×

خبردار

Joomla\CMS\Filesystem\Folder::create: نہیں کرسکا create directoryPath: [ROOT]/cache/com_templates

ارث بردن بهشت توسط مؤمنان به چه معناست؟

پرسش:
در آیه‌ 11 سوره‌ مؤمنون آمده که «مؤمنان بهشت را به ارث می‌برند»، ارث در اینجا چگونه معنا می‌شود؟
پاسخ:
با سلام و ادب
تعبیری در قرآن کریم وجود دارد که مؤمنان، بهشت را به ارث می‌برند.[1] در واژه‌ی ارث، شیء باید از شخصی به شخص دیگر منتقل شود؛ لذا استفاده آن در این آیه، پرسشی را در ذهن خواننده ایجاد می‌کند، اما با کمی دقت و تحقیق درباره‌ی آن به دست می‌آید که این تعبیر هیچ بُعدی ندارد.
در ذیل آیه‌ی مورد بحث، حدیثی نقل شده است که امام صادق(ع) می‌فرماید: «خداوند هیچ‌کس را نیافریده است، مگر این‌که براى او خانه ‏اى در بهشت و خانه‏اى در دوزخ قرار داده است. هنگامى که بهشتیان در بهشت و دوزخیان در دوزخ جاى مى‏گیرند، منادى ندا می‌دهد: اى اهل بهشت! نظر افکنید. پس جملگى سر برمی‌آورند و به دوزخ نظر می‌افکنند. در این هنگام، جایگاهشان در آتش برایشان آشکار می‌شود، و به آنان گفته می‌شود: این است خانه‌هاى شما که اگر خدا را نافرمانى می‌کردید به آن درمى‏آمدید. پس اگر بنا بود کسى در آن‌جا از شدّت خوشحالى بمیرد، قطعاً بهشتیان در آن روز به سبب این‌که عذاب از آنها برگشته است از شدّت خوشحالى جان می‌باختند. سپس ندا می‌کنند: اى گروه دوزخیان! سر بردارید و به خانه‌هاى خود در بهشت نظر بیفکنید. آنان سربرمی‌آورند و خانه‌هاى خود را با تمام نعمت‌هایى که در آنها است‏ می‌بینند. به آنان گفته می‌شود: این است خانه‌هاى شما که اگر خدا را اطاعت می‌کردید به آن داخل می‌شدید. آن‏گاه امام (ع) فرمود: اگر چنان بود که کسى از شدّت اندوه بمیرد، قطعاً دوزخیان در آن روز از شدّت اندوه می‌مردند: فَیُورَُ هَؤُلَاءِ مَنَازِلَ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ مَنَازِلَ هَؤُلَاء».[2]
محتوای این حدیث به گونه‌های دیگری نیز نقل شده است.[3]
براساس این روایت معنای آیه کاملاً مشخص شده و کلمه‌ی ارث نیز به معنای حقیقی خود معنا می‌شود که مؤمنان بهشت را از آنانی که شایسته آن نبودند، به ارث می‌برند.
البته برخی مفسّران؛ علاوه بر این معنا، توجیهات دیگری را نیز ذکر کرده‌اند که کلمه ارث به معنای اصلی خود معنا شود.[4]
علاوه بر اینها، واژه‌ی ارث به غیر از معنای رایج خود، در معانی دیگری نیز استعمال می‌شود و می‌توان معانی دیگری نیز برای این کلمه قائل شد. علامه طباطبائی(ره) در تفسیر خود، علاوه بر ذکر روایت فوق، می‌گوید: «این‌که مؤمنان فردوس را به ارث می‌برند، به معناى این است که فردوس براى مؤمنان باقى و همیشگى است، چراکه این احتمال مى‏رفت که دیگران هم با مؤمنان شرکت داشته باشند، و یا اصلاً غیر مؤمنان صاحب آن شوند بعد از آنها خداوند آن‌را به ایشان اختصاص داده و منتقل نموده است».[5]

[1]. مؤمنون، 10 و 11: «أُوْلَئکَ هُمُ الْوَارِثُونَ، الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَلِدُون»؛ آنان همان وارثانند که بهشت را به ارث برند و در آن جاودان باشند.
[2]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 258، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406ق.
[3]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 8، ص 91، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[4]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 23، ص 263، دار احیاء التراث العربى، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 15، ص 12، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

با توجه به قرآن زن به خودی خود هیچ ارزشی ندارد!!!

ارزش زن در اسلام

پرسش:
زهرا: من دختری 17 ساله هستم که با خوندنه معانی قرآن در مورد زن به این موضوع رسیدم که زن به خودی خود هیچ ارزشی نمیتونه داشته باشه مگر اینکه با مردی همراه باشه در سوره ی بقره عینا آورده شده که مردها از زنها برترند و یا در سوره ی نسا که مربوط به زنان هست شخص مورد خطاب مردان هستند مردان می تونند 2و3و4 تا زن داشته باشند و هر وقت انها را رها کردند باید حق مهریه ی آنها را بپردازند اما چرا گفته نشده که زنها ارزش بیشتری دارند که با دادن مهریه که حق انهاست میتوان از آنها طلاق گرفت خواهش می کنم کمکم کنید
پاسخ:
با سلام و آرزوی توفیقات الهی برای شما.
از ارتباط تان با این مرکز سپاس گزاریم.
این روحیه پرسش گری در شما بسیار خوب است و امیدوارم که با این روحیه خوب به درک حقایق بیشتر نائل گردید.
عرض کنم که آنچه از فهم آیات قرآن در مورد جنس زن داشتید ، به نظر می رسد که حد اقل کامل نبوده است ، اگر نگوییم که اشتباه بود.
گفته اید که:«زن به خودی خود هیچ ارزشی نمیتونه داشته باشه مگر اینکه با مردی همراه باشه» در حالی که در همین آیات قرآن سخن از زنانی می رود که نه تنها در کنار مردان نیستند و کامل هستند ، بلکه حتی الگویی برای مردان و زنان قرار می گیرند . از جمله زنی مانند حضرت مریم و آسیه همسر فرعون که خداوند می فرماید: «خداوند برای کسانی که ایمان آوردند ، همسر فرعون را مثال می آورد ... و نیز مریم دختر عمران که خود را پاکدامن داشت و ما روح خود را در او دمیدیم» (1)
در این آیه خداوند این دو زن را الگویی برای تمام انسان های با ایمان « زن و مرد» معرفی می کند.
در آیات بسیار دیگری مردان و زنان در کنار هم قرار دارند .
قرآن خلقت زن و مرد را براي يكديگر(2) و آن دو را پوشش يكديگر به حساب مي‌آورد(3) تا هر يك از آن دو ديگري را از دنبال شرو فساد رفتن و اشاعه آن باز دارد. هر كدام براي ديگري لباسي است كه به وسيله او پليدي از او آشكار نگردد.» (4)
از آيات مختلفي از قرآن كريم(5) بر مي‌آيد:
ـ زن چون مرد خليفه خدا است.(6)
ـ هنگام خلقت هم از زن و هم از مرد پيمان گرفته شده است كه شيطان را پرستشگر نباشند.(7)
ـ زنان و مردان ديگر نيز از جنس يكديگر خلق شده‌اند.(8)
 هم چنين  در نظام تكليف و برنامه تكامل انسانى، هيچ تفاوتى بين زن و مرد وجود ندارد و تساوى كامل برقرار است. براى دريافت بهتر اين موضوع، كافى است اين آيه را به دقت بخوانيم: « هر كه از زن و مرد مؤمن كارى شايسته كند به بهشت وارد مى ‏شود و ذره‏اى به او ستم نمى ‏شود» و نیز این آیه مبارکه :« خداوند كليه زنان و مردان مسلمان. براى همه آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهيا ساخته است»
 هم چنين آيات فراوان ديگر مانند: آل عمران، آيه 195- النحل، آيه 97- غافر، آيه 40- حجرات، آيه13
بنابراين نه تنها زن و مرد از نظر جنسيتي ، تفاوتي با يكديگر ندارند ، بلكه از جهت رسيدن به مراتب كمال انساني نيز با هم فرق ندارند و تفكر درجه دومي در قرآن  اصلا صحيح نمي باشد.
در بخش دیگری از سوال تان گفته اید :  در سوره بقره گفته که زن ها برتر از مردان هستند، حتما منظورتان این آیه است که الرجال قوامون علی النساء که در سوره نساء آمده است .(9)
درباره این آيه شريفه بايد معناي آن را به درستي فهم نمود.
در اين رابطه بايد ابتدا درك درستي از «قوام » بودن مرد و دايره شمول آن داشت , تا بتوان به دليل و فلسفه آن راه يافت .
 بنابراين در اينجا سه نكته بايد روشن شود: معنا, گستره و حكمت .
 الف ) در رابطه با معناي كلمه «قوام » آمده است :
 «(القوام من القيام و هو اداره المعاش » ; يعني , «قوام » مشتق شده از «قيام » و آن به معناي اداره امور زندگي است , (10).
ب ) گستره اين حكم محدود به روابط خانوادگي است .
 به عبارت ديگر اين آيه , بيانگر برتري مطلق مرد نسبت به زن نيست و تنها مسئوليت مرد در سرپرستي كانون خانواده را بيان نموده و به دنبال آن , به برخي از توابع اين مسئوليت (مانند لزوم تامين نيازهاي اقتصادي خانواده ) اشاره مي كند.
 ج ) فلسفه اين حكم آن است كه به طور طبيعي مرد, توانايي بهتري براي اداره خانواده و تائمين نيازمندي هاي آن دارد. از طرف ديگر زن نيازمند محيطي امن همراه با آسايش كافي است تا در پرتو آن , بتواند به انجام وظايف ديگري كه در نظام آفرينش بر عهده او قرار داده شده است (مانند حمل , رشد و تربيت فرزند و...) بپردازد. بنابراين رياست و مسوئوليت مرد و در راستاي آن تلاش براي اداره و تامین نيازهاي خانواده , نه تنها امري شرعي ; بلكه حقيقتي تكويني و متناسب با نظام خلقت زن و مرد است .
در بخشی دیگر از پرسش خود گفته اید «و یا در سوره ی نسا که مربوط به زنان هست شخص مورد خطاب مردان هستند مردان می تونند 2و3و4 تا زن داشته باشند و هر وقت انها را رها کردند باید حق مهریه ی آنها را بپردازند اما چرا گفته نشده که زنها ارزش بیشتری دارند که با دادن مهریه که حق انهاست میتوان از آنها طلاق گرفت»
اولا ابتدای سوره به صورت یاایها الناس شروع می شود که مردان و زنان را شامل می شود.
ثانیا در برخی از آیات هر چند ضمیر مذکر آمده است ولی شامل زنان نیز می شود زیرا ادبيات تمام زبان هاي اصيل آميخته با نوعي متانت و رعايت حريم هاست، لذا به جز در برخي شعرها و تمثيلات در اکثر متون از به کارگيري نام ها و ضماير مؤنث خودداري مي شود و اين گونه ادبيات برخاسته از عفت کلام و رعايت حرمت زنان مي باشد و نبايد از آن به عنوان بي احترامي به جامعه زنان برداشت شود. بنابراین در خطاباتی  مانند : یا ایها الذین آمنوا ، خطاب تمام انسان ها هستند ، نه خصوص مردان.
در مورد تعدد زوجات ،گفتنی است که اسلام تعدد زوجات را بدون قيد و شرط و نامحدود قبول ندارد.
 با بررسى وضع محيطهاى مختلف قبل از اسلام به اين نتيجه مى ‏رسيم كه تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادى بوده و قبل از اسلام جريان داشته؛ تعدد زوجات از ابتكارات اسلام نيست، بلكه دين آن را در چارچوب ضرورت‏هاى زندگى انسان محدود ساخته و براى آن قيد و شرايط سنگين قرار داده است.
قوانين اسلام براساس نيازهاى واقعى بشراست، نه احساسات، اگراحساسات را به كنار بگذاريم، فلسفه تعدد زوجات روشن مى‏شود، هيچ كس نمى‏تواند انكار كند كه مردان در حوادث گوناگون زندگى، بيش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث ديگر، قربانيان اصلى را آن‏ها تشكيل مى‏دهند.
نيز نمى ‏توان انكار كرد كه بقاى غريزه جنسى مردان از زنان طولانى‏تر است، زيرا زنان در سن معينى، آمادگى جنسى خود را از دست مى ‏دهند، در حالى كه در مردان چنين نيست.
هم چنين زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حاملگى، عملاً ممنوعيت آميزش دارند، در حالى كه در مردان اين ممنوعيت وجود ندارد.
از همه گذشته زنانى هستند كه به علل گوناگونى همسران خود را از دست مى‏دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها بايد براى هميشه بدون همسر باقى بمانند.
با درنظر گرفتن اين واقعيت‏ها در اين گونه موارد (كه تعادل ميان مرد و زن به هم مى‏خورد) ناچاريم يكى از سه راه ذيل را انتخاب كنيم.
أ) مردان تنها به يك همسر در همه موارد قناعت كنند و زنان بيوه تا پايان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نيازهاى فطرى و خواسته‏ هاى درونى و احساسى خود را سركوب كنند.
ب) مردان فقط داراى يك همسر قانونى باشند، ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى كه بى شوهر مانده‏اند، به شكل معشوقه برقرار سازند.
ج) كسانى كه قدرت دارند بيش از يك همسر را اداره كنندو از نظر جسمى و مالى و اخلاقى مشكلى براى آن‏ها ايجاد نمى‏ شود، نيز قدرت بر اجراى كامل عدالت ميان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود كه بيش از يك همسر انتخاب كنند.
حال اگر بخواهيم راه اول را انتخاب كنيم، بايد گذشته از مشكلات اجتماعى كه به وجود مى ‏آيد، با فطرت و غرائز و نيازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخيزيم. هم چنين عواطف و احساسات اين گونه زنان را ناديده بگيريم اما اين مبارزه‏اى است كه پيروزى در آن نيست. به فرض كه اين طرح عملى بشود، جنبه‏ هاى غير انسانى آن بر هيچ كس پوشيده نيست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نبايد تنها از دريچه چشم همسر اول مورد بررسى قرار داد، بلكه از دريچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضيات اجتماعى بايد مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها كه مشكلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مى ‏كنند، كسانى هستند كه يك مسئله سه زاويه‏اى را تنها از يك زاويه نگاه مى‏ كنند، زيرا تعدد همسر هم از زاويه ديد مرد و هم از زاويه ديد همسر اول، نيز از زاويه ديد همسر دوم بايد مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در اين باره قضاوت كنيم.
اگر راه دوم را انتخاب كنيم، بايد فحشا را به رسميت بشناسيم. تازه زنانى كه به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مى ‏گيرند، نه تأمين دارند و نه آينده‏اى. چنان كه شخصيت آن‏ها پايمال شده است. اين‏ها امورى نيست كه انسان آگاه آن را تجويز كند.
بنابراين تنها راه سوم مى ‏ماند كه هم به خواسته ‏هاى فطرى و نيازهاى غريزى زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانى زندگى اين دسته از زنان بركنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بيرون برد.
در پايان چند نكته را ذكر مى‏كنيم:
1 - جواز تعدد زوجات با اين كه در بعضى موارد يك ضرورت اجتماعى است و از احكام مسلم اسلام محسوب مى‏ شود، اما شرايط آن با گذشته تفاوت بسيار كرده است، زيرا زندگى درگذشته، يك شكل ساده داشت و رعايت عدالت بين زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى ‏آمد، ولى در زمان ما بايد كسانى كه مى‏خواهند از اين قانون استفاده كنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر اين كار دارند، چنين اقدامى بنمايند. اساساً اقدام به اين كار از روى هوى و هوس نبايد باشد.
2 - تمايل پاره‏اى از مردان را به تعدد همسر نمى ‏توان انكار كرد. اين تمايل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأييد نيست، اما گاه عقيم بودن زن و علاقه شديد مرد به داشتن فرزند، اين تمايل را منطقى مى‏كند، يا گاهى بر اثر تمايلات شديد جنسى و عدم توانايى همسر اول براى برآوردن خواسته عزيزى، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم مى‏بيند. حتى اگر از طريق مشروع انجام نشود، از طريق نامشروع اقدام مى‏كند. در اين گونه موارد نمى ‏توان منطقى بودن خواسته مرد را انكار كرد.(11)
گاهي مسئله تعدد زوج در يك خانه موجب كينه و دشمني مي شود اما اينافراد وارد است كه دشمني مي ورزند، نه بر اسلام و تعاليمش، زيرا دين قانون تعدد زوجات را به طور وجوبي وضع نكرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام يك قاعده نيست، بلكه يك استثنا است و تنها حكم به جواز داده شده، نه الزام؛ يعنى براى برخى كه مشكلاتى پيش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان كه براى آن شرطى گذاشته شده و آن اطمينان مرد به اين است كه مى‏تواند ميان زنان به عدالت عمل كند، اما اگر مردانى باشند كه بدون توجه به اين شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پى ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نيست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومى جز موجودى كه براى لذت و شهوت آفريده شده نباشد. اسلام با اين افراد كارى ندارد و ازدواج بيش از يك زن را به آن‏ها اجازه نمى‏دهد.(12)
چنانچه در زمینه مطالب ذکر شده ، ابهامی وجود دارد ، یا در مورد آیات دیگر نیز با اشکال مواجه هستید ، در نظرات مطرح بفرمایید تا پاسخ دهم.
در این لینک هم مجموعه ای از پرسش و پاسخ در مورد شبهات زنان مطرح شده که مطالعه آن را توصیه میکنم:

پاسخ به هشت شبه پیرامون زنان

موفق باشید.

پی نوشت ها:
1) سوره تحریم ، آیه  11- 12
2) سوره روم / 21: «خَلَقَ لَكُم مِنْ  أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً»
3) سوره بقره آيه 187: «هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ»
4) الميزان، ج 2، ص 44 ذيل آيه فوق.
5) بقره / 30، 34 ـ 35 و 37، حجر / 28 ـ 31، طه / 115، يس / 6، طه / 121، اعراف 23 و 189، نساء / 1، زمر / 6، روم / 21، نحل / 72، شوري / 11.
6) بقره / 30.
7) يس / 6 و بقره / 34.
8) نساء / 1، اعراف / 189، زمر / 6.
-- مجموعه مقالات هم انديشى مسايل و مشكلات زنان، ج 1، ص 202.
9) سورخ نساء آیه 34
10) تفسير الميزان , ج 4, ص 215
11) تفسير نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهرى، ج‏19، ص 357 - 361.
12) الميزان، ج‏4، ص 319

تناقض خلقت زمین و آسمان در قرآن!!!

 

 

 

خلقت زمین و آسمان در قرآن

پرسش:
رضا: سلام حین مطالعه در قرآن، به یك نكته عجیب برخورد كردم. این نكته در مورد خلقت آسمان و زمین است. من این مطالب را از روی قرآن با ترجمه الهی قمشه ای برایتان می نویسم. خداوند در اوائل قرآن سوره بقره آیه29 می فرماید: او خدائیست كه همه موجودات زمین را برای شما خلق كرد. پس از آن، به خلقت آسمان نظر گماشت و هفت آسمان را بر فراز یكدیگر برافراشت و او به هر چیز دانا است. با تامل در این آیه، به این نتیجه می رسیم كه خداوند اول زمین را خلقكرد؛ بعد آسمان را. اما در سوره نازعات می بینیم خداوند گفته اول آسمان را خلق نموده است؛ بعد زمین را!!!(آیات27،28،29،30) آیا بنای شما آدمیان استوارتر است؛ یا بنای آسمان بلند؟ كه سقفی بس بلند و محكم بنیان، در كمال زیبایی استوار ساخت و شامش را تیره و روزش را روشن گردانید. و زمین را بعد از آن،(برای انتفاع بشر و سایر خلق) بگسترانید. پس در این آیه؛ اول آسمان خلق می شود؛ بعد زمین. اما باز هم در سوره فصلت می بینیم خداوند می گوید اول زمین را خلق كردم؛ بعد آسمان را!!!!!!!!! ای رسول، مشركان را بگو: شما به خدا كه زمین را در دو روز آفرید؛ كافر می شوید و بر او مثل و مانندی قرار می دهید؟ او خدای جهانیان است. او روی زمین كوهها برافراشت و انواع بركات و منابع بسیار در آن قرار داد. و قوت و ارزاق اهل زمین را در چهار روز مقدر و معین فرمود و روزی طلبان را یكسان در كسب روزی خود گردانید. آنگاه به خلقت آسمانها توجه كامل فرمود.سوره فصلت آیات9و10 من در مورد زمین و آسمان هیچ شكی ندارم؛ زیرا آنها را با چشم خودم میبینم. اما آیا خداوند فراموش كرده كدام را اول آفریده است؟ بدون تعارف بگویم: اگر جواب این تناقض را پیدا نكنم؛ نه تنها اعتقادم به خداوند سست خواهد شد؛ بلكه قرآن را نیز كتابی خواهم یافت كه اگر ترجمه آن را بخوانیم تناقضات آن مشخص می شود. به همین خاطر مردم ما، عادت كرده اند عربی آن را بخوانند و هیچی از آن نفهمند. من خواهش می كنم جوابی منطقی به من بدهید و مغلطه نفرمایید. موفق باشید
پاسخ:
با سلام و احترام و آرزوی توفیقات الهی برای شما دوست عزیز
خدمت شما عرض کنم که علما و مفسران قرآن چند وجه در پاسخ کسانی که پنداشته‌اند بین آیات سوره بقره و سجده و بین آیات سوره نازعات ناهمگونی وجود دارد، ذکر کرده‌اند، از جمله: آفرینش زمین پیش از آفرینش آسمان بوده اما گسترش آن پس از خلقت آسمان، یعنی خداوند ابتدا زمین را آفرید و پس از آن آسمان را خلق کرد و در مرحله بعد زمین را گسترش داد.
در سوره بقره آيه 29 بحث از اصل خلقت زمين است که ميفرمايد : هو الذي خلق لکم ما في الارض جميعا ثم استوي الي السماء فسوئهن سبع سماوات يعني اوست که هر چه در زمين است براي شما خلق کرده است و سپس به آسمانها پرداخت .
اما در سوره نازعات آيه 30  بحث از گسترش دادن زمين است که ميفرمايد : والارض بعد ذلک دحاها يعني بعد از خلقت آسمان خداوند زمين را گسترش داد  . بنا بر اين خداوند اول زمين را خلق کرد و سپس به خلقت آسمانها پرداخت و پس از آن  زمين را گسترش داد . با اين بيان هيچ نقضي در کار نيست .
نکته : خداوند ابتداء زمين را خلق کرد در حاليکه تمام زمين و محتواي آن زير آب بود و بعد ها به مرور زمان  آبها به گودالهاي موجود در زمين رفتند و خشکي ها از زير آب سر بيرون کرده  و به وضع فعلي در آمدند . که اين را در اصطلاح  دحو الارض مي نامند  که در آيه 30 سوره نازعات بدان اشاره شده است .
خلاصه : در آيه 29 سوره مبارکه بقره خداوند از اصل خلقت زمين بحث ميکند که قبل از خلقت آسمانها بوده است و در سوره نازعات آيه 30 از گسترش دادن زمين بحث ميکند که بعد از خلقت آسمانها بوده است
پاسخ دیگر:
کلمه بعد در آیه 20 سوره نازعات برای تأخر زمانی نیست، بلکه به جهت تعدد نعمت‌های ذکر شده است، که در ادبیات چنین روشی متداول است، مثلاً گفته می‌شود: آیا فلان چیز را به شما ندادم، فلان کار را برای شما نکردم و... در حالی که ممکن است کاری را که از نظر زمان انجام مقدّم بوده، مؤخر ذکر کرده باشد.
وجه سوم: معنی «دحیها» فقط بسط و گسترش نیست، بلکه مراحل آن است.
وجه چهارم: «بعد» در اینجا به معنا «با» آمده است، یعنی همراه آن.
دوست گرامی خداوند متعال، مى فرمايد: «ثُمَّ استَوَى اِلَى السَّماءِ وَهِىَ دُخانٌ فَقالَ لَها ولِلاَْرْضِ ائْتيا طَوْعًا اَوْ كَرْهًا قالَتا اَتَيْنا طَـائعين;(فصلت، 11) سپس بر آسمان كه در آن هنگام دودى بود به پرداخت و آن گاه به هر دو فرمود: چه بخواهيد و چه نخواهيد بايد تحت فرمان درآييد گفتند: به طوع و رغبت تحت فرمانيم.» و نيز مى فرمايد: «وَالاَرضَ بَعدَ ذلِكَ دَحَيها;(نازعات، 30) و زمين را بعد از آن (آسمان) گسترده (است).» آيه شريفه سى نازعات، تصريح دارد به اين كه خلقت زمين بعد از خلقت آسمان بوده است. اما آيه شريفه يازده فصلت كه با «ثم» آغاز مى شود، اگر چه ظاهر عطف اين است كه خلقت آسمان ها بعد از خلقت زمين بوده است، وليكن كلمه «ثم» كه بعديت را مى رساند، صرفاً بعديت در خبر را مى رساند، نه بعديت به حسب وجود و تحقق را. تصريح آيه سى نازعات مؤيد اين ادعا است. در اين جا ممكن است پرسيده شود، در آيه سى نازعات صحبت از خلقت زمين نيست، بلكه صبحت از گستردن آن است. در اين صورت اين آيه شريفه (سى نازعات) دلالت ندارد بر اين كه خلقت زمين بعد از آسمان بوده است.در پاسخ مى گوييم: زمين، كروى شكل است، و گستردن آن به جز با خلقتش به اين شكل نمى تواند باشد. علاوه بر اين، آيات مزبور بعد از گستردن زمين، به اخراج آب و چراگاه زمين و ريشه دار كردن كوه هايش اشاره كرده است; واين عيناً همان مطلبى است كه در جمله: «وجَعَلَ فيها رَوسِىَ مِن فَوقِها وبـرَكَ فيها وقَدَّرَ فيها اَقوتَها;(فصلت، 10) و در زمين كوه هاى ريشه دار قرار دارد كه قسمت بيرونى اش سر به آسمان كشيده و نيز در زمين آن چه قوت و رزق هست ]در چهار فصل [پديد آورده است.» آمده است; چون در اين آيات قرار دادن كوه ها در زمين و بركت دادن به زمين و تقدير ارزاق را با خلقت زمين يك جا بيان كرده، و سپس خلقت آسمان را با كلمه «ثم» به آن عطف نموده است. پس، ديگر نمى توانيم اين كلمه را به معناى بعديت زمانى بگيريم. به عبارت ساده تر: در آيات ده و يازده فصلت، كلمه «ثم» ظهور در اين دارد كه خلقت آسمان ها بعد از زمين بوده، و در آيات سوره «نازعات» كلمه «بعد ذلك» نيز ظهور دارد در اين كه خلقت زمين (كه گفتيم با دحو و گستردن آن يكى است)، بعد از خلقت آسمان ها است; ولى ظهور جمله «بعد ذلك» روشن تر و قوى تر از ظهور كلمه «ثم» در بعديت است.
اميدوارم كه شما و بقيه افرادي كه اين سوال برايشان وجود دارد پاسخ سوال خودشان را دريافت كرده باشند
در هر حال تعارض بین این آیات نیست اما توضیح بیشتر مجال گسترده‌تری می‌طلبد. می‌توانید به کتاب‌های تفسیر و حدیث از جمله بحار الانوار علامه مجلسی، ج 54، ص 24 مراجعه کنید.
مبحث «دوران‌های آفرینش آسمان‌ها و زمین» را که در تفسیر نمونه، ج 20، ص 222 مطرح شده مطالعه فرمایید.
موفق باشید.

 

 

 

جالبه بدونید زنان هم در بهشت حوری دارند.

 

 

 

حوری و غلمان در بهشت برای زنان

پرسش:
نگین: سلام خسته نباشید من باخوندن معنی آیه 56و58و74سوره الرحمن چند تا سوال واسم پیش اومد :1چرا فقط اززنان به عنوان پاداش نام برده مگه زنان جزء نعمتای مردان محسوب میشن بایستی از مردان هم نام میبرد که عادلانه باشه به نظرم خیلی به مردا اهمیت داده شده چون همش از حوری بهشتی میگن ولی ندیدم تا حالا واسه زنان هم وعده مردانی با اون توصیفاتی که برای حوریها میکنه باشه   2چرا میگن که تو بهشت همسران دنیوی با همدیگه نیستن ؟شاید یکی همسرشو خیلی قبول داشت3 تو بهشتم چند همسری هست ؟؟؟؟چرا؟؟؟؟چون تو آیات بارها شده از کلمه همسران استفاده کرده
ببخشید راحت و بدون رودربایسی سوالامو پرسیدم
ممنون میشم جوابمو بدین


پاسخ:
با سلام و عرض ادب
در مورد نکته اول شما عرض کنم که حوری به معنی زن و فقط جنس مونث نیست بلکه از مضمون برخي آيات و روايات، چنين برمي‏ آيد كه مسأله لذت‏ هاي جنسي اختصاصي به مردان ندارد؛ بلكه زنان نيز در بهشت مي‏توانند براي خويش شوهراني دلخواه برگزينند.
به نظر برخي از علماي لغت و مفسرين «حور» انحصار در زن ندارد و به مردان بهشتي نيز اطلاق مي‏شود لذا حورهاي مذكر نيز در بهشت وجود دارند.
براي نمونه به اين حديث توجه كنيد كه از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده است كه فرمود:
»در بهشت بازاري است كه در آن خريد و فروشي نيست، تنها در آن جا تصوير مردان و زنان وجود دارد. هر كس كه تمايلي به آنان پيدا كند، از همان جا بر او وارد مي‏شود»، (بحار الانوار، ج 1، ص 148).
همچنين دوستان عزيز در قرآن از ولدان و غلمان نيز ياد شده است و هر دو جمع بوده و به معناي پسران است.
در مورد نکته دوم شما عرض کنم که نه خیر چنین چیری گفته نشده است و زنان دنيا ـ كه اهل بهشت باشند ـ با زيبايي و شكوهي برتر از حوريان در بهشت حضور دارند؛ چنانچه مايل باشند به شوهران خويش مي‏ پيوندند وگرنه هرگونه كه بخواهند عمل مي‏كنند.

در منابع کلامی و روایی چنین آمده که در روز قیامت، اگر شوهر زن مؤمنه، اهل بهشت بود همو را به اختیار خود می­پذیرد و اگر از اهل جهنم بود مردی را از میان مردان بهشتی برمی‏ گزیند. شاید بتوان گفت علت این که زنان بهشتی، چه از جنس حوران بهشتی و چه آنان که وارد بهشت شده­اند دارای یک همسر هستند، این است که چند شوهری علاوه بر ناسازگار بودن با طبیعت مرد با طبیعت زن نیز ناسازگار است. مجموعه آثار شهید مطهری، ج 19 ص 311

با مراجعه به آیات، روایات و تفاسیر مربوطه این گونه استفاده می شود که زنان با ایمان در قیامت در کنار زنان بهشتی (حورالعین) با مردان مؤمن بهشتی قرین می‏باشند. وزنان با ایمان با همسران با ایمان خود وارد بهشت می‏ شوند.

1- «اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُکُمْ تُحْبَرُونَ»(زخرف، آیه 70.) (به آنها خطاب می‏شود:) «شما و همسرانتان در نهایت شادمانی وارد بهشت شوید!» و منظور از ازواج، همان زنان با ایمانی هستند که در دنیا (  تفسیر المیزان، ج 18، ص 182.)و بودن در کنار همسران با ایمان و مهربان هم برای مردان لذت‏ بخش است و هم برای زنانشان.

2-«هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَی اَلْأَرائِکِ مُتَّکِؤُنَ»(یس، آیه 56 )  آنها و همسرانشان در سایه‏ های (قصرها و درختان بهشتی) بر تختها تکیه زده‏اند..

و آیاتی که داخل شدن همسران صالح را به بهشت وعده داده شده است. از جمله:«رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ»(مؤمن، آیه 8 .) پروردگارا! آنها را در باغهای جاویدان بهشت که به آنها وعده فرموده‏ای وارد کن، همچنین از پدران و همسران و فرزندانشان هر کدام که صالح بودند، که تو توانا و حکیمی!..

«جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیّاتِهِمْ وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلّ‏ِ بابٍ»(رعد، آیه 23 .)

(همان) باغهای جاویدان بهشتی که وارد آن می‏ شوند؛ و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آنها؛ و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد می‏گردند....

از این آیات استفاده می‏ شود که زنانومردانی که در این دنیا همسر یکدیگرند هرگاه هر دو با ایمان وبهشتی باشند در آنجا به هم ملحق می‏شوند و با هم در بهترین شرایط و حالات زندگی می‏ کنند.

و حتی از روایات استفاده می‏شود که مقام این زنان برتر از حوریان بهشتی است؛ به خاطر عبادات و اعمال صالحی که در این جهان انجام داده‏اند، بنابراین لذت‏های بهشت مخصوص مردان بهشتی نیست، بلکه کسی که داخل بهشت می‏ شود از نعمت‏ها و زیبایی‏ ها لذت خواهد برد. چنان که قرآن می‏ فرماید: «یُطافُ عَلَیْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوابٍ وَ فیها ما تَشْتَهیهِ اْلأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اْلأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فیها خالِدُونَ»(زخرف، آیه 71 )

با توجه به نکات عرض شده نکته سوم هم مشخص است و اونجا همسر داشتن مثل این دنیا نیست و ما دقیق نمیدونیم به چه صورت باشد .

 

 

 

Publish modules to the "offcanvas" position.