×

خبردار

Joomla\CMS\Filesystem\Folder::create: نہیں کرسکا create directoryPath: [ROOT]/cache/com_templates

آيات 6 و 7 و 8 سوره حجرات به چه ماجرايى مربوط است؟

پرسش:
آيات 6 و 7 و 8 سوره حجرات به چه ماجرايى مربوط است؟
پاسخ:
با سلام و عرض ادب و احترام
 درباره شأن نزول اين آيات آمده است كه حارث بن ضرار خزاعى خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)رسيد و رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) وى را به اسلام دعوت كرد. حارث مسلمان شد.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) او را به پرداخت زكات فرا خواند و حارث اين حكم اسلامى را نيز پذيرفت و عرض كرد: اى رسول خدا! من نزد قبيله خود باز مى گردم و آنان را به اسلام فرا مى خوانم و به پرداخت زكات دعوت مى نمايم. پس آنان كه دعوت مرا اجابت كردند، زكاتشان را مى گيرم و شما فرستاده اى را در فلان زمان ارسال كنيد تا زكاتى را كه جمع كرده ام؛ برايتان بياورد.
زمانى كه حارث زكات قبيله خود ـ يعنى قبيله بنى مصطلق ـ را گرد آورد و زمان فرستادن زكات ها براى پيامبر فرا رسيد. براى فرستاده پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مشكلى پيش آمد و وى نتوانست نزد حارث برود. حارث گمان كرد كه خدا و رسولش از او خشمگين شده اند. از اين رو بزرگان قبيله بنى مصطلق را جمع كرد و به آنان گفت: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)زمانى را براى من مشخص كرده بود كه فرستاده خويش را نزد من گسيل دارد تا زكاتى را كه نزد من بود، بگيرد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)خلف وعده نمى كند. گمانم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از ما ناخشنود است كه فرستاده اش را از حركت به سوى ما باز داشته است؛ پس بياييد نزد رسول خدا برويم.
در همان زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) وليد بن عقبه را نزد حارث فرستاد تا زكاتى را كه حارث گرد آورده بود، بگيرد. وليد كه در دوران جاهليت با قبيله بنى مصطلق دشمنى شديدى داشت، وقتى ديد كه آن ها با خوشحالى به استقبالش آمده اند، ترسيد و نزد پيامبر بازگشت و گفت: حارث، زكات را به من نداد و مى خواست مرا بكشد.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) لشكرى را به سوى حارث و قبيله بنى مصطلق فرستاد و در نزديكى مدينه، آنان با حارث و همراهانش رو به رو شدند. حارث به آنان گفت: به كجا مأمور شده ايد؟ گفتند: مأموريم كه نزد تو بياييم. حارث پرسيد: چرا؟ گفتند: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)وليد بن عقبه را نزد تو فرستاد و وى مى گويد تو به او زكات نداده اى و مى خواسته اى او را بكشى. حارث گفت: نه، به خدايى كه محمّد را به حق برانگيخت سوگند كه من اصلا او را نديدم و او نزد من نيامد.
حارث كه خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: آيا زكات نداده و فرستاده مرا مى خواسته اى بكشى؟ حارث گفت: نه، به خدايى كه تو را به حق برانگيخت اصلا من او را نديدم و او هم مرا نديد. وقتى فرستاده شما نيامد نگران شدم كه مبادا خدا و رسولش از من خشمگين شده باشند و براى همين به سوى مدينه به راه افتادم. در اين هنگام بود كه آيات 6 و 7 و 8 سوره حجرات نازل گرديد:
(يااَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اِن جائَكُم فاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَيَّنوا اَن تُصيبوا قَومـًا بِجَهالَة فَتُصبِحوا عَلى ما فَعَلتُم نادِمين وَ اعلَموا اَنَّ فيكُم رَسولَ اللّهِ لَو يُطيعُكُم فى كَثير مِنَ الاَمرِ لَعَنِتُّم ولكِنَّ اللّهَ حَبَّبَ اِلَيكُمُ الايمانَ وزَيَّنَهُ فى قُلوبِكُم وَ كَرَّهَ اِلَيكُمُ الكُفرَ و الفُسوقَ و العِصيانَ اُولـئِكَ هُمُ الرّاشِدون فَضلاً مِنَ اللّهِ و نِعمَةً و اللّهُ عَليمٌ حَكيم؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد. بدانيد رسول خدا در ميان شماست؛ هرگاه در بسيارى از كارها از شما اطاعت كند، به مشقت خواهيد افتاد؛ ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل هايتان زينت بخشيده، و (بعكس) كفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است. كسانى كه داراى اين صفاتند هدايت يافتگانند؛ (و اين براى شما به عنوان) فضل و نعمتى از سوى خداست و خداوند دانا و حكيم است.)
از سياق آيات روشن مى گردد كه گروهى از مسلمانان بر قبول سخن وليد اصرار داشتند و از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)مى خواستند كه حتماً به جنگ با قبيله بنى مصطلق اقدام نمايد كه آيات مذكور، هم پذيرش سخن آدم فاسقى مانند وليد را نادرست مى خواند و هم به مسلمانان هشدار مى دهد كه هرگز نبايد رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را به انجام كارى وادار سازند؛ زيرا اگر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از آنان اطاعت كند، خودشان به رنج و سختى مى افتند.
در ضمن اين آيات به مسلمانان ياد آور مى شوند كه از خوشبختى شما اين است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان شماست و رابطه او با عالم «وحى» برقرار است و هرگاه خط و
خطوط انحرافى در ميان شما پيدا شود، از راه وحى شما را آگاه مى سازد؛ پس انتظار نداشته باشيد كه اين رهبر الهى و آسمانى، از شما اطاعت كند و از شما دستور بگيرد.[1]

[1]. ر.ك: تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 22، ص 152 ـ 159، دارالكتب الاسلاميه ؛ تفسير الميزان، علاّمه طباطبايى، ج 18، ص 319، انتشارات اسلامى.

منظور آيه 4 سوره حجرات چيست؟

پرسش:
 منظور آيه 4 سوره حجرات كه مى فرمايد: «كسانى كه تو را از پشت حجره ها بلند صدا مى زنند، بيشترشان نمى فهمند» چيست؟
پاسخ:
با سلام و عرض ادب و احترام
 در آيه 3 سوره حجرات مى خوانيم: (اِنَّ الَّذينَ يَغُضّونَ اَصواتَهُم عِندَ رَسولِ اللّهِ اُولـئِكَ الَّذينَ امتَحَنَ اللّهُ قُلوبَهُم لِلتَّقوى لَهُم مَغفِرَةٌ واَجرٌ عَظيم؛ آن ها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى كنند همان كسانى هستند كه خداوند دل هايشان را براى تقوا خالص نموده و براى آنان آمرزش و پاداش عظيمى است) و در آيه بعد (آيه 4) براى تأكيد بيش تر بر مضمون آيه 3، افرادى را كه اين دستور الهى را پشت سر مى افكنند، بى خرد مى شمرد و چنين مى فرمايد: (اِنَّ الَّذينَ يُنادونَكَ مِن وراءِ الحُجُراتِ اَكثَرُهُم لايَعقِلون؛ كسانى كه تو را از پشت حجره ها بلند صدا مى زنند بيشترشان نمى فهمند.)
در شأن نزول اين آيات نوشته اند كه گروهى از طايفه بنى تميم و اشراف آن ها وارد مدينه شدند. هنگامى كه داخل مسجد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شدند صدا را بلند كرده از پشت حجره هايى كه داخل منزلگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بود فرياد زدند: يا محمد اخرج الينا! «اى محمّد! بيرون بيا» اين سر و صداها و تعبيرات نامؤدبانه، متناسب با شأن پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)نبود. هنگامى كه آن حضرت بيرون آمد، گفتند: آمده ايم تا با تو مفاخره كنيم! اجازه ده تا شاعر و خطيب ما افتخارات قبيله بنى تميم را بازگو كند. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز اجازه داد. خطيب آنان كه عطارد بن حاجب نام داشت برخاست و از فضايل خيالى طايفه بنى تميم مطالب بسيارى گفت.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به خطيب انصار ثابت بن قيس فرمود: پاسخ آن ها را بده، او برخاست و خطبه بليغى در جواب آن ها ايراد كرد به طورى كه خطبه آن ها را از اثر انداخت.
سپس شاعر آنان ـ زبرقان بن بدر ـ برخاست و اشعارى در مدح اين قبيله گفت كه «حسان بن ثابت» شاعر معروف مسلمان پاسخ كافى به او داد.
در اين هنگام يكى از اشراف آن قبيله به نام «اقرع بن حابس» گفت: اين مرد خطيبش از خطيب ما تواناتر و شاعرش از شاعر ما لايق تر است و آهنگ صداى آن ها نيز از ما برتر مى باشد.
در اين موقع پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) براى جلب قلب آن ها دستور داد هداياى خوبى به آن ها دادند. آن ها نيز تحت تأثير مجموع اين مسائل، اسلام را پذيرفتند و به پيامبرى حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)اعتراف كردند.[1]
از عبارت پايانى آيه 4 سوره حجرات، (بيشترشان نمى فهمند) روشن مى گردد كه هر چه سطح عقل و خرد انسان بالاتر رود، بر ادب او افزوده مى شود؛ زيرا ارزش ها و ضدّ ارزش ها را بهتر درك مى كند و براى همين، بى ادبى، نشانه بى خردى است.
البته قرآن كريم نمى فرمايد كه «همه اين افراد نمى فهمند» بلكه مى گويد: «بيشترشان نمى فهمند» (اَكثُرهُم لا يَعقِلون) كه انتخاب اين تعبير دو دليل مى تواند داشته باشد:
1. براى رعايت ادب و احتياط از اين كه حتّى اگر يك نفر هم مستثنى باشد حق او ضايع نگردد، از كلمه «اكثر» استفاده مى شود. گويى خدا در اين آيه و با اين تعبير مى خواهد به مخاطبان خود بفهماند كه من كه پروردگار شما هستم و از همه چيز با خبرم، هنگام سخن گفتن ادب را رعايت مى كنم، پس چرا شما رعايت نمى كنيد؟[2]
2. احتمال ديگر آن است كه واقعاً در ميان آن افراد بى ادب، افراد عاقلى هم بوده اند كه از سر بى توجهّى يا به خاطر عادات هميشگى صداى خود را بلند مى كردند، از اين رو فرمود: بيشترشان نمى فهمند.[3]

[1]. مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسى، ج 9، ص 165، داراحياء التراث العربى. (با استفاده از ترجمه اين متن از تفسير نمونه).
[2]. تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 22، ص 140 و 141، دارالكتب الاسلاميه.
[3]. تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 22، ص 140 و 141، دارالكتب الاسلاميه.

منظور از آيه 32 سوره فرقان چیست؟

پرسش:
 در آيه 32 سوره فرقان آمده كه: «اين به خاطر آن است كه ما قلب تو را به وسيله آن محكم داريم» منظور از اين جمله چيست؟
پاسخ:
با سلام و عرض ادب و احترام
 متن كامل آيه مذكور چنين است:
(وَ قالَ الَّذينَ كَفَروا لَولا نُزِّلَ عَلَيهِ القُرآنُ جُملَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ ورَتَّلناهُ تَرتيلا؛ و كافران گفتند: چرا قرآن يك جا بر او نازل نمى شود؟ اين براى آن
است كه قلب تو را به وسيله آن محكم داريم، و (از اين رو) آن را به تدريج بر تو خوانديم.)
اين آيه، به يكى ديگر از بهانه تراشى هاى مشركان لجوج اشاره كرده و بدان پاسخ داده است. آنان ايراد مى گرفتند كه چرا خدا همه قرآن را يك باره نازل نكرده است. خدا پاسخ مى دهد كه ما براى استحكام قلب پيامبر خود اين كار را كرده ايم.
به طور كلّى آموختن هر دانشى به ويژه دانشى كه به عمل مربوط باشد، از راه تدريج صورت مى گيرد؛ زيرا فهم آن بهتر و ماندگارتر است. در اين آيه نيز خدا مى فرمايد: ما قرآن را به تدريج نازل كرديم تا در قلب تو كاملا نقش بگيرد و خيلى خوب محكم گردد و در جان تو تثبيت شود. افزون بر اين، نزول تدريجى به طور طبيعى با قوت قلب سازگارى بيشترى داشته و استمرار تدريجى و دوام آن سبب اتصال آن حضرت با پروردگار بوده و باعث آرامش بيشتر و تقويت قلب او مى شود.[1]

[1]. ر.ك: تفسير الميزان، علاّمه طباطبايى، ج 15، ص 226، دارالكتب الاسلاميه ؛ تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 15، ص 81 ـ 83، دارالكتب الاسلاميه.

چرا شيعيان از برخى همسران پيامبر(ص) انتقاد مى كنند و به آن ها ايراد مى گيرند؟

پرسش:
با توجه به اين كه آيه 6 سوره احزاب همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را مادران امت مى شمارد، چرا شيعيان از برخى همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) انتقاد مى كنند و به آن ها ايراد مى گيرند؟
پاسخ:
با سلام و عرض ادب و احترام
 پاسخ به اين سؤال را ضمن بيان چند نكته روشن مى نماييم:
الف ـ در طول تاريخ فراوان بوده اند بزرگانى كه همسرانى در شأن خود نداشته و از بى تقوايى و انحراف آنان رنج مى برده اند. مثلا قرآن كريم درباره زن حضرت نوح(عليه السلام) و زن حضرت لوط(عليه السلام) مى فرمايد: (ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امرَاَتَ نوح و امرَاَتَ لوط كانَتا تَحتَ عَبدَينِ مِن عِبادِنا صالِحَينِ فَخانَتاهُما فَلَم يُغنيا عَنهُما مِنَ اللّهِ شيئًا و قيلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلين؛ خداوند براى كسانى كه كافر شده اند، به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است. آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر)، سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى شوند!)
ب ـ گرچه قرآن كريم همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را مادران مؤمنان معرّفى مى كند ـ و بى گمان دادن اين جايگاه به آنان به احترام شخص رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بوده است ـ ؛ امّا اين به معناى درست بودن همه كارهاى آنان نيست؛ چنان كه در آيات 1 تا 5 سوره تحريم نيز به خطاى دو نفر از همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) اشاره شده است. در آيه 4 اين سوره چنين مى خوانيم: (اِن تَتوبا اِلَى اللّهِ فَقَد صَغَت قُلوبُكُما؛ اگر شما (دو همسر پيامبر) از كار خود توبه كنيد (به نفع شماست؛ زيرا) دل هايتان از حق منحرف گشته است) در آيه 5 نيز آنان، تهديد به طلاق شده اند.
ج ـ همان گونه كه انتساب به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) باعث ارتقاى جايگاه همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)گشته است، خطاهاى آنان نيز ـ به سبب همين انتساب ـ يك خطاى معمولى نيست، بلكه گناهى بسيار بزرگ شمرده مى شود. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
(يا نِساءَ النَّبىِّ مَن يَأتِ مِنكُنَّ بِفاحِشَة مُبَيِّنَة يُضاعَف لَهَا العَذابُ ضِعفَينِ وكانَ ذلِكَ عَلَى اللّهِ يَسيراً[1] اى زنان پيامبر! هر يك از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود، عذاب او دو چندان خواهد بود و اين براى خدا آسان است.) پس نه تنها احتمال كارهاى ناشايست درباره زنان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) منتفى نيست، بلكه قرآن به صراحت از احتمال آن سخن مى گويد و همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را تهديد مى كند كه در صورت انجام گناهان فاحش، عذابى دو چندان در انتظارشان خواهد بود.
د ـ انتقاد شيعه از عايشه، به خاطر كارهاى نادرست و موضع گيرى او در برابر ولايت حضرت امام على(عليه السلام)و سبب بوجود آمدن مسائلى همچون جنگ جمل و... است. گزارش تفصيلى اقدامات او را در كتاب «نقش عايشه در اسلام» نوشته علاّمه سيد مرتضى عسگرى مى توانيد مطالعه كنيد. ما در اين جا به برخى از رفتارهاى اشتباه عايشه اشاره مى كنيم:
1. عايشه نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) دشمنى ويژه اى داشت؛ مثلا او خود را از حسن(عليه السلام)و حسين(عليه السلام) كه به وى محرم بودند، مخفى مى ساخت تا جايگاه فرزندى آن دو بزرگوار را نسبت به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) انكار كند و به اين وسيله نسبت آن دو بزرگوار را با پيامبر كم رنگ كند.[2]
2. وى به شدّت از حضرت خديجه كينه در دل داشت و گاه به ابراز اين كينه مى پرداخت كه اين كارش، سبب رنجش رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مى شد.[3]
3. بر اساس آنچه در منابع شيعه و سنى آمده، دشمنى با على(عليه السلام) نشانه نفاق و انحراف افراد است.[4] با توجه به دشمنى عايشه با امام على(عليه السلام) و تحريك مخالفان آن
حضرت و شركت در جنگ جمل، آيا شيعه حق ندارد كه از كارهاى عايشه انتقاد كند؟! رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به امام على(عليه السلام) خبر داد كه ميان او و عايشه ماجرايى خواهد بود. سپس به همسران خود فرمود: اى كاش مى دانستم كدام يك از شما صاحب آن شتر سرخ موى خواهد بود كه مى شورد و سگ هاى حوأب بر او پارس مى كنند و از چپ و راست او بسيارى كشته مى شوند.[5] در نقل ديگرى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به عايشه هشدار داد كه مبادا او، همان كسى باشد كه فتنه بر پا مى كند.[6]
4. آيات آغازين سوره تحريم در سرزنش عايشه و حفصه نازل شده است.[7]
با توجّه به انتقاد صريح و قاطع قرآن از عايشه، آيا نمى توان از فردى كه قرآن وى را نكوهش كرده، بيزارى جست؟!

[1]. احزاب/30 .
[2]. نقش عايشه در تاريخ اسلام، علاّمه سيد مرتضى عسگرى، ص 281، نشر المهدى.
[3]. ترجمه المناقب، على بن حسين زورائى، ج 2، ص 78، نشر ادب الحوزه.
[4]. ر.ك: بحارالانوار، علاّمه مجلسى، ج 39، ص 246 ـ 334، داراحياء التراث العربى ؛ كنزالعمال، المتقى الهندى، ج 11، ص 622، مؤسسة الرسالة.
[5]. مجمع الزوائد، نورالدين هيثمى، ج 7، ص 234، دارالفكر.
[6]. كنزالعمال، متقى هندى، ج 11، ص 334، مكتبة التراث الاسلامى.
[7]. تفسير الميزان، علاّمه طباطبايى، ج 19، ص 331، انتشارات جامعه مدرسين.

چگونگی ارتباط آيه 67 سوره مائده با واقعه غدیر خم؟

پرسش:
 با توجّه به مطالب آيات قبل و بعد آيه 67 سوره مائده (يااَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ...) ، به چه دليل دانشمندان شيعه اين آيه را به «واقعه غدير» خم مربوط دانسته اند؟
پاسخ:
با سلام و عرض ادب و احترام
 يكى از تفاوت هاى قرآن كريم با كتاب هاى معمولى و بشرى آن است كه مطالب قرآن، در فصل ها و باب هاى معيّنى دسته بندى نشده است و به گونه اى نيست كه براى مثال، فصل اعتقادات، از فصل احكام عملى يا اخلاق جدا شده باشد يا آن كه داستان ها و حكايات، جدا از پندها و موعظه ها آمده باشد؛ بلكه قرآن كريم بر اساس نگاه خاص تربيتى و بر اساس چينش مخصوص به خود و با نظر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)ـ كه از وحى الهى سرچشمه مى گرفت ـ به شكل كنونى در آمده است.
تنظيم قرآن، هماهنگ و همسان هيچ يك از كتاب هاى بشرى نيست. نه مانند كشكولى است كه اجزاى آن هيچ گونه ارتباطى با هم نداشته باشند و نه هم چون نوشته به هم پيوسته اى است كه هر بخش، در ارتباط تنگاتنگ با ديگر بخش ها بوده و نتوان نگاه استقلالى به هر يك از بخش ها داشت. قرآن، كتابى بى بديل است كه بخش هاى آن، بر اساس نظم خاصِ قرآن تدوين يافته اند. هر جا كه بخشى از آن جداگانه داشت، بايد آن را مستقلا در نظر گرفت و هر جا بخشى از آن با آيات قبل و بعد پيوند خورده بود، بايد آن را در ارتباط با آيات پيرامونى اش مورد توجّه قرار داد. از اين رو نمى توان در همه جاى قرآن، به مطالب قبل و بعد و به اصطلاح سياق آيات استناد كرد؛ بلكه تنها پس از اثبات پيوستگى ميان آيات مى توان بر اساس سياق، معنى خاصى از يك آيه برداشت نمود يا از معنى ظاهرى يك آيه چشم پوشيد.
در هر حال چون قرآن كريم، التزامى به مرتبط بودن آيات به هم پيوسته ندارد، استناد به سياق در همه جاى قرآن درست نيست.
آيه مورد اشاره پرسش نيز با آيات پيرامونى آن ارتباطى ندارد و اين با دو دليل ثابت مى گردد:
1. شأن نزول آيه ـ به گفته مفسّران شيعه و بسيارى از مفسّران اهل سنّت ـ مربوط به
ماجراى غدير خم است و به همين دليل با آيات اطراف آن متفاوت است.[1]
2. لحن آيه با لحن آيات قبل و بعد خود به كلّى فرق دارد و همين تفاوت لحن، نشان مى دهد كه آيه، درباره مطلبى كاملا متمايز از مطالب آيات پيرامونى خود سخن مى گويد؛[2] چنان كه در آيه تطهير، نيز قبل و بعد آيات تطهير درباره زنان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)است؛ امّا آيه تطهير تنها در شأن اهل بيت(عليهم السلام) است.

[1]. ر.ك: مجمع البيان، مرحوم طبرسى، ج 3، ص 342 ـ 344، دارالمعرفة، بيروت.
[2]. همان، ص 18.

Publish modules to the "offcanvas" position.