راه اندازی بخش زبان انگلیسی سایت

راه اند...

عضویت در کانال تلگرام طلبه پاسخگو

عضویت د...

دعوت برای جلسات و سخنرانی

دعوت بر...

ایجاد پاسخگویی به زبان اردو

ایجاد پ...

درخواست همکاری از طلاب و فضلا

درخواست...

تشرف یک خانواده سنی مذهب به تشیع در سایت طلبه پاسخگو

تشرف یک...

بوی رمضان می آید؛ بوی خوش قرآن و شمیم شکوفه های دل انگیز مناجات و رایحه روح بخش بندگی خدا.

خداوندا! فرموده بودی که بر بندگان، رئوف و مهربانی و بر گنه کاران، عطوف و بخشنده؛
ولی من هیچ گاه این حقیقت را به خوبی اکنون درنیافته بودم.

            آری! من در مرداب غفلت و لجن زار دوری از تو،

            غوطه ور بودم که ناگهان، ندای ملکوتی

        «یا علیُّ یا عظیم، یا غفور یا رحیم»،

              مرا به خود آورد و به کوثر زلال رمضان رهنمون شد.

 

پرسش و پاسخ احکام و فلسفه آن

 

 

پرسش1 : چرا بايد مرجع تقليد داشته باشيم واز كسي كه مثل خودمان است تقليد كنيم؟مگر خودمان عقل نداريم؟ در صورتی که اعمال بدون تقلید انجام شود ، حکم شرعی آن چیست؟

پاسخ : عقيدة مسلمان به اصول دين بايد از روي دليل باشد (نه تقلیدی ) ، ولي در احكام غير ضروري دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روي دليل به دست آورد، يا از مجتهد تقليد كند، يعني به دستور او رفتار نمايد،‌ يا از راه ا حتياط طوري به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلاً اگر عده اي از مجتهدان عملي را حرام مي دانند و عدة ديگر مي گويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد و اگر عملي را بعضي واجب و بعضي مستحب مي دانند،‌ آن را به جا آورد. پس كساني كه مجتهد نيستند و نمي توانند به احتياط عمل كنند،‌ واجب است از مجتهد تقليد نمايند.(1)

اگر فردى بخواهد اعمالش را بر اساس قرآن و سنّت انجام دهد، بايد قرآن و تفسير و علومى را كه وابسته به آن است،‌به طور تخصصّى بداند. همين طور بايد سنّت را كه عبارت است از قول،‌ عمل و تقرير ( تأیید گفتار و اعمال ديگران توسط معصوم) كاملاً بشناسد؛ يعنى با علوم حديث آشنا باشد كه عبارت است از : علم رجال (شرح حال راويان حديث) و سلسله سند، درايه (فهم دلالت روايات)، شأن نزول روايات، قرائن حالي و مقالي، تقيّه، حقيقت و مجاز، تعارض روايات با روايات يا تعارض روايات دیگر با آيات و تزاحم مصالح و....

چنين فردى كه به قرآن و سنّت با كيفيت مذكور آگاهى داشته باشد، مى تواند بلكه بايد طبق قرآن و سنت، آن طور كه مى فهمد عمل نمايد. به چنین فردى متخصّص علوم اسلامى يا مجتهد و فقيه مى گويند و تقليد كردن براي او جايز نيست. امّا اگر كسى از نظر علم و آگاهى به حدّ مذكور نرسيده باشد، عقل حكم مى كند از يك يا چند متخصّص علوم اسلامى بپرسد و طبق آن عمل نمايد. اين راهکار مقتضاي عقل و شعور است كه خدا داده است و قرآن هم به همين مطلب تصريح فرموده : «فاسئلوا اهل الذّكر إن كنتم لا تعلمون؛ (2) از آگاهان بپرسيد اگر نمي‌دانيد».

 تقليد، سؤال از اهل ذكر يا رجوع به مجتهد و متخصّص است، همان طور كه مردم چه مسلمان و چه غير مسلمان در مسائلى كه تخصّص ندارند،‌به متخصّصان مراجعه مى كنند، مثلاً اگر ماشينشان خراب شد به مكانيك مراجعه مى كنند؛ اگر بيمار شدند به پزشك مراجعه مى كنند؛ اگر بخواهند شهر يا خانه بسازند به مهندس و معمار مراجعه مى كنند. حتى كسانى كه در يك رشته تخصص دارند،‌در رشته هاى ديگر تقليد مى‌‌کنند،‌ مثلاً مراجع تقليد به هنگام بيمارى به پزشك مراجعه مى‌ک‌نند؛ مهندسان و معماران هنگامى كه ماشينشان خراب شد به مكانيك مراجعه مى كنند.
بنابراين همان طور كه عقلاً در اكثر مسائل روزمرّه از متخصّصان پيروى مى‌كنند، در مسائل دينى نيز اگر متخصّص نيستند، بايد به متخصّص (مرجع تقليد) مراجعه كنند. اين مراجعه را «تقليد» می‌گويند.

پس تقليد از فقها نه تنها خلاف عقل نيست ، بلكه از باب رجوع غير متخصص به متخصص مى باشد كه حكم عقلى است. اگر كسى كه بايد تقليد كند، تقليد نكرده واعمالى را انجام دهد مانند بيمارى است كه خودسر دارو مصرف كند. چه بسا عوض اين كه بهبودى حاصل شود بيمارى اش افزون شود. در روايات اين حكم عقل تأييد شده است. امام عسكري(ع) فرمود: «امّا من كان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً على هواه مطيعاً لأمر مولاه فللعوام أن يقلّدوه؛(3) از بين فقها آنان كه حافظ و نگهبان دين اند و خود را از گناه و آلودگى حفظ مى كنند و با هواهاى نفسانى مبارزه مى كنند و مطيع اوامر الهى و جانشينان اويند، بر همگان لازم است كه از آنان تقليد كنند».

مراد از «همگان» يعنى كسانى كه در علوم اسلامى مجتهد و متخصص نيستند، گرچه در علوم ديگر متخصص باشند، مثلاً اگر استاد دانشگاه يا پزشك در علوم اسلامى مجتهد نباشد بايد تقليد كند، چنان كه مرجع تقليد در مسائل پزشكى و مهندسى از پزشك و مهندس تبعيت و تقليد مى كند.
بنابر اين در احكام دين، به حكم عقل، شخص يا بايد مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روي دليل به دست آورد يا از مجتهد تقليد كند، وكساني كه مجتهد نيستند و نمي توانند به احتياط عمل كنند، واجب عقلي است كه از مجتهد تقليد كنند .

از نظر فقهی اگر مكلف مدتي اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد،‌در صورتي اعمال او صحيح است كه بفهمد به وظيفة واقعي خود رفتار كرده است، مثلاً بعضي از مراجع تقليد در ركعت سوم و چهارم نماز گفتن يك بار تسبيحات اربعه را كافي مي دانند و بعضي ديگر مي فرمايند سه مرتبه بايد گفته شود. مكلفي كه تقليد نكرده، اگر سه بار گفته باشد، نمازش درست است؛ يا عمل او با فتواي مجتهدي كه وظيفه اش تقليد از او بوده، يا با فتواي مجتهدي كه فعلاً از او تقليد میكند، مطابق باشد.(4)

پی‌نوشت‌ها:

  1. امام خميني، توضيح المسائل، مسئلة 1.
  2. نحل (16) آيه 43.

3 . بحار الانوار ج 2 ، ص 88 .

4. امام خميني، توضيح المسائل، مسئلة 14.

 

پرسش2 : با توجه به جامعیت اسلام و بیان همه مسائل چرا فتوای مراجع با یکدیگر اختلاف دارد؟

پاسخ : جامع بودن متون اسلامی به اين معنا نيست كه تمام جزئيات در آن آمده باشد. روشن است كه نيازهاي جزئي انسان ها در حال تغيير و تحول است. بلكه در آيات قرآن مسائل به صورت كلي بيان شده تا در زمان هاي مختلف با رجوع به آيات و فهم اصول كلي احكام اسلام و با تشخيص و فهم روايات ، متخصصان علوم و دانش هاي اسلامي بتوانند، اصول كلي و روايات را با نيازهاي هر عصر و دوره اي همخوان و هماهنگ نمايند و اين معناي اجتهاد پويا و نقش زمان و مكان در اجتهاد است. مطمئنا با ناديده گرفتن نيازهاي هر عصر و شرايط زمان و مكان وبرخي امور ديگر، اجتهاد نمي‌تواند موفق و كار آمد باشد. در واقع وجود عالمان ديني و به دست آوردن احكام جزئي از اصول كلي و از طريق فهم و استنباط روايات و همخوانی آن با نيازهاي هر عصر و دوره اي ، يكي از اركان جامعيت اسلام است . بنابراين در مورد اختلاف فتواي عالمان و مجتهدان ديني مي‌گوييم:

اولاً اختلاف مراجع در احكام ديني غالبا در جزئيات است و كمتر فقيهي وجود دارد كه در يكي از احكام اساسي با نظر مراجع ديگر مخالف بوده و نظر متفاوتي داشته باشد. مانند اصل وجوب نماز و اجزا و شرائط آن.

ثانيا مسئله اختلاف در يك موضوع اجتهادي و علمي امري طبيعي است  و هيچ منافاتي با جامعيت اسلام ندارد ، بلكه كمال و جامعيت آن را محقق مي سازد .  با توجه به اين كه معمولاً در تمام علومى كه نياز به اجتهاد و استدلال دارد، صاحب‏نظران اختلاف نظر پيدا مى‏كنند، فقها و مجتهدها نيز در استنباط احكام اختلاف نظر دارند و فتواهاى متفاوت صادر مى‏كنند .اين مسئله در علوم تخصصي ديگر نيز وجود دارد.

 در علل اختلاف فتواي مراجع چند عامل اساسي وجود دارد:

1ـ درجه و رتبة علمى افراد متفاوت است.

2ـ اختلافات مبنايى در اصول استنباط و فقه باعث اختلاف فتوا مي‌شود.

فقيه بايد حكم شرعى را از آيات و روايات معصومين استخراج كند و بر اساس آن ها حكم به حليت يا حرمت نمايد. در اين راستا با استفاده از مبانى اصولى خود به جرح و تعديل روايات مى پردازد و به جمع بندى نهايى مى‌رسد. چه بسا روايتى كه دليل حرمت يا حليت است به نظر فقيهى از نظر سند يا دلالت تمام باشد، ولى فقيه ديگر آن را مخدوش مى داند، و اين بدان خاطر است كه گاهى از ائمه اطهار(ع) حكمى بر خلاف نظر خودشان به عنوان تقيه صادر مى‏شد، نيز جاعلان حديث براى تشويش اذهان و تخريب و تحريف دين و احكام الهى، احاديثى به نام امامان جعل مى‏كردند که تا كنون احاديث تقيه‏اى و جعلى در لابه لاى اخبار و احاديث ما موجود است. در اين جا دانش‌هاي مختلف مانند علم الحديث و درايه الحديث و... براي فهم احاديث و روايات صحيح از غير صحيح به وجود آمده است.

 همين مسئله كافى است كه اختلاف نظر ايجاد شود و اين مسئله طبيعي است همان طورى كه در رشته هاى ديگر علمى بين كارشناسان اختلاف نظر وجود دارد، مثلاً يك جراح نظر مى دهد غده اى را بايد با عمل جراحى از بين برد، ولى جراح ديگر به اين نظريه اعتقادى ندارد و معتقد است با دارو قابل معالجه است.

از طرف ديگردر مواردى موضوع، حكم با تحولات زمانى تغيير مى كند و پیرو تغيير موضوع حكم عوض مي شود، مثلاً در روايات از بازى با شطرنج منع شده، ولى حضرت امام خمينى در پاسخ به استفتايى دربارة‌ بازى با شطرنج در فرض خروج از قمار و داخل شدن در مقوله ورزش ذهنى فرموده اند: بر فرض مذكور اگر برد و باخت در بين نباشد اشكال ندارد.(1) اين اختلاف بر اساس تفاوت برداشت از موضوع است و اين كه آيا شطرنج موضوعيت دارد يا آلت قمار بودن دخيل در حكم است؟

 در مواردى اختلاف نظر فقها بر اساس دوگانگي در فهم قرآن یا حديث است.(3)‌

پی‌نوشت‌ها:

1- صحيفة نور، ج 21، ص 15.

2- بقره (2) آية 288.

3- زين العابدين قرباني،‌ درساية قلم، ص 201 ـ202.                                                                                                                           

پرسش3 : چرا بین مجتهدان غالباً در اعلام روز عید فطر اختلاف پیش می‌آید؟ آیا این مسئله مشکلی برای مقلدان ایجاد نمی‌کند؟

پاسخ: شرع اسلام در بعضي از احكام، همان گونه كه حكم را معيّن و بيان می‌كند، موضوعات احكام و برخی از شرایط دیگر آن را نیز مشخص مي كند، مثلاً همان گونه كه روزه را واجب دانسته، زمان آن را نيز معيّن كرده كه از اذان صبح تا اذان مغرب است. علاوه بر اين در برخي از مسايل، راه دست يابي به آن موضوع را نيز مشخص كرده، مثلا  در همین مسئله ( تعيين اوّل ماه)  راه دست يابي و شناخت اوّل ماه را هم مشخص كرده و فرموده است كه با رؤيت هلال ماه، روزه رمضان آغاز مي شود و با رؤيت ماه شوال، روزه تمام مي شود و راه فهميدن آن ديدن ماه است: «صُمْ للرؤیة وافطرْ للرؤیة(1)».

در همین مورد اگر دو نفر عادل به دیدن ماه شهادت دهند، در حکم رؤیت است.(2) هم چنین راه هاي ديگري كه در توضيح المسائل همه مراجع آمده است.

بنابراين در شرع اسلام در تکلیف روزة ماه رمضان  هم حكم و هم موضوع تعيين شده، هم راه رسيدن به آن مشخص است.

حال اگر برای شخصی (خواه مجتهد یا مقلد) از راه‌هایی که شرع مشخص کرده، اوّل ماه ثابت شد، روزه و افطار بر او واجب می‌شود و اگر ثابت نشد، تکلیفی ندارد و از این جهت مشکلی پیش نمی‌آید.

بنابراین، بر اساس مبنایی که بین مجتهدان پذیرفته شده، اعلام روز عید فطر باید بعد از رؤیت ماه شوال در غروب  آخرین روز ماه رمضان صورت گیرد تا اعلام کنند فردا اوّل ماه شوال و عید فطر است؛ زیرا بر اساس روایت مذکور (که مورد پذیرش همه است) باید ماه دیده شود، تا اعلام اوّل ماه شود.

اما  این که چرا در اعلام روز عید فطر اختلاف است، بر اساس یکی از موارد ذیل است:

1ـ برای برخی از مراجع،‌رؤیت ماه اثبات می‌شود، مثلاً دو شاهد عادل از نمایندگان آنها در شهرهای مختلف ماه را ببینند یا افرادی که به نظر آنها معتبر و عادل هستند، می‌گویند ماه را دیده‌ایم. این موجب می‌شود که آنها روز عید فطر و اوّل ماه را اعلام کنند.

2ـ اختلاف مبنایی در رؤیت ماه: بعضی از مراجع دیدن ماه در نیمکره زمین را برای تمام کسانی که در یک نیمکره هستند، حجت می‌دانند، مثلاً به فتوای بعضی از مراجع مانند آیات عظام: خویی، تبریزی، سیستانی و فاضل لنکرانی اگر در عراق یا عربستان ماه دیده شود، برای تمام کشورهای اسلامی خاورمیانه حجت است و برای ایران نیز اثبات می‌شود.

اما بنابر نظر برخی مراجع دیگر، دیدن ماه در یک منطقه، باعث می‌شود برای مردم آن منطقه و یا برای مردم مناطقی که با آن منطقه هم افق هستند اوّل ماه ثابت شود.

3ـ اختلاف مبنایی در موضوع رؤیت، بدین معنا که آیا رؤیت (دیدن) باید با چشم معمولی بدون وسائل پیشرفته مثل تلسکوپ یا دوربین باشد، یا رؤیت با این وسائل هم اعتبار دارد؟ اخیراً تعدادی از مراجع دیدن ماه را با وسائلی از قبیل تلسکوپ و دوربین معتبر دانسته‌اند، مانند: آیات عظام، خامنه‌ای و فاضل.

4ـ باز اختلاف در موضوع رؤیت: بدین معنا که آیا تولّد ماه در سطح افق، اوّل ماه را اثبات می‌کند یا خیر؟ به نظر کارشناسان علم نجوم ، گاهی ماه متولد می شود ، اما امکان رؤیت به دلایل علمی نیست.

بحث در این است که آیا تولد ماه در سطح افق، اوّل ماه را اثبات می‌کند؟ ظاهراً بعضی از علمای اهل سنّت تولد ماه را معتبر می‌دانند، اگر چه ماه دیده نشود.

بنابراين مسئله تنها در استفاده يا عدم استفاده از ابزارها و تكنولوژي نيست، بلكه مبناي اختلاف متعدد است . حتي اين امكان وجود دارد كساني كه استفاده از تلسكوپ و ابزارهاي پيشرفته را در رؤيت ماه جايز مي دانند، در اعلام اوّل ماه اختلاف داشته باشند ، مثلا یک مرجع اعلام اوّل ماه می کند و مرجع دیگر اعلام نمی‌کند، در حالي كه هر دو استفاده از چشم مسلح را جايز مي دانند.

پی‌نوشت‌ها:

  1. وسائل الشیعه، باب 2، از ابواب احکام ماه رمضان، حدیث 7.

2 . توضیح المسائل مراجع، ج1، مسئله 1730.

 

پرسش4: آیا قوانین اسلام که مربوط به گذشته است نباید طبق معیار های جامعه مدرن تغییر یابد، مثلا در‌گذشته دسترسی به آب وجود نداشته و مردم حمام نمی‌کردند، به همین خاطر غسل واجب شده، آیا امروز که چند بار در هفته حمام می‌روند، باز باید غسل واجب باشد؟

پاسخ: يكى از ويژگى‏هاى بسيار مهم اسلام همسويى آن با شرايط زمان است؛ يعنى قوانين اسلام علاوه بر جامعيت به گونه‏اى تشريع شده كه پاسخگوى نيازهاى انسان‏ها در همه زمان‏ها است؛ از اين رو اسلام پس از گذشت چندين قرن بالنده و پويا ظاهر شده و در مقام پاسخگويى به نيازهاى مردم اظهار ناتوانی نكرده است.
امام صادق(ع) درباره قرآن فرمود: «خداوند قرآن را براى زمان و مردم خاصى قرار نداده است. قرآن براى همه زمان‏ها و براى همه انسان‏ها تا روز قيامت تازگى دارد».(1)
 يكى از امتيازات اسلام نسبت به اديان ديگر همين است كه اديان ديگر پاسخگوى نيازهاى زمان خود بودند، حال آن كه اسلام پاسخگوى نيازهاى انسان‏ها در طول تاريخ مى باشد. يكى از علل خاتميّت اسلام را در همين ويژگى بايد جستجو نمود.

«مارسل بوازار» مى نويسد: «احكام و قوانين اسلام به پرسش‏هاى معاصر پاسخ داده است...».(2)
همسويى اسلام با شرايط زمان بدان معنا نيست كه قوانين اسلام با شرايط زمانى تطبيق گشته و تغيير يابد، بلكه معنايش اين است كه هرگاه احتياجات و حوادث و مقتضيات زمان به اسلام عرضه مى شود، پاسخگو است.

به همین خاطر دین اسلام این قابلیت را دارد که طبق نیاز های هر عصر پاسخگو باشد، نه به این معنا که طبق خواسته های زمان تغییر یابد (که در آن صورت تغییر اسلام بر اساس خواسته های انسان ها خواهد بود).

برای پی بردن به این مطلب باید بدانیم که  اصل تشریع احکام و فلسفه آنها چیست ؟ آیا فلسفه و حکمت احکام همان است که تصور می کنیم تا بخواهیم در احکام اسلام بر اساس نیاز های زمان، تغییر و تحول ایجاد کنیم.

حضرت رضا(ع) مي‌فرمايد:  «مي‌بينيم كه خداي متعال چيزهايي را حلال كرده است كه مردم در زندگي و ادامه اش به آن نيازمند هستند و براي آنان مصلحت و فائده اي دارد، و چيزهايي را حرام كرده كه علاوه بر اين كه مورد نياز بشر نيست، موجب فساد و فنا و نيستي او مي‌باشد».(3)

بر همين اساس دانشمندان ديني مي‌گويند: احكام شرع تابع مصالح و مفاسد است، يعني چيزي بدون جهت تشریع نشده است. اما دقت و توجه بر این مطلب ضروری است که وقتي گفته مي‌شود: فلان كار به مصلحت بشر است، نبايد فقط فوايد جسمي و بهداشتي به نظر آيد، بلكه فوايد جسمي، روحي، فردي، اجتماعي، دنيوي، اخروي و هر نوع فايدة ديگر كه فرض شود، همه جزء مصالح بندگان است. چه بسا يك حكم فايدة جسمي نداشته باشد، ولي از نظر روحي باعث تهذيب و پاكي نفس شود، مثلاً سجده كردن و سرگذاشتن بر خاك اثر بهداشتي ندارد، ولي باعث تواضع و بندگي در مقابل پروردگار مي‌شود و روح و روان انسان جلا پيدا مي‌كند. نيز ممكن است فايدة يك حكم از نظر فردي معلوم نباشد، ولي از نظر عمومي و مصالح عامه به نفع جامعه باشد.

به همین خاطر نباید تصور کنیم فلسفه احکام دقیقا همان چیزی است که ما تصور می کنیم. اگر بخواهیم بر اساس برداشت و فهم خود از فلسفه احکام آن‌ها را تغییر دهیم، در این صورت هر کسی می تواند بر اساس فهم خود (که دچار خطا و اشتباه فراوان است) در احکام دین اسلام تغییر ایجاد کند، در نتیجه، مصالح و فوائد اساسی که در اسلام برای‌، احکام تشریع شده، به دست نخواهد آمد و اسلام طبق خواسته های انسان ها تغییر خواهد کرد. همان چیزی که در ادیان دیگر اتفاق افتاد و دین دچار تحریف و دگرگونی عمیق شد.

برای فهم بهتر مسئله که فلسفه احکام دقیقا آن چیزی نیست که ما تصور می کنیم می توان به چند مورد دیگر اشاره کرد.

چیزی که شاید به فهم ما از وضو برسد، نظافت و پاکی است اما از امام علي بن موسي الرضا(ع) نقل شده است: «براي اين به وضو مأمور شده ايم كه بندگان هنگامي كه در پيشگاه خدا مي ايستند و با او مناجات مي كنند، پاك باشند و از آلودگي ها و نجاست‌ها دور باشند و قلب انسان براي قيام در پيشگاه خدا نوراني و با صفا باشد».(4)

بنابراين وضو هم جسم را تمیز مي‌كند و هم از نظر معنوي به وسيلة قصد قربت، اثر تربيتي خوبي براي انسان دارد و موجب قرب الهي مي‌شود. در عين حال كه موجب تذكر و ياد آوري انسان و آماده كردن او برای ايستادن در مقابل پروردگار مي شود.

غسل نيز همين طور است. امروزه علم ثابت کرده که وقتي انسان جنب شد، گرچه قبلاً بدنش تميز بوده يا پیش از جنابت حمام كرده، ولي با جنابت دوباره ترشحاتي در بدن ايجاد مي‌شود و به اصطلاح در اوج لذّت جنسي كه معمولاً همزمان با خروج مني است، سلسله اعصاب پاراسمپاتيك بر اعصاب سمپاتيك پيشي مي گيرد و تعادل به شكل منفي به هم مي‌خورد. اين موضوع ثابت شده كه براي تعادل اعصاب به هم خورده، تماس آب با بدن بسيار مؤثر است. از اين رو بايد تمامي بدن را شستشو داد چون تمامي بدن در حال جنب شدن تحريك مي‌شود و ترشحاتي از بدن خارج مي‌شود كه با غسل كردن از بين مي رود.

اما آیا تنها فایده غسل همین است ؟ مطمئنا خیر .

نباید در احکام الهی صرفا به دنبال آثار و مضرات جسمی و بدنی باشیم. اصلا در احکام دین اسلام فوائد و منافعی که از جهت جسمانی و دنیوی وجود دارد، فایده درجه دومی است. فایده اصلی و اولیة تمام احکام و تکالیف، طهارت و پاکی روح انسان و یاد‌آوری و بیدار کردن انسان ها از غفلت است، نیز تمرین عبودیت و بندگی و آمادگی روح انسان برای مقابله با مشکلات و سختی ها و تلطیف و پیراستن آن از صفات ناپسند وآراستن به صفات پسندیده، و در نهایت رسیدن به مقام قرب الهی و مرحله انسان کامل است. این مسئله در تمام احکام و عبادات که تنها صورت ظاهر آن را می نگریم جاری است .

در روايتي از امام صادق(ع) آمده است: «الوضو علي الوضو نورٌ علي نور(5) وضو بعد از وضو، نور علي نور است» يعني باعث نورانيت چند برابر مي‌شود.

حال اگرتنهابه مسئله ياد‌آوري خداوند در این اعمال  و فوائدي كه ذكر و ياد خداوند دارد، توجه کنیم، خواهیم دید که سطحی فکر کردن در مورد احکام دین اسلام چقدر نادرست است.

به این نکته بهتر دست خواهیم یافت وقتی متوجه شویم که اگر غسل با تمام اجزا و شرایط انجام شود اما نیت در آن نباشد غسل باطل است، پس باید در این عبادت به دنبال چیزی برتر از پاکی و طهارت ظاهری بود، اگر چه آن را نیز دارد.

بنابر این فوائد ديگري غيراز نظافت بر اين عبادات مترتب است كه يكي از مهم ترين آن‌ها احساس قرب معنوي و تذكر وياد آوري انسان در مواقع مختلف از زندگي و اظهار تعبد و تسليم انسان در مقابل پروردگار  است. این مسئله با گذشت زمان و مدرن شدن جوامع تغییر نمی‌یابد، بلکه چه بسا در زمان حاضر که  عناصر غفلت آفرین و مشغولیات ذهن و فکر به مسائل مادی و عادت به زندگی روزمره بیشتر شده، نیاز به تعبدیات و رو آوردن به احکام، ضروری‌تر از گذشته به نظر برسد، چون موجب توجه انسان به معنویت است.

پی‌نوشت‌ها:

  1. عيون اخبار الرّضا، ج 2، ص 130.
    2. اسلام در جهان امروز، ص 259.
    3. بحارالانوار، ج 6، ص 93.

4.تفسير نمونه، ج 4، ص 293.

  1. محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، عنوان4106.

پرسش 5: چرا اکنون که عصر تکنولوژی و سرعت است، باید در سفر روزه نگیریم و نماز را شکسته بخوانیم؟

پاسخ: از آياتي كه دربارة‌ نماز و روزه مسافر نازل شده استفاده مي شود كه احكام مسافر، به جهت آسان گرفتن و آسايش وي است. در آية 184 بقره آمده است:

«فمن شهد منكم الشهر فليصمه و من كان مريضاً‌ أو علي سفر فعدّة مِن أيام أخر يريدالله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر؛ پس هر كس ماه رمضان در شهر و وطن خود باشد، بايد روزه بگيرد و هر كس بيمار يا مسافر باشد، در ايّام ديگر روزه بگيرد. خدا آساني را براي شما اراده كرده و مشقت و سختي را از شما نخواسته است». براساس روایات بین شکسته شدن نماز و روزه تلازم است (استثنائاً در چهار مکان مقدس: مکه، مدینه، حائر حسینی و مسجد کوفه، مسافر بین قصر و اتمام نماز مخیّر است ، ولی روزه نمی‌تواند بگیرد. در مدینه منوره مسافر می‌تواند سه روز روزة مستحبی بگیرد، گرچه نمازش را شکسته بخواند) یعنی هر جا نماز شکسته شود، روزه نمی‌شود گرفت (البته اگر در ماه مبارک رمضان بعد از ظهر شرعی مسافرت کند، روزه را باید بگیرد، ولی چنانچه نماز ظهر و عصر را نخوانده باشد و بخواهد در سفر بخواند، باید شکسته بخواند).

 امام باقر (ع) فرمود: «لیس یفترق التقصیر و  الافطار، فمن قصر فلیفطر؛ شکسته شدن نماز و روزه جدایی ناپذیر است، پس هر کس نماز را شکسته خواند، باید روزه را افطار نماید». (1) نیز فرمود: « وقتی نمازت قصر شد، روزه‌ات را افطار کن و هر جا روزه‌ات را افطار کردی، نمازت را شکسته بخوان».(2)

 نيز در خصوص نماز در سوره نسا آيه 101 آمده است : «و اذا ضربتم في الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلاة؛ هنگامي كه سفر كنيد گناهي بر شما نيست كه نماز را كوتاه بخوانيد.» مقصود این است که در سفر شکسته خواندن نماز واجب است، «ولا جناح» در این جا به معنای وجوب است. از حضرت امام باقر(ع) دربارة «لا جناح» در این آیه سؤال شد، حضرت فرمود: همان گونه که «لا جناح» در آیة صفا و مروه به معنای وجوب است، در این آیه هم به معنای شکسته بودن نماز در سفر به گونة وجوبی است، نه به معنای مخیر بودن بین تمام و قصر(3).
خداوند منّت گذارده و حكم امتناني براي مسافر وضع و هديه كرده است. رد كردن و برگرداندن هدية الهي،‌ خلاف ادب است. بنابراين عقل سليم تجويز نمي كند كه بر خلاف خواستة خداوند در سفر، نماز را تمام بخواند و يا روزه بگيرد امّا اگر كسي بر خلاف اين حكم عمل كند،‌ يعني مسافر در سفر نماز را چهار ركعتي بخواند ويا روزه بگيرد،‌  صحيح نيست، به دليل رواياتي كه وارد شده كه كوتاه خواندن نماز در سفر يك نوع تخفيف الهي است و ادب اقتضا مي كند كه انسان اين تخفيف را رد نكند و نسبت به آن بي اعتنايي به خرج ندهد. در روايات اهل سنت از پيغمبر اكرم (ص) نقل شده كه در باره نماز قصر فرمود : «صدقة تصدق الله بها عليكم فاقبلوا صدقته؛ (4) هديه اي از خداوند است. آن را بپذيريد».

نظير اين حديث از طريق شيعه نيز آمده است.  امام صادق (ع) از پيامبر نقل مي كند: «افطار در سفر و نماز قصر، از هداياي الهي است. كسي كه از اين كار صرف نظر كند، هديه الهي را رد كرده است» .(5)
امام باقر(ع) فرمود: «گروهي با پيامبر در ماه مبارك رمضان در سفر بودند. پيامبر در سفر روزه نگرفت، ولي برخي از همراهان روزه گرفتند. پيامبر فرمود: « اينان تا روز قيامت از نافرمانان خواهند بود».(6)
امام صادق(ع) فرمود: «خدا بر مريض و مسافر تصدًق کرده كه روزه نگيرند. آيا پسنديده است كه صدقة خدا برگردانده شود؟!‌»(7)
امّا اين كه در زمان ما مسافرت ها آسان شده و در مدت كمي مسافرت هشت فرسخي انجام مي شود و خستگي احساس نمي شود، بنابراين روزه گرفتن در مسافرت مشكل نيست،‌ جوابش اين است كه: علّت و فلسفة واقعي احكام شرعي بر ما معلوم نيست. روايات حكم تقصير نماز و روزه نگرفتن را بر سفر هشت فرسخي مبتني كرده، چه مسافر خسته شده و چه خسته نشده باشد. بنابراين ملاك در قصر و اتمام نماز و افطار روزه، خستگي و عدم آن نيست، گرچه سفر حتي با وسايل سريع السير خسته كننده است. ملاك مقدار مسافت است. اگر ملاك را خستگي و عدم خستگي بگيريم، چه بسا افرادي با شتر مسافرت بيست فرسخ انجام مي دهند، ولي خسته نمي شوند؛ برعكس افرادي دو فرسخ مسافرت مي كنند و خسته مي‌شوند. پس ملاك بر اساس روايات، پيمودن مسافت شرعي يعني هشت فرسخ است. هر كس اين مقدار مسافت را چه در يك روز يا در چند دقيقه بپيمايد، ‌نمازش شكسته خواهد بود و روزه را بايد افطار كند.(8)

به عبارت ديگر: گرچه يكي از عوامل اين حكم، آسان گرفتن بربندگان است، امّا قرائن نشان مي دهد كه تنها عامل نیست،‌ زيرا كسي كه با خستگي زياد به مقصد رسيده، ‌در همان زمان كه به مقصد مي رسد، اگر قصد ده روز اقامت كند، ‌نمازش تمام است و روزه هم در شرايط وجوب ، واجب خواهد بود. پس ملاك در سقوط روزه و شكسته شدن نماز تنها خستگي نيست.

پي­نوشت­ها:

1و2 – وسائل الشیعه،‌ج7، ص 130 و 131، از ابواب من یصح منه الصوم، باب 4، حدیث 1 و 2.

3 – نورالثقلین ، ج1، ص 542.

4 – سنن بيهقي، ج 3، ص 134 .

5 – تفسير نمونه، ج4، ص 97،  به نقل از وسايل الشيعه، ج 5، ص 540 .
6 - وسائل الشيعه، ج 7، ص 124.
7 -  همان.
8 -  تفسير الميزان، ج 2، ذيل آية‌184 بقره،‌ ص 11.

پرسش 6: با توجه به اين كه زبان ما فارسي است، چرا نماز را به عربي مي خوانيم و نمي توانيم آن را به فارسي بخوانيم؟

پاسخ :خواندن نماز به صورت عربي و با همان الفاظ و كلماتي كه پيامبر وديگر مسلمانان صدر اسلام مي خواندند ، دلائل مختلفي دارد كه به برخي ازآن ها اشاره مي كنيم:

اوّل: تعبدى و توقيفى بودن خواندن نماز به لفظ عربى، به اين معنا كه شريعت اسلام دستور داده كه نماز را به عربى بخوانيم .

با توجه به اين كه روح عبادت بر تسليم و تعبد است ، انساني كه مي خواهد عبادت خدا كند آن چيزي را انجام مي دهد كه خداوند خواسته است. طبق آيات و روايات و سيره پيامبر، نماز به اين شكل واجب شده است، اگر چه انسان مي تواند در غير اوقات نماز، با هر زباني با خداوند سخن گويد.

طبیعی است که عدم توجه به خواست الهی و عمل کردن هر شخص بنا بر خواست خود ، با روح تعبد و تسلیم سازگار نیست.

دوم: جهت ايجاد زبانى مشترك ميان همه پيروان اسلام و فراهم سازى وحدت و پيوند بين المللى دينى.
سوم: قرائت و اذكاري كه در نماز است، به صورت دقيق  در هيچ زباني ترجمه ندارد، يعني نمي توان مفاهيمي را كه در اذكار نماز است،  به صورت دقيق ترجمه كرد و آن را بيان نمود . چه بسا برخي از كلمات يا جملات، معاني بسياري در خود جاي داده كه با يك يا چند جمله نتوان همه آن ها را بيان نمود.(1) به عنوان مثال از سوره حمد نام مى‏بريم كه هيچ ترجمه‏اى كه بتواند تمام مفاهيم آن را به زبان ديگر بيان كند، نيست، حتى کلمه الله، هيچ معادلى در زبان ديگر ندارد و چیزی مانند كلمه خدا در زبان فارسى معادل الله نمى‏باشد.

در ضمن تجربه زندگي نشان داده آنجا كه دست ها و سليقه هاي انساني در كارهاي مختلف دخالت كرده است ، آن را به صورت هاي مختلف در آورده كه گاهي با اصل و حقيقت فاصله بسيار دارد. در مورد احكام و تكاليف ديني نيز اين مسئله را در اديان ديگر مشاهده مي كنيم كه دست بردن انسان ها در احكام و دستورهای ديني، آنها را به چه وضعي در آورده و گاهي آن را به صورت كلي پاك كرده و از بين برده است.

هشام بن حكم از امام صادق(ع) پرسيد: چرا نماز واجب شد، در حالي كه هم وقت مي گيرد و هم انسان را به زحمت مي اندازد؟ امام فرمود: «پيامبراني آمدند و مردم را به آيين خود دعوت نمودند. عده‌اي هم دين آنان را پذيرفتند، امّا با مرگ آن پيامبران، نام و دين و ياد آن‌ها از ميان رفت. خداوند اراده فرمود كه اسلام و نام پيامبر زنده بماند و اين از طريق نماز امكان پذير است»،(2)يعني علاوه بر آن كه نماز  به همین شکل ، عبادت پروردگار است، موجب طراوت مكتب و احياي دين است.

 شايد يكي از رموز خواندن نماز به زبان عربي و با ديگر شرايط و آداب، حفظ نماز بعد از قرن ها است ،  در حالي در اديان ديگر ، ارتباط دائمي و هميشگي كه مسلمانان با خداي خويش دارند ، وجود ندارد و اين مسئله  در افزايش ايمان بسيار موثر است.

اگر چه با توجه به دلیل‌هایی كه ذكر كرديم نماز بايد به زبان عربي خوانده شود ، اما اين بدان معني نيست كه انسان نتواند به هيچ زبان ديگري با خداوند سخن بگويد . انسان مي تواند با هر زباني كه خواست  در غير نماز با خدا سخن گفته و با او راز و نياز كند و درد ها و نياز هاي خود را با او در ميان گذارد .حتي در قنوت نماز كه جايگاه خواستن حاجت ها است ، به فتواي اكثرمراجع، انسان مي تواند به فارسي يا هر زبان ديگر با خدا سخن گويد.(3)
پى‏نوشت‏ها:
1 - استاد محمد تقى مصباح يزدى، قرآن‏شناسى، ص 102 - 92، با اقتباس و تلخيص، چاپ مؤسسه آموزشی و پژوهشى امام خمينى؛ تفسیر المیزان، ج11، ص 75؛ تفسیر نمونه، ج1، ص 20 و ج9، ص 299؛ آیت الله صافی گلپایگانی، معارف دین، ص 315.

2- غلامعلي نعيم آبادي، نماز زيباترين الگوي پرستش، ص 35، به نقل از علل الشرايع، ج 2، ص 10.

3 – عروة الوثقی، فصل القنوت، مسئله 3 (ج2، ص 610)؛ رساله عملیه آیت الله بهجت، مسئله 922؛ آیت الله خامنه‌ای، اجوبة الاستفتائات، س 488.

 

پرسش7: واژه رمضان از لحاظ لغوی و اصطلاحی به چه معنی است؟ روزه از چه زمانی بر مسلمانان واجب شد ؟ آیا روزه در امت‌های پیشین بوده است؟

پاسخ: واژه رمضان از ماده «رَمَض» است و «رَمَضَ»به معنای شدت تابش خورشید بر ریگ و مانند آن است.(1) «ارض رمضا» به زمین تاخته از گرمی آفتاب گفته می‌شود. امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «افرأیتم جزع احرکم من الشوکة تعبه و الرمضاء تحرقه...؛ آیا شما ضعف و بیتابی خود را هنگامی که خار به پای‌تان می‌رود، یا موقعی که پای‌تان بر اثر راه رفتن بر زمین تفتیده «رمضاء» می‌سوزد دیده‌اید؟ پس چگونه خواهید بود آن زمان که میان دو طبقه از آتش قرار گیرید».(2) گفته شده رمضان از نام‌های خداوند است.(3)

رمضان در اصطلاح نام نهمین ماه از ماه های قمری است. قرآن می‌فرماید:

«شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن».(4) در علت نام گذاری این ماه به رمضان گفته‌اند: چون موقع نام گذاری این ماه، مصادف بوده با شدّت گرما، این ماه به «رمضان» موسوم شد.(5) رسول خدا فرمود: «رمضان، ماه گناه سوزی است و خداوند در این ماه گناهان بندگانش را می‌سوزاند و می‌بخشد، بدین جهت این ماه، رمضان نامیده شده است».(6)

رمضان یگانه ماهی است که نامش در قرآن آمده است.

نظر به این که به خاطر مصالحی، قوانین و احکام اسلام به تدریج نازل شده است، حکم وجوب روزة ماه رمضان، در روز دوم ماه شعبان سال دوم هجرت بر مسلمانان نازل شد.(7)

دلیل وجوب روزه قرآن کریم است: «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام؛ ای افرادی که ایمان آورده‌اید، روزه بر شما نوشته شده، پس آن کس که در ماه رمضان در حضر (وطن) باشد، باید روزه بگیرد».(8)

روزه در امت‌های پیشین نیز بوده است. قرآن کریم بر این مطلب تصریح کرده و فرمود: «کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم؛ روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند، نوشته شد». (9)

از تورات و انجیل فعلی نیز بر می‌آید روزه میان یهود و نصارا بوده است.

اقوام و ملل دیگر هنگام رو به رو شدن با غم و اندوه، روزه گرفته‌اند، چنان‌که در قاموس کتاب مقدس آمده است: روزه در تمام اوقات میان هر طایفه و هر ملت و مذهب ، در موقع ورود اندوه و زحمت غیر مترقبه، معمول بوده است.

از تورات بر می‌آید که موسی(ع) چهل روز روزه داشت ، چنان که می‌خوانیم: «هنگام برآمدنم به کوه که لوح‌های سنگی یعنی لوح‌های عهدی که خداوند با شما بست بگیرم، آن گاه در کوه چهل روز و چهل شب ماندم. نه نان خوردم و نه آب نوشیدم».(10)

مرحوم علامه طباطبایی می‌فرماید: عبادت بودن روزه امری است که فطرت انسانی به آن پی می‌برد و از طوایفی که پیرو ادیان آسمانی هم نبوده‌اند، مثل مصر و یونان و روم قدیم نیز نقل شده است،‌و بت پرستان هند نیز به روزه معتقد بوده، و اکنون طبق عقاید خود روزه می‌گیرند.(11)

پی نوشت ها :‌

  1. مجمع البحرین،‌ج2، ص 223، واژه رمض.
  2. بحارالانوار،‌ج8، ص 306.
  3. مفردات راغب، واژه رمض.
  4. بقره (2) آیه 185.
  5. مجمع البحرین، ج2، ص 223 ، واژه رمض.
  6. مستدرک الوسائل، ج7، ص 487 و 546.
  7. محمد ابراهیم آیتی، تاریخ اسلام، ص 298.
  8. بقره (2) آیه 183 تا 185.

9 . همان.

10 . تفسیر نمونه، ج1، ص 633، به نقل از قاموس کتاب مقدس ، ص 28 ؛ تورات، سفر تثنیه،‌فصل 9 ، شماره 9.

  1. تفسیر المیزان، ج2، ص 7.


پرسش 8 : وطن بر چند قسم است ؟

پاسخ: انسان تا چند وطن می‌تواند داشته باشد:

1 - وطن اصلى يا پدرى و مادرى يا مسقط الرأسى :

 انسان در وطن پدر ومادر خود كه متولد شده و همراه آنان زندگى کرده، اين محل ، وطن پدر و مادرى محسوب مى شود و تا وقتی كه از آن‌جا  اعراض نكند، وطن او حساب مى شود.(1)
2 - وطن انتخابى :

 انسان گاهى از وطن اصلى به مكان ديگرى منتقل مى شود و آن جا را وطن خودانتخاب مى كند و تصميم دارد تا آخر عمر در آن جا زندگى كند.(2)
3- وطن عرفى :

گاهى انسان تصميم دارد مدت طولانى در شهرى مشغول كار يا درس شود. اگر اين مدت طولانى باشد به طورى كه به هر كجا سفر مى كند باز به اين جا بر مى‌گردد، بدان، وطن عرفى مى‌گويند. نماز او در اين وطن تمام و روزهء او صحيح است و مانند وطن اصلى است. در اين وطن لازم نيست انسان قصد ماندن تا آخر عمر داشته باشد. آيات عظام: خويى ، گلپايگانى ، تبريزى ، سيستانى ، مكارم و...اين گونه وطن را قبول دارند.(3)

با توجه به مطالب مذكور، شخص مى تواند در چند جا وطن داشته باشد، مثلاً از محلّ تولّد به شهرديگرى منتقل شده و آن جا را وطن دائمى خود قرار دهد؛ از وطن اصلى هم اعراض نكرده و مدتى در اين شهر زندگى كرده و بعد براى مدت مثلاً ده سال به شهر سومى منتقل شده؛ در اين صورت ، در اين سه مكان نمازهايش تمام و روزه هايش صحيح است . اگر مثلاً بعد از ده سال در شهر چهارمى مسكن گزيند، آن جا هم وطن عرفى ديگرى محسوب مى شود.

امام خمینی (ره) و آیت اله فاضل لنکرانی وطن عرفی را قبول ندارند.

پی‌نوشت‌ها:

 1.توضيح المسائل مراجع ، ج 1، مسئله 1331

2.همان ، مسئله 1329و 1330

3.همان ، مسئله 1331

 

پرسش9: آيا ماليات را مي‌شود به جاي خمس حساب كرد ؟

پاسخ: ماليات غیر از خمس است و به جاي خمس حساب نمي شود. (1) ماليات در كشور ما و كشورهاي ديگر غالباً بر تمام درآمدها وضع مي شود.

بدون شك يكي از ضروري ترين مسئله ها به هنگام تشكيل حكومت، تشكيل بيت المال و خزانه است كه به وسيلة آن نيازهاي اقتصادي‌ حكومت بر آورده شود؛ كه در هر حكومتي وجود دارد.

هر جامعه اي داراي افرادي از كار افتاده، بيمار، يتيمان بي سرپرست، معلولان و امثال آن مي باشد كه بايد مورد حمايت قرار گيرند. نيز براي حفظ موجوديت خود در برابر هجوم دشمن، نياز به سربازان مجاهدي دارند كه هزينة آن ها توسط حكومت پرداخت مي شود، همچنين كارمندان حكومت اسلامي، نيز وسائل تبليغاتي و مراكز ديني، هر كدام نيازمند صرف هزينه هايي است كه بدون پشتوانه مالي منظم و مطمئن سامان نمي‌پذيرد.

توضيح: ماليات نوعي هزينه براي اداره مردم در جامعه به هم پيوسته است، يعني كسي كه ازجاده ها استفاده مي كند، از امنيت بهره مي گيرد، ازرسانه هاي جمعي و از ديگر امكانات بهره مند مي گردد، اگراين امكانات نبود، كار اقتصادي ممكن نمي شد، يابهره كمي داشت، و مشكلات ديگري براي مردم به وجود مي‌آمد، بنابراين دولت وظيفه دارد سهمي از هزينه‌هاي عمومي را كه درانجام امور اقتصادي و رفاهي مؤثراست بپردازد واين يك امر طبيعي است. از اين رو بر مردم واجب است هزينه‌هاي زندگي اجتماعي خود را بپردازند و اين ممكن نيست مگر با پرداخت ماليات.

اگربعدازپرداختن ماليات، چيزاضافه اي در طي يك سال برای شخص باقي نماند، خمس به آن تعلق نمي گيرد واگر اضافه ماند80 درصد آن مال دارنده است و20 درصد اضافه، خمس است . بنابراين اوّلاً خمس برمقداراضافه بر خرج سال يعني بر پس انداز تعلق مي گيرد ، در حالي كه ماليات از ابتدا حساب مي شود . ثانيا موارد مصرف خمس غير ازموارد مصرف ماليات است. خمس درحال حاضرعمدتاً صرف گسترش فرهنگ اسلامي، تعليم و تربيت طلاب علوم ديني وحفظ عقايد وارزش ها مي‌گردد.

پی‌نوشت‌ها :

آيت الله ناصر مكارم شيرازي، استفتائات، ج 1، سؤال 370، و ج3،ص115، س344 ؛ آيت الله خامنه اي، اجوبة الاستفتائات، س 1030 .

پرسش10: نظر اسلام و مراجع عظام درباره بهره معاملات اقتصادى - بانكى كه امروز به طور وسيعى در سطح جامعه رواج دارد چيست؟

پاسخ: بانك ‏هاى جمهورى اسلامى براساس مصوبات مجلس شورای اسلامی و تأييد شوراى محترم نگهبان براساس عقود و معاملات اسلامى از قبيل مضاربه، جعاله، شركت، خريد و فروش، عمل مى‏كنند.

بنابراين اگر طرفين قرارداد طبق قراردادهاى مصوب عمل نمايند، استفاده و سودهايى كه مى‏گيرند، اشكالى ندارد و ربا محسوب نمى‏شود.
آيت الله فاضل مى‏فرمايد: «مبناى بانك‏ها بر رعايت ضوابط اسلامى است و چون گرفتن و دادن پول بر مبناى مضاربه و ساير عقود اسلامى است، لذا سود از هر طرف براى طرف ديگر حلال است».
در جاى ديگر فرمود: «بانك‏ها موظفند طبق مقررات اسلامى عمل كنند و براى كسى كه علم به خلاف ندارد، اشكالى نيست».(1)
آيت الله مكارم فرمود: «ماهيت سپرده‏هاى حساب جارى ماهيت قرض است و مشروط بر اين است كه به مجرد مطالبه ادا شود، و ماهيت سپرده‏هاى دراز مدت و كوتاه مدت، نوعى مضاربه يا ساير عقود شرعيه و مانند آن است و پرداخت سود على الحساب نوعى وام است كه بعد از ظهور ربح محاسبه مى‏شود و در صورت رعايت ضوابط عقود شرعيه مانند مضاربه، گرفتن سود اشكالى ندارد».(2)
آيت الله تبريزى فرمود: «چنانچه سپرده گذار بانك را وكيل كند كه با پول او معامله شرعى انجام دهد و اطمينان داشته باشد كه به اين قرارداد عمل مى‏شود، گرفتن سود اشكالى ندارد».(3)
آيت الله بهجت فرمود: «در صورتى كه معاملات و عملياتى كه بانك‌ها انجام مى‏دهند، براساس معاملات شرعى باشد، گشايش اعتبارات بى اشكال است».(4)
فتواى رهبرى معظم انقلاب همچون ساير فقهاى عظام است.(5)
همان طور كه معاملات بانكى بدون اشكال است، معاملاتى كه افراد با پول انجام مى‏دهند، اگر طرفين بر اساس قرارداد شرعيه عمل نمايند، اشكالى ندارد، مثلاً فردى يك ميليون تومان به ديگرى مى‏دهد كه با اين پول كاسبى انجام دهد و هر چه كه استفاده كرد، طبق قرارداد (يك پنجم، يك سوم، يك دوم، يك چهارم) به صاحب پول پرداخت شود يا ماهيانه على الحساب مبلغى پرداخت شود و در پايان قرارداد محاسبه شود و با يكديگر مصالحه نمايند، اشكالى ندارد.
معاملات شرعيه مانند مضاربه و جعاله و .... مى‏باشد، ولى دادن پول به عنوان قرض و شرط سود و بهره ربا محسوب مى‏شود.
پى‏ نوشت‏ها:
1 - جامع المسائل، ج 1، ص 286.
2 - استفتائات جديد، ج 2، ص 578.
3 - همان، ج 1، ص 479.
4 - توضيح المسائل، ص 452.
5 - توضيح المسائل مراجع، ج 2، ص 808.

نظر خود را اضافه کنید.

به عنوان مهمان می توانید درباره این موضوع نظر دهید.

0
نظرات شما نیاز به تایید مدیریت دارد.
  • هیچ نظری یافت نشد

وبگــــــــــردی طلبۀ پاسخگو

حمایت از سایت

برای حمایت از سایت لوگوی زیر را در سایت خود درج نمایید.