×

خبردار

Joomla\CMS\Filesystem\Folder::create: نہیں کرسکا create directoryPath: [ROOT]/cache/com_templates

آیا حدیثی را که درباره ایرانیان از امام حسین(ع) نقل کردند صحت دارد؟

پرسش:

با سلام ... و عرض خسته نباشيد در مورد این حدیث چه توضيحاتي می توانید به من بدهید     با تشکر 

((ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند .روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است . ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد ، زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت .))

حسین بن علی (ع) ،امام سوم شیعیان ،صفینه البحار و مدینه الاحکام والاثار نوشته حاج شیخ عباس قمی صفحه 164.

پاسخ :

با سلام و عرض ادب و احترام 

پیش از ترجمه و توضیح متن مورد پرسش، یادآوری این نکته ضروری است که در مطالب نقل شده، اشتباهات و تحریفات متعددی صورت گرفته که به اختصار از این قرار است:

أ) ترجمه، اشتباهات فراوانی دارد که در مقایسه با ترجمه صحیح معلوم می‌شود.

ب) قسمت «بیان» به بعد که در متن عربی آمده، کلام امام(ع) نیست و توضیح روایت است که نویسنده کتاب با ذکر این جمله وارد توضیح روایت شده و«بیان» به معنای توضیح است، در حالی که مترجم جمله «بیان» را این گونه معنى کرده که «روشن است» و به امام نسبت داده است!

ج) روایت از امام صادق(ع) است که به اشتباه به امام حسین(ع) نسبت داده شده است!
کسی که اندک آشنایی با روایات داشته باشد، می‌داند که مرا داز «ابی عبدالله» در روایات به صورت مطلق، امام صادق(ع) است، نه امام حسین(ع).

د) قسمت پایانی متن فوق [از جمله: «سوء رأی الثانی» به بعد] رفتار خلیفه دوم با اسیران فارس نقل شده که مترجم این بخش را هم به عنوان حدیث از امام حسین (ع)نقل کرده، از همه بدتر این که بخشی از آن را حذف کرده که مربوط به ادامه نقل است.

ادامه این نقل اعتراض امیرالمؤمنین علی(ع) است به رفتار خلیفه دوم. حضرتش خطاب به خلیفه دوم می‌فرماید: «پیامبر فرموده کریمان هر قومی را احترام کنید، هرچند مخالف با شما باشند. این جماعت عجم حکیمان و کریمان هستند که آغوششان را با تسلیم به روی ما گشوده و اسلام را قبول کرده‌اند و من حق خودم و بنی هاشم را از آنان بخشیدم».

ابتداترجمه غلط و مغرضانه ای که از این حدیث شده است می آوریم و سپس ترجمه صحیح ان را ذکر می کنیم تا تفاوت این دو ترجمه روشن شود.

در ترجمه ایشان آمده است: «ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتراست. ایرانیهارا باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشانرا بفروش رسانید و مردانشانرا به بردگی و غلامی اعراب گماشت.»

هم چنان که در این ترجمه ملاحظه می کنید اولا کلمه عجم به ایرانی ترجمه شده است که این نوع ترجمه در نوع خودش بی نظیر است زیرا هیچ لغت شناسی تا به حال عجم را به ایرانی ترجمه نکرده است وثانیا عبارت«روشن است که روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتراست...» جزء حدیث نیست و به عنوان شرح وتوضیح نویسنده کتاب نسبت به حدیث می باشد ولی ایشان فکرکرده است که جزء حدیث است و همه را یک جا ترجمه کرده است.

اما ترجمه صحیح حدیث این است که:امام صادق(ع) فرمود: «ما قریش هستیم و شیعیان ما عرب هستند و دشمنان ما عجم»!

یعنی شیعیان ما از عربند و دشمنان ما از غیر عرب، ودر واقع عرب ستایش شده کسی است که از شیعیان ما باشد و [شیعه‌ی ما ] اگر چه غیر عرب باشد ممدوح و مورد ستایش است. و غیر عرب مذموم کسی است که دشمن ما باشد [ و دشمن ما ] اگر چه عرب باشد مذموم است."

یعنی این که : شیعیان ما ممدوح و مورد ستایشند چه عرب باشند چه غیر عرب و دشمنان ما مذمومند چه غیر عرب باشد و چه عرب

اما در موردسوء نظر خلیفه دوم در باره عجم

در مناقب نقل شده است: وقتی اسیران فارس را به مدینه آوردند، خلیفه دوم خواست زنان آنان را بفروشد و مردان آنان را برده عرب قرار دهد و قصد داشت که ناتوانان از طواف را مانند مریض، ضعیف و پیران را بر دوش آنان نهد، امیر المؤمنین(ع) به فرمود: «پیامبر خدا(ص) فرمود: «کریم هر قومی را احترام کنید، هرچند دشمن شما باشد و این جماعت فارس، حکیمان و کریمان هستند که آغوش خود را با تسلیم برای ما گشوده و مایل به اسلام شده‌اند؛ و من سهم خودم و بنی هاشم را از آنان بخشیدم».(2)

حالااین ترجمه صحیح باترجمه ناقص وسراسر غلط و مغرضانه ای که از این عبارت داده شده مقایسه کنید:

ایشان رفتار بد خلیفه دوم را این طور ترجمه کرده است:

«ایرانیهارا باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشانرا به فروش رسانید و مردانشانرا به بردگی و غلامی اعراب گماشت.»

اولا این عبارت از حدیث امام حسین (علیه السلام) نیست وگزارشی است که نویسنده کتاب مناقب از رفتار خلیفه دوم ارائه می دهد.

ثانیا معنای عبارت این نیست که« ایرانی ها باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشانرا به فروش رسانید و مردانشانرا به بردگی و غلامی اعراب گماشت» بلکه معنایش این است که خلیف دوم تصمیم داشتند چنین کاری انجام دهد که امام علی شدیدا با وی مخالفت کرد و چنین حادثه ای اتفاق نیفتاد وبین این دو گزاره اختلاف زیادی وجود دارد زیرا بین جمله خبری و انشایی تفاوت وجود دارد،آن چه در کتاب مناقب امده است این است که خلیفه دوم می خواست چنین کاری انجام دهد در صورتی که آن چه مغرضانه ترجمه غلط شده آن است که خلیفه دوم گفته ایرانی ها را باید دستگیر کرد...

روایات فراوانی در مدح ایرانیان به خصوص آمده است که یکی از آنها روایتی است که در ابتدای این متن آمده است ولی متاسفانه مغرضانه آن را حذف کرده اند .

امام صادق می‌فرماید: «اگر قرآن بر عجم و غیر عرب نازل می‌شد، عرب به آن ایمان نمی‌آورد،‌ و قرآن بر عرب نازل شد و عجم به آن ایمان آوردند و این فضیلتی است برای عجم».

هم چنان که ملاحظه می کنید بر فرض این که عجم به معنای ایرانی باشد امام از ایرانیان تعریف کرده است که اینها دارای تعصبات قومی نیستند و به قرانی که عربی نازل شده است ایمان آوردند ،گذشته از این که در هیچ روایتی نکوهش ایرانیان نیامده، چنین چیزی با قرآن و روح تعالیم پیامبر (که می‌فرمود: «هیچ عربی را بر عجم فخر نمی‌باشد و گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست») سازگار نیست. حدیثی که از امام صادق نقل شد (همان گونه که در توضیح مرحوم شیخ عباس قمی از مرحوم مجلسی نقل شده) منظور این نیست که عجم دشمنان اهل بیت هستند، بلکه ترجمه صحیح این است که دشمنان ما عجم هستند، یعنی هر کس دوست ماست عرب است، گرچه عجم باشد و هر کس دشمن ماست، عجم و بیگانه است.

واژه عجم در لغت بار منفی دارد و مراد از آن کسی است که از بیان مراد خود گنگ است. هرچند به ظاهر عرب باشد. در روایات دیگری نیز تأیید این برداشت از روایت موجود است، از جمله در روایتی از امام صادق آمده است:‌«شعیان ما عرب هستند و سایر مردم اعرابی [بادیه نشین و بیگانه از تعالیم اسلام]اند»(3).

در روایت دیگر می‌فرماید: «مؤمن عرب است، چون پیامبر او و کتابی که بر وی نازل شده است، عربی است»(4).

نکته ای که نباید مورد غفلت قرار بگیرد آن است که واژه «الممدوح» در "العرب الممدوح " و «المذموم» در "العجم المذموم" صفت‌اند ونه خبر ، بنابراین نویسنده کتاب در صدد این نبوده است که بگوید عرب خوب است و عجم بد است بلکه در مقام شرح حدیث گفته است : منظور امام از عربی که مورد ستایش واقع شده شیعیان هستند اعم از این که عرب باشند یا خیرومنظور از عجم مذموم آن نیست که عجم مرد مذمت قرار گیرنند ومنظور امام این بوده است که دشمنان شیعه غیر عرب محسوب می شوند چه به زبان عربی صحبت کنند یا خیر.

ومتاسفانه این فرد که در صدد انتشار این حدیث بوده است نتوانسته است فرق بین صفت و خبر بفهمد.

به نظر می‌رسد تهیه کنندگان و منتشر کنندگان این مطالب اهداف خاصی را دنبال کرده، شتابزده در صدد ایجاد شکاف و تفرقه میان مسلمانان هستند. در این راه حاضرند دست به هر کاری بزنند و هر تحریفی را انجام دهند که یک نمونه آن همین چند سطر بود که در آن چندین اشتباه وجود دارد و پایان آن اشتباهی است که در سطر آخر نام کتاب شده که دقیق نوشته نشده و به جای مدینة الحکم والآثار، مدینة الأحکام والآثار نوشته شده و مجلد آن هم آدرس دهی نشده که جلد دوم است.

پی‌نوشت‌ها:
1ـ شعرا (26) آیه 199.
2ـ سفینه البحار، ج 2، ص 165.
3ـ کافی، ج 8، ص 166.
4ـ بحار، ج 64، ص 171.

صحیفه ملعونه چیست؟ آیا مستند و واقعیت دارید؟

صحیفه ملعونه

پرسش:
آیا چیزی به نام صحیفه ملعونه وجود دارد و مستند است؟و در مورد چه چیزی می باشد؟
پاسخ:
با سلام و ادب
امیرالمومنین علی(ع) می ­فرمایند: همانا آغاز پدید آمدن فتنه­ ها (فرقه ­ها) هوا پرستی و بدعت گذاری در احکام آسمانی است.[1] اگر کسی در تاریخ فرقه­ ها مطالعه کند می­بیند که معمولا فرقه­سازی­ها با همپیمان شدن و برنامه ریزی عده­ای منافق که به خاطر هوا و هوس­های خود نمی­خواستند در کنار بقیه مسلمین و زیر پرچم اسلام باشند، شروع می­شد. مهمترین و قدیمی­ ترین این پیمانهای منافقانه مواردی بود که در صدر اسلام بوجود آمد و سرلوحه­ای شد برای فتنه­ها و فرقه­ سازی­ های بعدی. بعد از اعلام عمومی ولایت علی(ع) در غدیرخم، عده­ای از منافقین که نمی­ توانستند استمرار رسالت را در ولایت علی(ع) تحمل کنند، برای پیمان شکنی و غصب خلافت هم قسم شدند. این عده که نقشه ترور رسول ­الله(ص) را نتوانستند عملی کنند به ناچار به پیمان شکنی روی آوردند و برای گمراه نمودن مسلمین به سند سازی ودروغ پراکنی روی آوردند. در این مقاله به یکی از کارهای منافقانه این گروه یعنی نوشتن صحیفه اشاره ­می­شود.
 
پشت پرده صحیفه
  امویان و کسانی که از ترس کشته ­شدن مسلمان شده­ به همراه منافقانی که با ولایت امیرالمومنین علی(ع) موافق نبودند در تهیه متن این صحیفه شریک بودند مانند: ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی­وقاص و ابو عبیده الجراح و معاویه بن ابی­سفیان و عمرو بن عاص و سعید بن عاص و ابوموسی اشعری و مغیره بن شعبه و اوس بن حدثان و ابوهریره و ابوطلحه انصاری و سالم غلام خذیفه از جمله کسانی بودند که در این طرح شرکت داشتند. ایشان ابتدای جلسه پیمان بستند که حکومت را غصب کنند و نگذارند تا خلافت به علی(ع) برسد. به همین دلیل در این جلسه، چهار نفر (ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح  و سالم بن حبیبه) به ترتیب برای رسیدن به مقام رهبری مسلمانان مورد تأیید واقع شدند!! سپس بعد از مشورت با یکدیگر و اتفاق نظر، متنی را به دست خط سعید بن عاص نوشته و به امانت دار خود یعنی ابوعبیده جراح سپردند،[2] او نیز این متن را به عنوان پیمان­نامه در کعبه پنهان نمود.
با توجه به تاریخ 25 ساله خانه نشینی امیرالمومنین(ع) از سقیفه تا جنگ صفین، نقش این افراد را به عنوان عناصر اصلی در مخالفت با آن حضرت می­توان آشکار دید.
 
متن صحیفه
بسم الله الرحمن الرحیم
این مطلب چیزی است که تمام مهاجرین و انصار (که خداوند در کتابش ایشان را از زبان پیامبرش مدح نموده­است) از اصحاب محمد(ص) فرستاده خداوند بر آن اتفاق نظر دارند. ایشان بعد از تلاش کردن در نظرات و همفکری نمودن با هم به این اتفاق نظر دست یافتند و این صحیفه را نوشتند؛ چرا که نیت ما بر این کار توجه به اسلام و مسلمین تا نهایت دوران و باقی روزگاران بود تا اینکه مسلمانان بعدی به ایشان اقتداء کنند.
  اما بعد، خداوند به منت و کرم خویش محمد(ص) را به سوی تمام مردم فرستاد برای دینی که به آن رضایت داده بود و پیامبر(ص) آن دین را بیان نمود و اوامر الهی را ابلاغ کرد و برای ما برپا نمودن تمام آن اوامر را واجب نمود تا اینکه دین را کامل کرد و فرائض را واجب نمود و سنتها را محکم نمود. در این حال خداوند او را با احترام قبض روح نمود، در حالی که هیچ کسی را برای جانشینی خود انتخاب نکرده بود! بلکه اختیار آن را به مسلمانان وانهاد تا برای خود پیشوائی که به نظر او اطمینان دارند، برگزینند.
رسول خدا(ص) الگوئی نیکو برای مسلمانان است، خداوند فرموده­است: لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ[3] رسول خدا(ص) کسی را به عنوان جانشین خویش معرفی نکرد تا اینکه مبادا حکومت بطور ارث در یک خانواده استمرار یابد و به باقی مسلمین نرسد و همچنین قدرتی برای اغنیاء انباشته نشود و اینکه جانشین نگوید این امر (خلافت) تا روز قیامت در فرزندان اوست. پس آنچه بر مسلمانان واجب است این است که بعد از در گذشت خلیفه­ای از خلفاء، صاحبان رأی و مصلحت اندیشان جمع شوند و مشورت کنند تا کسی را که مستحق خلافت می­دانند، ولی امر قرار دهند و او را صاحب اختیار امورشان قرار دهند؛ چرا که برای اهل تمام زمانها  کسی از ایشان که صلاحیت خلافت را دارد، مخفی نیست.
پس اگر کسی از مردم ادعی کند که رسول­الله(ص) شخصی را بطور مشخص برای مردم معین نمود و اسم و نسب او را یاد کرده­است، کلام باطلی را گفته و بر خلاف آنچه اصحاب محمد(ص) و جماعت مسلمین آن را می­دانند، عمل نموده!
اگر کسی ادعی کند که خلافت وراثتی است و رسول­الله(ص) ارث برده می­شود، کلام محالی را گفته؛ زیرا رسول خدا(ص) فرمود: ما گروه انبیاء ارث نمی­گذاریم و آنچه از ما باقی می­ماند صدقه است.
اگر کسی ادعی کند که خلافت فقط در یک فرد معینی از مردم است و آن شخص خود اوست و برای دیگران چنین صلاحیتی نیست، به این عنوان که او بعد از نبوت جای دارد، دروغ گفته؛ زیرا پیامبر(ص) فرمود: اصحاب من مانند ستارگان هستند، به هر کدام از ایشان که اقتداء کنید هدایت می­شوید.
اگر کسی ادعی کند که مستحق خلافت و امامت است، به دلیل اینکه با رسول­الله(ص) نسبت فامیلی نزدیک دارد پس نتیجه بگیرد که خلافت مختص او و نسل اوست که به ارث می­برند و در هر زمانی خودشان را مستحق بدانند و صلاحیت دیگران را به خاطر نداشتن قرب به رسول­الله(ص) رد کنند (این نیز کلام نادرستی است) و امامت به سبب قرابت به او و فرزندانش نمی­رسد حتی از نظر نسب به پیامبر(ص) نزدیک باشد؛ چرا که خداوند می­فرماید (و قول خداوند حاکم و دلیل برای همه است): إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ[4] و پیامبر(ص) فرمودند: عهد مسلمانان برابر است و کسانی که نزدیکترند به آن می­رسند و تمامی مسلمانان یک دست هستند در برابر دیگران.
پس کسی که به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) اعتراف دارد پس باید همان فرمایشات را برپا دارد و انابه کند و به راه صحیح در آید و کسی که این عملکرد مسلمین را دوست ندارد، مخالفت با حقیقت و مخالفت با کتاب خدا نموده و از جماعت مسلمانان دوری نموده، پس باید او را به خاطر مصلحت امت اسلامی، بکشید! چرا که رسول­الله(ص) فرمودند: کسی که به اجتماع مسلمانان ملحق نشود پس موجب تفرقه باشد، او را بکشید. پس باید آن فرد را کشت، هر که می­خواهد باشد؛ چرا که اتحاد رحمت است و تفرقه عذاب، و امت من هرگز بر گمراهی اجتماع نمی­کنند و تمامی مسلمانان یک دست هستند در برابر دیگران. کسی از جماعت مسلمانان جز تفرقه افکن و دشمن، خارج نمی­شود. پس خدا و پیامبر(ص) خونش را مباح نموده و کشتنش را حلال کردند.
سعید بن العاص این صحیفه را از سوی کسانی که اسم و گواهی ایشان در آخر آن درج شده، در تاریخ محرم سال دهم هجرت، نوشت.[5]
 
مطالب طراحی شده در این صحیفه
 با تدبر در این صحیفه به نکات و مطالب طراحی شده توسط صاحبان آن پی می­بریم که بطور کلی مخالفت خود را با ولایت و امامت امیرالمومنین علی(ع) اعلام کرده­اند:
1. ادعی اتفاق نظر تمام اصحاب بر مفاد این صحیفه است.
2. افراد پشت پرده این صحیفه با اتحاد و همفکری به نوشتن چنین پیمان نامه­ای اقدام کرده­اند.
3. ادعای این همفکران برای دلسوزی نسبت به اسلام و مسلمین و برای اینکه مسلمانان دوارن دیگر به ایشان اقتداء کنند.
4.ادعای اینکه پیامبر(ص) کسی را به عنوان جانشین منصوب نکرد.
5. ادعای اینکه پیامبر(ص) انتخاب امام و رهبر را بر عهده مسلمین گذاشتند.
6. سه دلیل برای اینکه پیامبر(ص) کسی را به عنوان خلیفه اعلام نکرد:
الف. استمرار نیافتن حکومت در یک خانواده بطور ارث.
ب. قدرت نیافتن اغنیاء از امکانات ویژه.
ج. ادعی نکردن جانشین برای نسل خودش.
7. راهکار پیشنهاد شده صاحبان صحیفه بر تعیین امام: صاحبان رأی و مصلحت اندیشان باید امام و جانشین پیامبر(ص) را تعیین کنند.
8. نتیجه گیری اول صاحبان صحیفه: باطل و مخالف خواندن ادعای کسانی که تعیین امام را از سوی پیامبر(ص) می­دانند، با صحابه و جماعت مسلمین.
9. نتیجه گیری دوم صاحبان صحیفه: باطل دانستن جانشینی پیامبر(ص) بطور ارث و بلکه بطلان ارث گذاشتن پیامبر(ص) به سبب حدیث جعلی: نحن معاشر الانبیاء لانورث ما ترکناه صدقه.
10. نتیجه گیری سوم صاحبان صحیفه: باطل خواندن ادعای کسی که فقط خودش را مستحق خلافت می­داند، به دلیل روایت جعلی اصحابی کالنجوم....
11. نتیجه گیری چهارم صاحبان صحیفه: باطل دانستن استحقاق امامت به دلیل قرابت به پیامبر(ص) برای شخصی معین و نسل او از طریق ارث.
12. تمسک صاحبان صحیفه به آیه (اِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ ) و حدیث پیامبر(ص) (عهد مسلمانان برابر است و کسانی که نزدیکترند به آن می­رسند و تمامی مسلمانان یک دست هستند در برابر دیگران ) برای محکوم کردن استدلال بر امامت بواسطه قرابت به رسول­الله(ص).
13. فتوای صاحبان صحیفه به وجوب قتل مخالفین با مفاد این صحیفه و اسناد آن به دستور پیامبر(ع) و مخالف بودن با کتاب خدا و جماعت مسلمین.
 
رد مفاد صحیفه
  در رد این صحیفه و پیمان نامه سیاسی منافقین، واقعه غدیرخم کافی است؛ زیرا این عملکرد منافقانه بازتاب شتاب زده­ منافقین در برابر واقعه غدیر است. این گروه با توسل به دروغ مطالبی را به پیامبر(ص) و اصحاب آن حضرت نسبت داد و منکر حقائق دینی و اعتقادی و تاریخی شدند. این عده افکار و نظریات خود را به عنوان نظرات تمام اصحاب عنوان نمودند، اما نمی­دانستند که نمی­توان تاریخ را نادیده گرفت. به طور خلاصه طمع در خلافت و مخالفت با امامت امیرالمومنین(ع) موجب انکار حقیقت و دروغگوئی از سوی این منافقین در این صحیفه است. امیرالمومنین(ع) نیز حیله ایشان را گوشزد می­کند. وقتی علی(ع) در مسجد در برابر غاصبین خلافت به روایات پیامبر(ص) که صحابه به چشم و گوش خود شنیده بودند تذکر داد، ابوبکر نیز روایتی جعل نمود که ادعا می­کرد که خودش و پیروانش مانند عمر و ابوعبیده و سالم و معاذ بن جبل و عایشه و...آن را شنیده­اند.
  امیرالمومنین علی(ع) در جواب این منافقین فرمود: خوب به پیمان نامه خود (مبنی بر اینکه بعد از محمد(ص) این خلافت را از ما اهل­بیت بگیرید) که آن را در کعبه گذاشتید، وفاء کردید. در این موقع ابوبکر گفت: تو از کجا دانستی و چه کسی تو را به آن مطلع ساخته­است. امیرالمومنین (ع) نیز ابوذر و سلمان و زبیر و مقداد را شاهد گرفت بر اینکه پیامبر(ص) خبر صحیفه را به ایشان گفته­است و ایشان نیز بر آن شهادت دادند.[6]
 
حسرت منافقین در لحظه مرگ
   بعد از اتمام حجت و کفر ورزی این عده­از منافقین، عاقبت در چنگال مرگ واقع می­شوند وگریزی از آن ندارند. طبق نقل برخی تواریخ، ابوبکر و عمر و معاذ بن جبل و ابوعبیده جراح و سالم به عاقبت وحشتناک و جهنمی خود در لحظه مرگ واقف می­شدند و رسول الله(ص) و امیرالومنین(ع) ایشان را به آتش بشارت می­دادند و وقتی این جریان را با حسرت در هنگام مرگ نقل می­کردند از سوی اطرافیان به هذیانگو و عقل­پریده خطاب می­شدند.[7] حتی عمر در آخر عمر خود از اینکه تصمیم و تعهد خود و یارانش را برغصب خلافت بازگو می­کند، پشیمان و نادم است.  اما یک سوأل مهم را باید در اینجا مطرح کرد که آیا اصحاب این صحیفه خودشان در دوران حکومت خویش به این صحیفه عمل کردند یا خیر؟
 
[1] - سید رضی، نهج البلاغه؛ قم؛ انتشارات دارالهجرة،ص 88، خطبه 50
[2] - مجلسي، محمد باقر؛ بحار الانوار ، بيروت، موسسة الوفا، 1404 هـ ق،ج  28 ، ص 102
[3] - سوره احزاب، آیه 21
[4] - سوره حجرات، آیه 13
[5] - مجلسي، محمد باقر؛ پیشین، ج  28 ، ص 103
[6] - هلالى كوفى، ‏سليم بن قيس؛ كتاب سليم بن قيس، قم ، انتشارات الهادی، 1415 هـ ‏ق، ص 589
[7] - دیلمی، حسن بن ابى الحسن ؛ إرشاد القلوب ، انتشارات شريف رضى، 1412 هـ ق، ج 2،ص 391و392و مجلسي، محمد باقر؛ پیشین، ج30، ص 142.

منظور حديث هفتاد و سه فرقه چیست؟

پرسش:
سلام
منظور از حديث هفتاد و سه فرقه چیه؟ سند حديث رو میشه ذکر کنید؟و منظور كدام فرقه‏ ها و در چه وقته؟
و فرقه‏ ناجيه كدام است؟
پاسخ:
با سلام و ادب
در كتب حديث از طريق شيعه و اهل سنّت روايت شده است كه امّت موسى پس از او به هفتاد و يك فرقه و امّت عيسى پس از وى به هفتاد و دو فرقه تقسيم شدند، و پس از من امّتم به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهد شد كه تنها يك فرقه اهل نجات خواهد بود، چنان‏كه از فرقه‏ هاى هر يك از دو امّت موسى و عيسى نيز تنها يك فرقه اهل نجات بود.(١)
عدّه ‏اى از محققان اسلامى حديث مزبور را از نظر سند قابل اعتماد ندانسته و آن را نپذيرفته ‏اند، كه ابن حزم از آن جمله است. عدّه ‏اى از آنان نيز آن را مسكوت گذاشته و نفياً و اثباتاً درباره‏ى آن سخنى نگفته ‏اند كه ابوالحسن اشعرى و فخرالدين رازى از اين دسته ‏اند. و گروه سوم كسانى ‏اند كه آن را پذيرفته و در صدد شمارش فرقه ‏هاى هفتاد و سه‏ گانه و تعيين فرقه‏ ناجيه برآمده ‏اند.(٢)
با اين حال شايد بتوان كثرت نقل و استفاضه‏ حديث در كتب شيعه و اهل سنّت را دليل بر درستى حديث از نظر سند دانست.(3) بدين جهت بايد به بررسى مفاد و مدلول آن پرداخت كه با دو بحث بعدى روشن خواهد شد.
نخستين سؤالى كه در مورد مدلول حديث مزبور مطرح مى ‏شود اين است كه مقصود از فرق هفتاد و سه ‏گانه كدام يك از فرقه‏ هاى اسلامى است؟ اگر مقصود فرق اصلى و محورى است، تعداد آن‏ها كمتر از هفتاد و سه فرقه است، و اگر مقصود انشعابات و شاخه ‏هايى است كه از هر يك از فرق محورى پديد آمده است، تعداد آنها بيش از هفتاد و سه فرقه است.
به اين پرسش، پاسخ ‏هاى گوناگونى داده شده است كه دو نمونه را يادآور مى ‏شويم:
الف ـ مقصود از رقم هفتاد و سه، تعداد حقيقى فرق اسلامى نيست، بلكه اين رقم كنايه از فزونى فرقه ‏هايى است كه پس از پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم در جهان اسلام پديد آمده است. همان گونه كه مقصود از رقم هفتاد در آيه‏ى ٨٠ سوره‏ توبه(4) اين است كه منافقان هرگز مورد مغفرت الهى قرار نخواهند گرفت، و معنى حقيقى آن مقصود نيست.
ولى سياق روايت كه نخست تعداد فرقه ‏هاى يهود و نصارى را با رقم‏هاى ٧١ و ٧٢ نام مى ‏برد، آنگاه رقم ٧٣ را درباره‏ فرقه‏ هاى امت اسلامى يادآور مى‏ شود، با چنين توجيهى سازگار نيست.(5)
ب ـ آنچه مؤلفان ملل و نحل را در تطبيق اين حديث بر فرق اسلامى دچار اشكال كرده اين است كه آنان خواسته ‏اند حديث را بر فرقه‏ هايى كه قبل از آنان، يعنى حدود سه قرن اول اسلامى، پديد آمده است منطبق سازند؛ در حالى كه حديث از پيدايش افتراق در امت اسلامى سخن مى‏ گويد، و زمان آن را تعيين نكرده است. بنابر اين ممكن است رقم يادشده در حديث در طول حيات امّت اسلامى تحقق يابد، بدين صورت كه در هر قرن يا عصرى فرقه ‏اى ظاهر گردد، آنگاه در همان فرقه دسته‏ بندى ‏ها و انشعاباتى پديد آيد، و در نتيجه ٧٣ فرقه‏ اصلى و محورى پديدار گردد، و هر يك داراى شاخه‏هايى باشد؛ زيرا هرگاه حديث از نظر سند پذيرفته شود و از پيامبر اكرم صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله‏ وسلم صادر شده باشد، قطعاً واقع خواهد شد و فرضيه‏ى مزبور مى‏تواند توجيه معقولى براى آن به شمار آيد، هرچند تعيين مصداق و بازشناسى فرقه‏ هاى اصلى از متفرعات و شاخه‏هاى آنها به صورت قطعى امكان‏پذير نباشد.(6)
در اكثر نقل‏ هاى حديث هفتاد و سه فرقه، يك فرقه اهل نجات و بقيه اهل دوزخ شناخته شده است. اين مطلب سبب طرح بحث ديگرى درباره‏ مفاد حديث شده و آن اين‏كه فرقه‏ ناجيه كدام است؟ در پاره‏اى احاديث براى فرقه‏ ناجيه دو نشانه‏ زير بيان شده است:
الف) الجماعة: مقصود از كلمه‏ جماعت، يا جميع مسلمانان است(7) در مقابل يهود و نصارى و مذاهب غير اسلامى، و يا اكثريت مسلمانان است در مقابل اقليت. ولى هيچ يك از آن دو پذيرفتنى نيست؛ زيرا لازمه‏ى فرض نخست اين است كه همه مسلمانان اهل نجاتند، و اين مطلب با متن حديث تعارض دارد. و فرض دوم نيز صحيح نيست، زيرا اكثريت به خودى خود دليل بر حقانيت نخواهد بود، بلكه در طول تاريخ پيوسته جريان برعكس بوده است؛ يعنى مخالفان پيامبران اكثريت را تشكيل مى ‏داده ‏اند.
چنان‏كه قرآن كريم نيز اكثريت افراد را گرفتار انحراف مى ‏داند و خطاب به پيامبر اكرم مى ‏فرمايد:
«و ما أكثرُ النّاسِ و لو حَرَصْتَ بِمُؤْمِنينَ».(يوسف/ ١٠٣)
و باز مى ‏فرمايد:
«و ما يؤمن أكثرهم باللّه إلاّ و هم مشركون».(يوسف، ١٠٦)
و عبارت‏ هاى «و لكنّ أكثر النّاس لا يعلمون»(يوسف، ٢١) و «قليل من عبادى الشكور»(سبأ/ ١٣) و نظاير آن نيز گوياى اين مدّعاست.
گذشته از اين، مقياس اكثريت، در عمل نيز با مشكل مواجه خواهد بود، زيرا در طول تاريخِ مذاهب و فرق، اكثريت و اقليت داراى نوسان بوده است.
ب) ما انا عليه و اصحابي: اين تعبير بر چيزى جز آيين و شريعت اسلامى دلالت نمى‏كند؛ در اين صورت نمى ‏تواند مقياس شناخت فرقه‏ى ناجيه باشد، زيرا هر فرقه ‏اى روش خود را مطابق شريعت اسلام و سنّت پيامبر گرامى صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله ‏وسلم مى‏داند. چنان‏كه صاحب المنار مى ‏گويد:
«تاكنون فرقه‏ ناجيه، يعنى فرقه‏ اى كه بر روش پيامبر و اصحاب او عمل كند، روشن نشده است، زيرا هر يك از فرقه‏ هاى اسلامى روش خود را مطابق روش پيامبر صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله‏ وسلم و اصحاب مى ‏داند».(8)
 
١ ـ جهت آگاهى از مصادر حديث به كتاب: بحوث في الملل و النحل، آية‏اللّه‏ جعفر سبحانى، ج ١، ص ٢١ ـ ٢٤ و ٣٨ ـ ٣٩ رجوع شود.
٢ ـ الفرق بين الفرق، ص ٦، مقدمه‏ى محمد محى الدين (محقق كتاب).
3 ـ بحوث في الملل و النحل، ج ١، ص ٢٣.
4 ـ «...إن تستغفر لهم سبعين مرّة فلن يغفر اللّه‏ لهم».
5 ـ بحوث فى الملل و النحل، ج ١، ص ٣٥.
6 ـ الفرق بين الفرق، مقدمه، ص ٧ .
7ـ چنان‏كه شهرستانى جماعت را به «اتفاق مردم بر شريعت و سنّت» تفسير كرده است؛ ر.ك: ملل و نحل، ج١، ص ٣٨ ـ ٣٩.
8. المنار، ج ٨، ص ٢٢١ ـ ٢٢٢ .

آیا امام سجاد واقعا به یزید نحوه توبه را آموزش داد؟


پرسش:
سلام
ببخشید اینکه گفته میشه امام سجاد علیه السلام به یزید یاد داد که چطور توبه کنه و بعد حضرت زینب سلام الله علیها اعتراض کرد که چرا یاد دادید و...آیا این واقعیت داره و درسته؟میشه منبعش رو بفرمایید؟
ممنون
پاسخ:

با سلام و ادب خدمت شما دوست عزیز

خدمت شما عرض کنم که چنین مطلبی در کتاب های حدیثی معتبر وجود ندارد و حتی شبیه به این مضمون نیز در جایی مشاهده نشده است.
اکنون جدای از این که مطلب مورد نظر در کتاب های حدیثی وجود دارد یا ندارد؛ محتوای این شبه روایت نیز از چند جهت قابل مناقشه است:
1. عدم تناسب بین جرم و کیفیت توبه از آن: یکی از مسائل پذیرفته شده در بین عقلاء و همچنین از اصول پذیرفته شده شرعی، تناسب جرم و جزا و تناسب جرم با توبه از آن است. به عنوان نمونه؛ اگر کسی مال شخصی را برداشته باشد، همان طور که در شرع هم تصریح شده است، توبه اش آن است که آن مال را به صاحبش برگرداند یا به هر طوری که می تواند رضایت او را جلب کند. اگر غیبت کسی شده است، توبه اش آن است که یا او را از این غیبت آگاه کرده و حلالیت بطلبد و یا برای او از خداوند طلب خیر و مغفرت بکند. اگر آبروی کسی ریخته شده است، توبه از این گناه بزرگ آن است که اعاده حیثیت از او شود و موارد فراوان دیگری که می توان برای این موضوع، بیان کرد. البته در بسیاری از موارد، خداوند با عمل کوچکی، از مجازات گناهان بزرگی نیز صرف نظر می کند اما در موضوع پرسش، به حدی این عدم تناسب چشمگیر است که نمی توان توجیه صحیحی برای آن یافت.
چگونه ممکن است شخصی، دستش به کشتن امام مسلمانان و فرزند رسول خدا (ص) آلوده شود، آن گاه؛ گناه او با خواندن نماز غفیله از بین رفته و توبه اش مورد قبول واقع شود؟
چگونه ممکن است کسی که شهر پیامبر (ص) (مدینه النبی) را خراب کرده و ناموس مردم را برای سپاهیانش حلال می کند، یا خانه خدا را ویران کرده، آن گاه با نماز غفیله بخشیده شود؟
2. در ادامه این شبه روایت برخی عنوان کرده اند که یزید؛ بارها قصد داشت به جهت توبه از عمل پلیدش این نماز را بخواند، اما به دلیل دردی که در ناحیه شکم بر او عارض شد، عملاً موفق به انجام آن نشد.
در احادیث موثق و قابل قبول، چنین آمده که؛ نیت انسان جهت انجام کارهای خیر، برتر و بالاتر از عملی است که می خواهد انجام دهد، یا انجام داده است،(1) یعنی چه بسا انسان، توانایی انجام کار خیری را نداشته باشد، ولی نیت انجام آن را بکند، چنین نیتی، از عملی که او می خواسته انجام دهد، بالاتر و برتر است، حال چگونه است که در این روایت، شخصی نیت توبه از گناهش را دارد، ولی چون موفق به انجام عمل خاصی (نماز غفیله) نشده است، آن نیت درونی اش مورد قبول واقع نمی شود و باعث نجات او نمی گردد؟ بله! امکان دارد برخی از گناهان به گونه ای باشد که شخص با انجام آنها در چاه ظلمتی گرفتار شود که دیگر اراده توبه را از دست بدهد، در برخی از روایات (که البته جای بحث مفصلی پیرامون آن هست) به برخی از گناهان اشاره شده است که با انجام آن، اشخاص امکان توبه را از دست می دهند، از جمله این گناهان می توان به "بدعت در دین" اشاره کرد،(2) بدعتی که نه تنها خود شخص، بلکه عده زیادی را از راه حق و حقیقت خارج کرده و به وادی ظلم و ظلمت کشانده است.
سؤال دیگر آن که؛ آیا اساساً صحیح است که چنین شخصی را به جهت بیماری مورد سرزنش قرار دهیم؟ چگونه است که در دیگر احکام فقهی مانند روزه، حج، و..، استطاعت (قدرت بدنی) را شرط انجام این واجبات مهم می دانیم، به طوری که اگر کسی مریض باشد و نتواند روزه بگیرد و روزه برایش ضرر داشته باشد، نه تنها روزه بر او واجب نیست، بلکه گرفتن چنین روزه ای بر او حرام است، ولی در انجام این عمل مستحبی (نماز غفیله)، شخص را به جهت مبتلا شدن به یک بیماری و درد موضعی (که از اختیارش هم خارج بوده است) مورد عفو قرار نمی دهیم؟
3. در این شبه روایت به حضرت زینب (س) مطلبی نسبت داده می شود که با شأن و مقام ایشان تناسب ندارد، بعد از آن که حضرت سجاد (ع) به یزید چنین می فرماید که با انجام نماز غفیله توبه ات نسبت به قتل امام حسین (ع) پذیرفته می شود، گویا حضرت زینب (س) به حضرت اعتراض کرده و می فرماید: شما قصد بخشش قاتل پدرت را داری؟
چگونه حضرت زینب (س) که از خاندان وحی و آشنا به مقام و منزلت امامت است مانند یک شخص معمولی به امامش اعتراض می کند؟! بله! گاهی امام معصوم (ع) یا یکی از اولیای خدا، عملی انجام می دهد که شاید به نظر آید با ظاهر شریعت و دین مخالف است، در این جا؛ نه تنها اعتراض و پرسش از حقیقت عمل اشکالی ندارد، بلکه امر مورد قبولی نیز می باشد، از این جمله می توان به اعتراض حضرت موسی (ع) به حضرت خضر (ع) در جریان همراهی موسی با خضر اشاره کرد که به عنوان مثال وقتی خضر، پسری را کشت، حضرت موسی به او اعتراض کرد که نباید انسانی را بدون دلیل کشت، ولی در اعتراضی که به حضرت زینب (س) نسبت داده شده است، ایشان به عملی از اعمال امام سجاد (ع) اعتراض می کند که اولاً: چه بسا از امام معصوم می توان انتظار داشت که شقی ترین انسان ها را به سوی خیر و توبه راهنمایی کند. و ثانیاً: امام سجاد (ع) به عنوان امام و به عنوان ولی دم امام حسین (ع)، حق بخشش قاتل ایشان را داشته است.
4. اشکال دیگری که به چشم می خورد، جوابی است که امام سجاد (ع) به حضرت زینب (س) می دهد؛ حضرت می فرمایند: من گفتم نماز غفیله یزید را نجات می دهد، ولی شما نگران نباش، او هیچ گاه موفق به خواندن آن نمی شود!
این نوعی اغراء است؛ چرا که شخصی از امام معصوم (ع) درخواستی دارد تا با انجام آن آمرزیده شود و امام معصوم (ع) با توجه به عدم توانایی او، او را به عملی تشویق می کند که هرگز نمی تواند انجام دهد. واقعاً جا داشت اگر یزید از اعمالش پشیمان شده باشد، امام سجاد (ع) او را به کاری راهنمایی می کرد که می توانست با انجام آن، نجات پیدا کند.
علاوه بر این می دانیم که یزید هیچ گاه از کشتن امام حسین و یارانش پشیمان نشد و جنایات خویش را در سالهای بعد و در واقعه حره ادامه داد و دلیلی نداشت که امام برای شخصی که هنوز بر جنایات خود اصرار می ورزد، راهکاری برای توبه نشان دهد و بدین وسیله او را در انظار عمومی تا حدی تبرئه کند.

1. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِه‏. رسول خدا فرمود: نیت مؤمن برتر از عما او است. نک: کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 84، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1374ش.
2. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 69، ص 216، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق

Publish modules to the "offcanvas" position.