنان كه گويى مى ترسد آلوده گردد، چهره در هم كشيد و روى برگرداند. پس از اين ماجرا، خدا سوره «عبس» را نازل كرد و در آيات نخستين سوره كار آن مرد اموى را بازگو كرد و وى را مورد سرزنش قرار داد.
اين شأن نزول از حضرت صادق(عليه السلام) روايت شده است.[1]
بسيارى از مفسّران بزرگ شيعه شأن نزول ياد شده را پذيرفته اند و هرگز احتمال هم نمى دهند كه شخصى كه به عبدالله توهين كرد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) باشد؛ زيرا از پيامبران الهى ـ به ويژه حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ به دور است كه فقير و بيچاره اى را تحقير كنند و از سر كبر و غرور، چهره در هم بكشند و روى برگردانند.[2]

[1]. ر.ك: مجمع البيان، مرحوم طبرسى، ج 10، ص 265 و 266، مؤسسه اعلمى.
[2]. ر.ك، تفسير الميزان، علاّمه طباطبايى، ج 20، ص 219 ـ 224 مؤسسه اعلمى ؛ تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 26، ص 124 ـ 127، دارالكتب الاسلاميه.

نکات تفسیری سوره کوثر را بنویسید.

بسمه تعالی
تفسيرسوره تكاثر
1. سوره تكاثر
1.آيه اول
1.لهو
1.معناي لهو
الهاء: بمعني سرگرم شدن به كارهاي كوچك و غافل ماندن از كارهاي مهم.[راغب].
لهو، چيزي است كه انسان را به خود مشغول و از اهداف مهم باز مي‏دارد.
2.اسباب لهو
وسائل سرگرمي و غفلت:
ـ فخر فروشي:
أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ[تكاثر، 1].
ـ اموال:
لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ[منافقون، 9].
ـ اولاد:
وَ لا أَوْلادُكُمْ[منافقون، 9].
ـ تجارت:
لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ[نور، 37].
ـ آرزوها:
يُلْهِهِمُ الامَلُ[حجر، 3].
2.تكاثر
1.معناي تكاثر
تكاثر: به معناي تفاخر و مباهات بر يكديگر است. در فارسي به معناي ثروت اندوزي استعمال مي‏شود. تكاثر در روايات هم به معناي ثروت اندوزي استعمال شده.[نمونه].
2.خطر تكاثر
قال النبي(ص):ما اخشي عليكم الفقر و لكن اخشي عليكم التكاثر[در المنشور].
قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ(ع):أَهْلَكَ النَّاسَ اثْنَانِ خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ[خصال صدوق، ج1، ص69].
قال ابن عباس:قرأ رسول الله(ص)أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ[(تكاثر/1)]ثم قال تكاثر الاموال جمعها من غير حقها (جمع نامشروع) و منعها من حقها (منع نامشروع) و سدها في الاوعية (كنز نامشروع)[روضه‏الواعظين، ج2، ص493].
قال رسول الله(صلي الله عليه و آله): "أيكم مال وارثه أحب إليه من ماله؟ قالوا: ما فينا أحد يحب ذلك يا نبي الله. قال بحسبكم، بل كلكم يحب ذلك". ثم قال: يقول ابن آدم مالي مالي، و هل لك من مالك إلا ما أكلت فأفنيت، أو لبست فأبليت، أو تصدقت فأمضيت[أمالي طوسي، ج81، ص915].
قال النبي(ص): "لا فخر لعربي علي عجمي و لا لابيض علي اسود الا بالتقوي
3.عوامل تكاثر و فخر فروشي
1ـاحساس حقارت:
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): "مَا مِنْ رَجُلٍ تَكَبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلا لِذِلَّةٍ وَجَدَهَا فِي نَفْسِهِ[كافي، ج 2، ص312].
2ـغفلت و جهل به:
1ـ مسئوليت.
2ـ علم و هنر و خصلت و ايثار ديگران.
3ـ كمبودهاي خودش:
قال النبي(ص):لو لا ثلاثة في ابن آدم ما طأطأ رأسه شيء المرض و الموت و الفقر و كلهن فيه و إنه لمعهن وثاب[بحارالانوار، ج6، ص118].
روحيات بزرگان (كه با داشتن صدها برابر فخر نمي‏كردند.)
4ـ آسيب پذيري:
ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً[كهف، 36].
يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ[همزه، 3].
5ـ خطر اجتماعي (فخر فروشي درجامعه جايگاهي ندارد.)
6ـ خطر اخروي:
ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ[دخان، 49].
عَذابٌ مُهِينٌ[نساء، 14].
7ـ خطر رشد بشر (كسي كه به كمال خود دل گرم شد حركتش راكد مي‏شود.)
3ـشيطان دگر بين او.
4.زمينه هاي تكاثر و فخر فروشي
دوستانش فخر مي‏فروشند، او هم... (مثل زمان جاهليت)
كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ[بقره، 200].
رقابت‏هاي ناسالم (نحر صدها شتر براي شكستن رقيب در زمان حضرت علي(ع). به جاي:فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ[بقره، 148].
سارِعُوا إِلي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ[آل عمران، 133].
سابِقُوا إِلي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ[حديد، 21].
قال علي(ع): "حتي أسرح إليك في ميادين السابقين(دعاي كميل)[البلدالامين، 191]..
بهره‏گيري از ضعف‏ها و فقرها: (در محله فقرا و خانه زيبا ـ نزد افراد ساده ـ اظهارعلم ـ...)
پاسخ به تحقير مردم: اگر احترام لازم به مردم نگذاريم، زمينه فخر فروشي را در افراد زنده مي‏كنيم.
5.ابزار تكاثر و فخر فروشي
1ـاولاد:
وَ بَنِينَ شُهُوداً[مدثر، 13].
2ـقدرت:
أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ[زخرف، 51].
3ـمال:
فَخَرَجَ عَلي قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ[قصص، 79].
نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالا وَ أَوْلاداً[سبأ، 35].
الَّذِي جَمَعَ مالا وَ عَدَّدَهُ[همزه، 2].
4ـتكيه گاه:
كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ[عنكبوت، 41].
فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ[قصص، 81].
وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً[معارج، 10].
5ـزيبائي:
زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ[آل عمران، 14].
2.آيه دوم
1.معناي اول آيه
حَتّي زُرْتُمُ الْمَقابِرَ[تكاثر، 2].
تا لحظه مرگ دست از تفاخر و ثروت اندوزي بر نمي‏داريد.
2.معناي دوم آيه
حتي به مرده‏هاي خود افتخار مي‏كنيد و شمارش مي‏كنيد. (شأن نزول)
3.آيه سوم و چهارم
كَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ[تكاثر، 4-3].
كَلا: چنين نيست كه شما مي‏پنداريد.
3 مرتبه دراين سوره آمده و 33 مرتبه در كل قرآن آمده و تمام موارد در آيات مكي است. جمعي از مفسران مي‏گويند تكراركَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَبراي تأكيد و بعضي مي‏گويند اولي اشاره به برزخ و دومي اشاره به قيامت دارد.[(حديثي از حضرت علي عليه السلام در مجمع البيان)].
با كنار رفتن حجاب‏ها و پيش آمدن مرگ خواهيد دانست كه اشتباه مي‏كرديد:
كَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
4.آيه 5و6و7
كَلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ[تكاثر، 7-5].
اگر آگاهي شما جدي و عميق بود و آخرت را باور داشتيد، جهنم را در همين دنيا مي‏ديديد با چشم دل.
يقين، 3 مرحله دارد:
علم اليقين: از دود مي‏فهمد آتش هست.
عين اليقين: آتش را مي‏بيند.
حق اليقين: سوزش آتش را لمس مي‏كند.
امام صادق(ع)فرمود: از نشانه‏هاي صحت يقين اين است كه:
لا يُرْضِيَ النَّاسَ بِسَخَطِ اللَّهِ[كافي، ج 2، ص57].
وَ لا يَلُومَهُمْ عَلَي مَا لَمْ يُوتِهِ اللَّهُ
لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ[تكاثر، 6].
1ـ همه جهنم را خواهند ديد (نمونه مي‏گويد اين معنا مناسب‏تر است.)
2ـ اهل يقين در اين دنيا هم جهنم را با چشم دل مي‏بينند. دنياطلبي و ثروت اندوزي و تفاخرها بينش انسان را نسبت به آينده كور مي‏كند. لذا مي‏فرمايد:
لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِين[تكاثر، 5].
5.آيه 8
1.معناي آيه
ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ[تكاثر، 8].
1ـ به جاي اين كه وقت خود را با مسائل موهوم و افتخارات پوشالي پر كنيد به فكر حساب قيامت باشيد.
2ـ جهان هدفدار است. حساب و كتاب دارد، باز خواست دارد، ذي حسابي دارد.
3ـ ممكن است كسي در دنيا از سؤال و حساب فرار كند، اما در قيامت فرار هرگز.
قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ(ع):إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لا عَمَلَ[نهج‏البلاغه، خطبه 42].
2.بعضي از سئوالات قيامت
در قيامت از چه مي‏پرسند؟
1ـاز همه اعمال:
وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[نحل، 93].
2ـاز همه نعمت‏ها:
ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ[تكاثر، 8].
3ـاز همه اعضا:
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْولا[اسراء، 36].
4ـاز عمر و جواني و مال و ولايت و حب اهل بيت.
5ـاز نماز چنانچه در رواياتي آمده است.
6ـاز حق الناس:
6.خطبه 221 نهج البلاغه و سوره تكاثر
1.كلام ابن ابي الحديد پيرامون اين خطبه
خطبه 221 و سوره تكاثر:
اين خطبه به قدري تكان دهنده است كه ابن ابي الحديد مي‏گويد: از پنجاه سال پيش تا كنون بيش از هزار مرتبه اين خطبه را خوانده‏ام و در هر باردرون قلبم لرزش و ترس و موعظه تازه‏اي احساس كرده‏ام و به ياد مرگ افراد افتاده‏ام و صحنه مرگ برايم مجسم شده است. چقدر شايسته است وعاظ و سخن وران اين خطبه را در دستور كار خود قرار دهند.
ينبغي لو اجتمع فصحاء العرب قاطبة في مجلس و تلي عليهم أن يسجدوا له كما سجد الشعراء لقول عدي بن الرقاع[شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج11، ص152].
2.متن خطبه
أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ حَتّي زُرْتُمُ الْمَقابِر[(تكاثر-2-1)]
فرمود:
يَا لَهُ مَرَاماً مَا أَبْعَدَهُ[نهج‏البلاغه، خطبه 221].
شگفتا چه هدف دوري!
وَ زَوْراً مَا أَغْفَلَهُ
چه زيارت كنندگان غافلي!
وَ خَطَراً مَا أَفْظَعَهُ
چه افتخار موهوم و رسوايي!
لَقَدِ اسْتَخْلَوْا مِنْهُمْ أَيَّ مُدَّكِرٍ وَ تَنَاوَشُوهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ
به ياد استخوان پوسيده كساني كه خاك شده‏اند،
أَ فَبِمَصَارِعِ آبَائِهِمْ يَفْخَرُونَ
آيا به محل نابودي پدران خود افتخار مي‏كنند؟
أَمْ بِعَدِيدِ الْهَلْكَي يَتَكَاثَرُونَ
يا با شمردن تعداد معدومين؟
يَرْتَجِعُونَ مِنْهُمْ أَجْسَاداً خَوَتْ

منظور از آيه 12 سوره مجادله چیست؟

پرسش:
 چرا در آيه 12 سوره مجادله گفته شده كه «اگر بخواهيد با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نجوا كنيد، پيش از آن بايد صدقه بدهيد.» منظور از اين جمله چيست؟
پاسخ:
با سلام و عرض ادب و احترام
 متن كامل آيه مذكور چنين است:
(يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اِذا ناجَيتُمُ الرَّسولَ فَقَدِّموا بَينَ يَدَى نَجوكُم صَدَقَةً ذلِكَ خَيرٌ لَكُم وَ اَطهَرُ فَاِن لَم تَجِدوا فَاِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحيم؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه مى خواهيد با رسول خدا نجوا كنيد (و سخنان در گوشى بگوييد)، قبل از آن صدقه اى (در راه خدا) بدهيد، اين براى شما بهتر و پاكيزه تر است و اگر توانايى نداشته باشيد، خداوند آمرزنده و مهربان است.)
در شأن نزول اين آيه آمده است كه گروهى از ثروتمندان، خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مى آمدند و با آن حضرت نجوا مى كردند. اين كار علاوه بر اين كه وقت گران بهاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را مى گرفت، مايه نگرانى مستضعفان مى گرديد و امتيازى براى ثروتمندان شمرده مى شد. براى همين، خدا به آنان فرمان داد كه پيش از نجوا با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، صدقه اى به نيازمندان بپردازند. وقتى ثروتمندان چنين ديدند، از نجوا خوددارى كردند.[1]
برخى مفسّران هم تصريح كرده اند كه هدف برخى نجوا كنندگان از اين كار، برترى جويى بر ديگران بود. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گرچه از اين رفتار غلط آن ها ناراحت بود؛ امّا به خاطر بزرگوارى ويژه خود، از نجواى آنان جلوگيرى نمى كرد تا آن كه قرآن كريم آنها را از اين كار نهى فرمود.[2]
نزول اين آيه براى افراد پر ادّعايى كه از اين راه خود را از ارادتمندان خاص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)معرّفى مى كردند، آزمايشى بود تا معلوم گردد كه اين اظهار علاقه ها تا چه اندازه واقعيت دارد.[3] در روايات آمده كه تنها اميرمؤمنان على(عليه السلام) بود كه به حكم آيه نجوا عمل كرد و دادن صدقه نيز، مانع از نجواى او با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) نگرديد.[4]
البته حكم ياد شده، پس از مدّتى كوتاه، با نازل شدن آيه 13 سوره مجادله نسخ گرديد. آيه 13 مى فرمايد: «آيا ترسيديد فقير شويد كه از دادن صدقه پيش از نجوا خوددارى كرديد؟! اكنون كه اين كار را نكرديد و خداوند توبه شما را پذيرفت، نماز را بر پا داريد و زكات را ادا كنيد و خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد و (بدانيد) خداوند از آنچه انجام مى دهيد با خبر است.»

[1]. ر.ك: مجمع البيان، مرحوم طبرسى، ج 9، ص 417، مؤسسه الاعلمى.
[2]. ر.ك: روح المعانى، آلوسى، ج 15، ص 24، دارالفكر.
[3]. تفسير الميزان، علاّمه طباطبايى، ج 19، ص 189 و ص 191، انتشارات اسلامى.
[4]. ر.ك: تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 23، ص 452 و 453، دارالكتب الاسلاميه.

Publish modules to the "offcanvas" position.